تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - بازتاب اسطوره آب در متون نظم پارسی (1)
 

بازتاب اسطوره آب در متون نظم پارسی (1)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1391-17:55


 

مقدمه

اسطوره، کهن‌ترین واکنش ناشی از ترس انسان آغازین در برابر هستی است که در قرون متاخر، از دیدگاه‌های متفاوت مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است و هرکسی در حوزه اندیشه و تحقیقات خود، در این دریای بیکرانه غوطه‌ای خورده و به پندار خویش تعریفی جامع از آن را ارائه نموده است. بنابراین در تاریخ این علم مکتب‌های مختلفی به صورت شاخه‌های گوناگون به وجود آمده‌اند که مکمل، متشابه و گاهی متناقض یکدیگرند. چرا که هرکدام این پدیده را از جنبه‌ای خاص مورد بررسی قرار می‌دهند. اما بسی دور نمی‌نماید اگر بگوییم که بررسی همه جانبه‌ی این پدیده‌ی رازناک، امری غیر ممکن است. دلیل این مسئله در طبیعت خود اسطوره نهفته است. زیرا اسطوره پدیده سیالی است که از لمس شدن می‌گریزد و به قولی «در قبال هرگونه توجیه خردگرایانه مقاومت می‌نماید. (رتون، ترجمه،1387،3).»

آنچه مسلم است انسان آغازین، تاریخ اولیه خود را از طریق اسطوره پردازی رقم زد، بنابراین در شناحت فرهنگ و تمدن یک قوم، قبل از خواندن تاریخ، دانستن فراتاریخ آن قوم ضروری است. انسان بدوی در سپیده دم مه‌آلود زندگی، باجهانی پررمز و راز رویاروی بود. به گونه ای که خود را در محاصره نیروهایی فراتر از آنچه آشکار است می‌دید. از این رو در پی چاره‌اندیشی‌های مقدس برآمد، چه بسا که آن‌ها را بر سر مهر آورد و یا از خشمشان بکاهد. در نتیجه این کردار قدسی، اسطوره‌ها زاده شدند.

در این مقاله بر سر آن نیستیم که به نقد و بررسی ساختار اسطوره بپردازیم. بلکه هدف اصلی در این نوشتار مختصر، بررسی رگه های یکی از اسطوره های دیرین انسان در متون نظم پارسی است.

   

نقد اسطوره‌ای در ادبیات فارسی

نقد اسطوره‌ای کمتر مورد توجه قرار گرفته است در صورتی که میدان تکاپوی اسطوره و شعر، از سویه‌های یکسان می‌نماید. چراکه نخستین واژه‌ها آغازگر نخستین تفکرات انسان بوده‌اند و در واقع، انسان و جهان انسانی با کلمه آغاز شده است. بنیاد اسطوره بر خیال‌پردازی های ذهن انسان است، ازین رو در واقع انسان آغازین با اسطوره پردازی های خود برای اولین بار شعری می‌سراید و از این طریق است که اسطوره به گونه‌ای ساختاری با شعر که ضرباهنگ هستی است پیوند می‌یابد. گفته‌اند: «اسطوره معرف یک قطب از آفرینش شعر است» (امامی،1377،211). هدف در اینجا یافتن قطب اسطوره‌ای شعر می‌باشد و از آنجا که بحثی چنین سترگ در حوصله این مقال نمی‌گنجد، به یافتن رگه‌های درخشان و پر طراوت کهن الگوی آغازین و مقدس آب در شعر پارسی (پیش از حمله مغول) بسنده می‌شود. چرا که شاعر، این کهن الگوی آغازین بشریت را که در ژرفنای ناشناخته و درون آدمیان به هستی خویش ادامه می‌دهد از گرد و غبار زمان پیراسته می‌نماید و چونان قطرات درخشان باران، مایه صفا و دل انگیزی کلامش می‌سازد.

اسطوره آب از بن‌مایه‌های درخشانی است که با نغمه های لطیف چشمه ساران و نجوای آهنگین باران در کوهستان در کلام شاعران پارسی زبان، جاری گشته است. نقش پردازی های گوناگون که چامه سرایان به خصوص شعرای دوره سامانی و اوایل غزنوی از این پدیده که نطفه اصلی آفرینش است- داشته‌اند، نشانگر توجه ناخودآگاه آنان به این کهن الگوی آغازین بشریت است که موروث نوزایی، طول عمر و جاودانگی است.

قطره‌های مرواریدگون آب وشبنم های نشسته بر گلبرگ‌ها، رازهای سر به مهر خویش را با شعرا، که رابط بین جهان اسطوره ای آغازین و جهان امروز و نیز محرم اسرار آفرینش اند، به گفتگو می‌نشینند. در اینجا تصویرپردازی‌های شعرا که فرستادگان جهان مینوی به جهان مادی‌اند از آب در پیوندهای رمزگونه اسطوره ای مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد.

 

اسطوره آفرینش

در روایت پهلوی چنین آمده است که «آب را از اشک آفرید» (میرفخرایی،1366، 54).و مولف بندهشن نیز بر این باور است که «نخستین آفریده، آب سرشکی بود» (دادگی، 1369، 39). در اساطیر چنین می‌خوانیم که پیش از آفرینش جهان «مردی غول پیکر به نام پان کو Pankw وجود داشته است و هم او بوده که به آسمان و زمین شکل داده و از گریه او، رودخانه‌ی زرد و یانگ تسه به وجود آمده است (یونگ،1378، 301) و مصریان در باورهای خویش» علت طغیان رود نیل را اشک چشم الهه ایزیس Isis می‌دانستند که در مرگ شوهرش اوزیریس Osiris می‌گرید. « (ماله،1384،22).»

این مناسبت خیال برانگیز اسطوره‌ای، موجد تصاویر زیبای شاعرانه گشته است که در متون ادب کاربرد فراوانی دارد. شاعر نازک طبع ما بر اساس این اندیشه به گونه ای ناخودآگاه اشک عاشق را قطره ای می‌داند که آفریننده آب‌های جهان است و از این آب مقدس است که جهان روشن و پرطراوت می‌گردد. چراکه عشق مایه طراوت و صفای هستی است.

 

همی بگریستم تا زآب چشمم

چو روی یار من شد روی کشور

(دبیر سیاقی،1351،109)

از این رو قطره اسرارآمیزی که بیانگر احساسات ژرف آدمی است، اساس هستی را بنیاد می‌نهد. چرا که بنیاد جهان براحساسات پاک آدمیان گذاشته شده است. اسطوره، پدیده های هستی را در انسان می‌بیند و انسان را درآن ها می‌جوید. بنابراین از آنجاکه تب و تاب‌های شگرف درون آدمی، انگیزه اصلی شناخت او از هستی است، این انگاره به نوعی بیانگر پیوند تنگاتنگ خیزابه‌های سرکش وجود آدمیان و به عبارتی دنیای ژرف درون او با سامان یافتن پدیده‌های هستی است، از این رو شاعر خیال پرداز ما بر اساس این باور، اشک چشم را همان آب موجد جهان می‌داند.

 

از هیبت تو خصم تو را بر سر و بر تن

هر چشم یکی چشمه وهر موری ماری

(فرخی سیستانی،1349،22)

 

گه رحیل چو بگذاشتم همی اسباب

زآب دیده همی گشت گرد من گرداب

(رونی،1347،23)

 

دریا کنم اشک و پس به دریا در هر صدفی جدات جویم

(خاقانی شروانی،1368،305)

 

همانگونه که نوبهاران، آب باران، باغ را کران تا کران چون جنان آبادان می‌کند، آب چشم بوستان چهره معشوق را صفا و طراوتی می‌بخشد که در دل و جان عاشق، طوفان به پا می‌کند و به فریاد و فغان وا می‌دارد.

 

اشک من و روی خویشتن ببین

گر دجله ندیده ای و بغداد

(قوامی رازی،1334،65)

 

فخرالدین اسعد گرگانی شدت اشک چشم ویسه را بدانگونه توصیف می‌کند که شب مذکور، بیم به پا شدن طوفان در جهان می‌رفت:

 

جهان را بود آن شب بیم طوفان

که اشک چشم او شد جفت باران

(گرگانی،1349،226 )

 

و در بازگشت به این باور است که باران ریزان از ابرهای سیاه را اشک او تصور می‌کنند و در این مورد به جای واژه باران اشک به کار می‌برند:

همش عاشق است ابر با اشک و درد

کش از دیده هزمان بشوید به اشک

(اسدی طوسی،1356،9)

 

نسیم باد هوا را شگفت بویا کرد

سرشک ابر زمین را شگفت رنگین کرد

(قطران تبریزی،1362،79)

اسدی طوسی در گرشاسب نامه، از مردمی سخن می‌گوید که بر این باورند که اگر با انجام مراسمی خاص در خشکسالی نیایش کرده، خروش بر آورند، بگریند و اشک بریزند، طبیعت از اشک و ناله‌ی آنها به جوش آمده، بارانی سیل آسا فرو خواهد فرستاد:

 

بپرسید از ایشان یل نامدار

 که باران نبارد چو سازید کار

بتی را نمودند و لوحی به هم

ز مس لوح و آن بت ز چوب به قم

به باران چو داریم گفتند کام

برآریم این لوح و بت را به بام

پس این لوح و بت را به سر برنهیم

 نیایش کنان دست بر سر نهیم

بگرییم و آریم چندان خروش

که دریا و که گیرد از ناله جوش

همان گه برآید یکی تیره ابر

کند روی گردون چو پشت هژبر

چنان زآب دیده بشوید زمین

کزو موج خیزد چو دریای چین

(اسدی طوسی،1356،188)


باروری

آب مبدا جهان آفرینش و «مبنای تجلی کاینات است. زیرا آب همیشه نامیه است و در برگیرنده همه صور بالقوه و پیوند با آب همواره متضمن تجدید حیات است» (الیاده،1376،189) ازینرو آب مورث ولادت است و «در مدار کیهان شناختی ماه- زن قرار می‌گیرد؛ و در عصر پارینه سنگی منحنی حلزونی شکل رمز بارورکنندگی آب و ماه به شمار می‌رفت و نقش آب بر بت‌های مادینه در حکم تصدیق و تایید همه مراکز و هسته های زندگی و باروری است.» (همان، 190)

«در زبان سومری a به معنای آب بود اما بارگیری و زاد و ولد معنی می‌داد و در نقوش حکاکی شده بر سنگ که از ناحیه بین النهرین به دست آمده است، آب و رمز ماهی علامت باروری و بارگیری و آبستنی‌اند.» (همان،190)

«مم (میم) عبری، نشانه آب موثر و نشانه‌ی مادر و زهدان است و مبدا هرچیز برتر را نشان می‌دهد و در واقع چون یک مظهر قدسی ملحوظ می‌شود.» (شواله،1378،8)

در عهد عتیق می‌خوانیم که موسا، زن خویش را در کنار چاهی ملاقات می‌کند (کتاب مقدس) عهد عتیق و عهد جدید، 85 از این رو می‌بینیم که «نزدیک آب، عشق متولد می‌شود» (شواله،8) خسرو پادشاه ساسانی نیز شیرین را در چشمه آب می‌بیند:

 

ز هر سو کرد بر عادت نگاهی

نظر ناگه بر افتادش به ماهی

نه ماه آیینه‌ی سیماب داده

چو ماه نخشب از سیماب زاده

در آب نیلگون چون گل نشسته

پرندی نیلگون تا ناف بسته

(نظامی گنجوی،1362،90)

فخرالدین اسعد گرگانی و رابعه بنت کعب قزداری، محبت و عشق را به دریایی ناپیدا کرانه تشبیه می‌کنند:

 

عشق دریایی کرانه ناپدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند

(دبیر سیاقی،1351،109)

 

در ایران باستان، ایزد بانوی آب، آناهیتا، ایزدی قدرتمند، برازنده و محبوب بود. «شاید بتوان گفت پرستش این ایزد مربوط به هزاره نخست پیش از میلاد است و آیین این ایزد بانو به عنوان» ننه‌ی Nanai " تا دوران پارت‌ها ادامه یافته است. ننه‌ی نام سامی مادر ایزد بزرگ Magna mata است که در روزگار باستان آیینش از کرانه های مدیترانه تا سواحل دجله و فرات و دره‌ی سند و مرزهای خاوری ایران بزرگ گسترده بود و با نام‌های آرتمیس، آناهید، ایشتر وننه ی در میان یونانیان، بابلیان، لودی ها و مردم آسیای صغیر پرستیده می‌شد. « (آگویری،1375،41) و بعدها به اوستا نیز راه یافت و آبان یشت در ستایش اوست. اردیسوراناهیتا از سوی آفریدگار مزدا بر می‌خیزد. بازوان زیبا و سپیدش که به زیورهای باشکوه دیدنی آراسته است، به ستبری کتف اسبی است (دوستخواه،298،1387) در یسنا می‌بینیم که آب با صفت بارور ستایش می‌شود : «شما را ای آب‌های بارور به یاری می‌خوانیم و شما را که مانند مادری هستید. شما را که مانند گاو شیرده پرستار بینوایان و از همه آشامه ها بهتر و خوش‌ترید.» (همان،321) از این رو تشبیه زن و معشوق به چشمه و آب روان که در متون نظم دیده می‌شود برخاسته از این باور کهن است. در ویس و رامین می‌بینیم که فخرالدین اسعد گرگانی از زبان ویسه بدین گونه سخن می‌گوید:

 

کنون از تشنگی بردی بسی تاب

 شتابان آمدی کز من خوری آب

نبایستی ز چشمه آب خوردن

چو خوردی چشمه را پر خاک کردن

و یا اکنون که کردی چشمه را خوار

 نیاری آب او خوردن دگربار

(گرگانی،1349،444)

 

و عثمان مختاری نیز آتش و باد را برادران دو خواهر آب و زمین می‌داند و در وصف آتش چنین می‌سراید:

قوی گردد به طبع از آبو بسوزد مرد و مرکب را

ولیکن با شکوه آب عاجز ماند و لاغر

مگر بر خوردن و بردن برادر بعث کرد او را

گکه بچگان زمین را خورد و برد از خواهرش کیفر

(مختاری 1341،137)

 

این باور در اشعار نظامی، موجد تصاویر و تمثیلات گوناگون است:

 

زنی از بسی مرد چالاک‌تر

به گوهر ز دریا بسی پاک‌تر

(نظامی گنجوی،1368،292)

 

خواست زیبا رخی چو قطره آب

همچنان نامه کرد بر سقلاب

(نظامی گنجوی،130)

 

در داستان لیلی و مجنون می‌بینیم که پدر مجنون لیلی را اینگونه از پدرش خواستگاری می‌کند:

کین تشنه جگر که ریگ زاده است

بر چشمه‌ی تو نظر نهاده است

(نظامی گنجوی،1339،99)

 

مسعود سعد و عنصری ازآب به عنوان مادر و اصل جهان یاد می‌کنند:

 

گر خود از اصل بنگریم او را

آب و گل مادر و پدر باشد

(سعد سلمان،133،199)

 

خدای فایده مهرش اندر آب نهاد

کز آب زنده شود خلق ونیست زآب گریز

(عنصری،1341،85)

 

«پریان دریایی که در اساطیر یونان به نمف‌ها  Nymphes مشهورند، زن ایزدان همه‌ی آب‌های جاری و چشمه سارها و فواره‌ها بودند که در زندگی بشر به مداخله می‌پرداختند.» (الیاده،1376،202)

در متون نظم پارسی نیز می‌بینیم که این پریان یا حوریان دریایی در کنار دریاها، جویبارها و چشمه ساران دیده می‌شوند و به قول نظامی «پری در چشمه‌ها بسیار باشد»

 

فرامرز پهلوان بزرگ پسر رستم در کنار چشمه ای با یکی از این مه رویان دل گسل برخورد می‌کند و در نهایت بعد از گذشتن از هفت خوان با او ازدواج می‌نماید:

 

سپهبد سوی چشمه آمد پگاه

بدان تا بشوید هم از گرد راه

یکی ماه رخ دید چون ارغوان

 نشسته به نزدیک آب روان

به بالا به سان یکی نارون

 سیه زلف مشکین شکن برشکن

(پور بهرام،1324،1369)

 

نظامی نیز در اقبال نامه از ازاین پریان به عنوان عروسان آبی یاد می‌کند.

 

حکایت چنان رفت از آب ژرف

که دریا کناری است اینجا شگرف

عروسان آبی چو خورشید و ماه

همه شب برآیند زان فرضه گاه

بر این ساحل آرام سازی کنند

غناها سرایند و بازی کنند

(نظامی گنجوی،1317،204)


 





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br