تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - بررسی و تحلیل بازتاب هدهد در ادب فارسی (2)
 

بررسی و تحلیل بازتاب هدهد در ادب فارسی (2)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه سی ام تیرماه سال 1391-00:01

 

1-نقش هدهد به عنوان پیک و قاصد

 در میان ویژگی‌های هدهد و مسایل پیرامون نقش این پرنده، در ادبیات، آنچه بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد و در نگاه اول به نظر می‌آید، پیک بودن و رسالت هدهد است. باید این نقش را برگرفته از خبر رسانی هدهد میان سلیمان و بلقیس و تأکید بیشتر مفسران بر «رسالت» این پرنده دانست.

 عطار در منطق الطیر از زبان «هدهد» چنین آورده:

گفت ای مرغان منم بی هیچ ریب       هم برید حضرت و هم پیک غیب

نامه او بردم و باز آمدم               پیش او در پرده همراز آمدن (33/39)

در کلیات شمس نیز نمونه‌های متعددی پدید است؛ از جمله بیت زیر در بیان ذکر نام خدا در نامه هدهد و تأثیر آن بر بلقیس آمده:

از نام تو بود آنکه سلیمان به یکی مرغ          در ملکت بلقیس شکوه و ظفر افکند (40/61)

 

 خاقانی:

هدهدی کز عروس ملک مرا        خبر آور تویی و نامه سپار (10/201)

 -اشاره به خبررسانی و رسالت هدهد را در بیت زیر از خواجوی کرمانی می‌توان دید؛ با توجه به اینکه شاعر از «سبا» کوی معشوق و از «بلقیس» معشوق را اراده کرده است:

مرغ جم باز حدیقی ز سبا می‌گوید        بشنو آخر که ز بلقیس چها می‌گوید (11/439)

 

 -در متون ادبی، گاهی این پرنده بدون عناصر دیگر داستان سلیمان و تنها به عنوان «پیک» معرفی می‌شود و نقش نمادین و عرفانی خود را از دست می‌دهد. غالباً این نمونه‌ها را در شعر شاعرانی می‌توان یافت که رویکرد شعری آنان مظاهر طبیعت است، نه احادیث و تفاسیر.

 

 منوچهری:

هدهد که پیک بردست که در ابر تند       چون «بریدانه مرقع» بتن اندر فکند

راست چون پیکان نامه به سر اندر بزند      نامه گه باز کند، گه بهم اندر شکند

به دو منقار زمین چون بنشیند بکند              گویی از بیم کند نامه نهان بر سر راه (39/188)

 

مولوی:

هم نه‌ای هدهد که پیکی‌ها کنی    نه چو لک‌لک که وطن بالا کنی (42/1105)

 

 آنچه مسلم است، پیک بودن هدهد برای او امتیاز بزرگی است تا آنجا که برای او، برتری و رهبری را به همراه دارد و از «پیک وادی‌های طریقت بودن»، مقام او را تا «هادی راه» بالا می‌برد. برجسته‌ترین نمود این مطلب را می‌توان در منطق‌الطیر دید:

مرحبا ای هدهد هادی شده            در حقیقت پیک هر وادی شده (33/34)

 

 برخی شاعران چون ابن یمین نیز تحت تأثیر عطار، به این پرنده لقب قواده و رهبر داده‌اند و این عنوان را مرهون رسالت و آمد و شد او می‌دانند:

قواده لقب هدهد از آمد شد خود یافت           عنقا شه مرغان ز چه از بهر نشسته‌ست (2/326)

 

 -مضمون خبر و خبررسانی، تا آنجا با هدهد در آمیخته است که خاقانی خطاب به ممدوح خود ترکیب «هدهد خبر» را به کار می‌برد و به صورت مضمر او را بشارت‌دهنده سلطنت و شکوه می‌داند:

گفتم ای جبریل عصمت، گفتم ای هدهد خبر         وحی پردازی عفا اللّه ملک بخشی مرحبا (10/22)

 

 -گاهی در ادبیات نقش «هدهد» از پیک سلیمان به پیک و قاصد میان عاشق و معشوق تغییر می‌یابد و شاعر با تعمیم رسالت و خبررسانی، این پرنده را هم‌ردیف باد صبا، سفیر میان عاشق و معشوق می‌داند و از او خبری از سرزمین سبا یا همان دیار معشوق می‌طلبد:

 

ای پیک صبا حال پریچهره ما چیست       وی مرغ سلیمان خبر آخر ز سبا چیست؟ (11/209)

 

 در خسرونامه نیز آمده است:

الا ای هدهد زرین پر عشق    تویی نامه برو نام آور عشق (34/329)

 

در زمینه انعکاس نقش رسالت «هدهد» در ادبیات تقسیماتی در نظر گرفته شده است: پیک سلیمان، پیک میان عاشق و معشوق (که در اینجا هم رتبه باد صباست) و پیک وادی طریقت. گاهی در متون ادب فارسی، از نقش «خبر رسانی» هدهد، به جاسوسی و دلاله‌کاری تعبیر شده است:

 صبح شد هدهد جاسوس کزو واپرسند     کوس شد طوطی غماز کزو واشنوند (11/22)

 

 نیز در قطعه ای به منظور تحقیر و هجو رشید وطواط او را «هدهد لقب» و جاسوس دانسته، مورد مذمت قرار می‌دهد:

 نیست طغرل شرف و عنقا نام   هست هدهد لقب و کرکس خیم (11/903)

 

 مسعود سعد نیز در قصیده ای، به جنبه خبررسانی هدهد نگاهی منفی دارد و به صورت مضمر و پوشیده، از آن تعبیر به جاسوسی می‌کند:

گر بیش بگرد شغل کس گردم   هم پیشه هدهد سلیمانم (38/493)

 

 به طور کلی، می‌توان گفت: ویژگی «پیام‌رسانی» هدهد، در عرصه ادبیات فارسی، به دو صورت دستمایه شاعران بوده است: گاهی، در نقش یک سفیر و رسول سلیم و کاردان ظاهر می‌شود که اصلی‌ترین نقش او وساطت میان عاشق و معشوق است و در جایی دیگر، دلاله‌کار و جاسوس لقب می‌گیرد.

 در اینجا ذکر یک نکته لازم است:  در غالب موارد، قصد شاعر از به کار بردن ترکیب «هدهد جاسوس» تأکید و یا حتی توجه بر بعد منفی مسأله نیست و منظور همان جنبه «خبررسانی» هدهد است. نمونه زیر از دیوان سیف فرعانی، این مطلب را تأیید می‌کند:

هدهدی جاسوس بودم زین سلیمانی جناب     نامه ای سوی سبا بردم دگر باز آمدم (23/561)

 

 2-راز دانی هدهد:

 یکی دیگر از ویژگی‌های هدهد که مورد توجه شعرا و نویسندگان ادب فارسی قرار گرفته است صفت «رازدانی» اوست. نکته جالب آنکه؛ غالباً همراه رسالت و خبررسانی این پرنده آورده می‌شود. برای نمونه، عطار به صورت مضمر و با حسن تعلیل زیبایی «سردانی» هدهد را تحت تأثیر رسالت و نامه‌ای که در منقار دارد، می‌داند:

آن که بسم الله در منقار یافت           دور نبود گر بسی اسرار یافت (33/39)

 

 نظیر این مضمون از کلیات شمس:

سلیمان سوی بلقیس بگذر                  که آمد هدهد طیار از این سو

به منقارش یکی پر نور نامه          نموده صدهزار اسار از این سو (40/45)

 

غیبت هدهد و تهدید سلیمان:

 در باب غیبت هدهد و جستجوی سلیمان از او، که در بخش داستان سلیمان و بلقیس، به تفصیل به آن اشاره شد، در اشعار فارسی نمونه‌هایی دیده می‌شود، که در اینجا به ذکر برخی از آن‌ها اکتفا می‌شود:

 عطار در منطق الطیر از زبان هدهد خطاب به مرغان دیگر، با حالت رضایت و تفاخر می‌گوید:

 

با سلیمان در سخن پیش آمدم        لاجرم از حیل او بیش آمدم

هرکه غایب شد زملکش، ای عجب         او نپرسید و نکرد او را طلب

من چو غایب گشتم از وی یک زمان       کرد هر سویی، طلبکاری روان (33/39)

 

سنایی نیز می‌گوید: لحظه ای گم شد ز خدمت    در کفارت ملکتی بایست چون ملک سبا (22/41)

 

مولوی در کلیات شمس چنین آورده است:

تشنیع بر سلیمان آری که گم شدم من    گم شو چو هدهد ار تو در بند افتقادی (40/191)

 

 جمال‌الدین اصفهانی نیز در این باره آورده است:

 سلیمان هدهدی را باز جست این طرفه نیست    کاب دار و پرده دارش بود در راه سبا (7/14)

 

و چنانکه پیش از این آورده شد، هنگامی که سلیمان، از غیبت هدهد آگاه می‌شود، عصبانی شده، او را به عذاب تهدید می‌کند. در تفاسیر، این وعده عذاب را با تعابیر متفاوت آورده‌اند: «بعضی گفتند: پرش بکنم و در آفتابش افکنم... بعضی دگر گفتند: جمع کنم میان او و میان ضدش و...»(14/26-27) .

مضامین مورد بحث در این بخش، به شیوه‌های مختلف از سوی شاعران، مورد استفاده قرار گرفته است؛ از جمله: آن بخش از وعده عذاب سلیمان که هدهد را از هم قفس کردنش با ناهمجنس خود (آیه 21 سوره نمل) بیم دهد:

 برای مثال، مولوی برای بیان احوال بندگان خاص خدا میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت که در قالب قصه محبوس شدن آهو بچه در آخور خران آورده، ابیاتی را نقل می‌کند که مربوط به همین بخش از داستان سلیمان است:

آهویی را کرد صیادی شکار         اندر آخور کردش آن بی زینهار

آخوری را پر ز گاوان و خران         حبس آهو کرد چون استمگران

آهو از وحشت به هر سو می گریخت        او به پیش آن خران شب کاه ریخت

هر که را با ضد خود بگذاشتند         آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند

تا سلیمان گفت کان هدهد اگر         عجز را عذری نگوید معتبر

بکشمش یا خود دهم اورا عذاب        یک عذاب سخت بیرون از حساب

هان کدام است آن عذاب ای معتمد         در قفس بودن به غیر جیس خود...(42/862)

 

 -خاقانی با اشاره به تهدید سلیمان مبنی بر ذبح و پرکندن از هدهد می‌گوید:

 چند چون هدهد تهدد بینی از ذبح و عذاب     تو برای رهنمای ملک پیک رایگان (10/325)

شاید سعدی نیز در گلستان به این بخش از داستان سلیمان نظر داشته است:

نه عجب گر فرو رود نفسش عندلیبی، غراب هم قفسش (21/179)


یا:


چو طوطی کلاغش بود همنفس     غنیمت شمارد، خلاص از قفس (21/139-20/163)

 

4-رهبری و هدایت هدهد

این بخش از حضور هدهد را که نقشی به مراتب متفاوت است، غالباً در منطق‌الطیر عطار می‌توان جستجو کرد. در آنجاست که هدهد رسماً به سمت رهبری مرغان نایل می‌شود. این گزینش عطار (انتخاب هدهد برای رهبری) بر گرفته از نقش این پرنده در قرآن و تفاسیر (داستان سلیمان) است. درست است که در منطق‌الطیر، رهبری هدهد بر اساس یک قرعه آغاز می‌شود اما پیش از آن هم راهنمایی پرندگان می‌پردازد و پرندگان نیز بر مهتری او اتفاق نظر دارند:

کای سبق برده زما در رهبری         ختم کرده بهتری و مهتری (33/60)

 

 و همگی او ره به عنوان رهبر خود در طی طریق به سوی سیمرغ که غایت آمال آنهاست می‌پذیرند:

جمله گفتند این زمان ما را به نقد                    پیشوایی باید اندر حل و عقد

تا کند در راه ما را رهبری            زانک نتوان ساختن از خود سری (33/89)

 

 و بدین ترتیب دوران رهبری هدهد آغاز می‌شود. هدهد نیز در بیانات خود خطاب به مرغان، ارتباطش با سلیمان را یادآور می‌شود و همراهی با سلیمان را جزو امتیازات خود می‌داند:

با سلیمان در سخن پیش آمدم           لاجرم از حیل او بیش آمدم (33/39)

 

در متون ادب فارسی علاوه بر منطق الطیر، موارد معدود دیگری نیز وجود دارد که اشاره به این بعد شخصیتی هدهد دارد، از جمله در کلیات شمس، مولوی بیان می‌کند که اگر راه قصر سلمیان را نمی‌دانی، آن را از هدهد بطلب که منظور از سلیمان حضرت حق و هدهد مرشد راه است:

بجه از جا، چه می‌پایی؟ چرا بی دست و بی پایی       نمی دانی ز هدهد جوره قصر سلیمان را (40/43)

ادامه دارد...



دنبالک ها: پرتال جامع علوم انسانی 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br