تبلیغات صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
خبر تلخ است، اما بهتر است از بیخبر بودن
به هشیاران بگو آن مِی به ساغر بر نمیگردد بگو آن روزهای خوب دیگر برنمی گردد
بگو آنقدر نومیدیم از برگشتن مستی که ساقی را به کوی تشنگان سر بر نمیگردد
بهشت آتشینی ساختیم از خون و خاکستر شفیعان سوختند و روز محشر بر نمیگردد
خبر تلخ است، اما بهتر است از بیخبر بودن خبر این است: دیگر آن کبوتر بر نمیگردد
میان این همه تابوت دنبال که میگردد؟ بگو رستم که پیش از خوان اوّل بر نمیگردد
قلندرها طلسم عشق را همراه خود بردند طلسم عشق برگردد قلندر بر نمیگردد
از این افسانه تنها کلبهی احزان حقیقت داشت تو یوسف باش بنیامین، برادر بر نمیگردد
محمّدجواد آسمان
نوع مطلب :یک جرعه غزل
درباره وبلاگ:![]() آرشیو:طبقه بندی:صفحات جانبی:آخرین پستها:پیوندها:
|