تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب خرداد 1390
 

فال حافظ (34)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه سی و یکم خردادماه سال 1390-18:33

 

 

گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم

 

زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم

نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

 

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک

به در صومعه با بربط و پیمانه روم

 

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

 

بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار

چند و چند از پی کام دل دیوانه روم؟

 

گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز

سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم

 

خرّم آن دم که چو «حافظ» به تولای وزیر

سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم



دنبالک ها: ریسنت 

زندگی، عشق، مرگ از دیدگاه مولوی

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه سی و یکم خردادماه سال 1390-18:15


 

 

مولانا جلال‌الدّین در آغاز مثنوی و در سراسر كتاب خود، نظر خویش را دربارة زندگی، عشق و مرگ ابراز كرده است

 

از جمله در داستان «طوطیان» كه ما در این جا به آن اشاره‌ای خواهیم داشت، و این همان نظر عارفان ایرانی است.

خلاصة داستان این است: بازرگانی، طوطی‌ای دارد. چون می خواهد به سفر هندوستان برود، از طوطی می پرسد: چه می خواهی كه ارمغان برایت بیاورم. او جواب می دهد كه چون به آنجا برسی به طوطیان هند سلام مرا برسان و بگو: آیا رواست كه شما در آنجا آزاد باشید و من این جا در بند، یعنی در قفس؟

 

بازرگان به هند می رود و پیغام را به جمع طوطیان می رساند. یكی از آنها به محض آنكه می‌شنود، می افتد و می میرد. دربازگشت، ماجرا را به طوطی خود می گوید. او هم تا می شنود می‌افتد و جان می دهد. خواجه با تأسّف او را از قفس بیرون می اندازد كه طوطی بی‌درنگ پرمی‌زند و پرواز می‌كند. مولانا در این تمثیل موارد متعدّدی را مطرح می‌كند كه موضوع آن، زندگی و مرگ و عشق است.

 

زندگی، عشق

از نظر عارفان زندگی این جهانی، سایه‌ای از زندگی واقعی است و نباید به آن دل بست، برای آنكه گذرا، عبث و رنج‌آور است. و این زندگی از جهت آنكه در راه باشد یا بیراه، تكلیف او را دو عنصر عشق و نفْس معیّن می كنند. نفْس فروكشندة زندگی است، آن را به قعر ذلّت می برد و تباه می‌كند. عشق، در مقابل فرا برنده است، به آن معنی و اعتلا می‌بخشد.

 

نفْس كه ایرانیان باستان به آن «آز» می‌گفتند، دشمن اوّل شناخته می‌شود، زیرا بر گرد خودپرستی می‌گردد و انسانیّت انسان را فدا می كند. همه چیز را برای خود می خواهد، ولو به زیان دیگران باشد. از این رو همة گزندها چون جنگ، نفاق و نامردمی از چشم او دیده می شود. اگر قابیل نخستین كس بود كه برادرش هابیل را كشت، برای آن بود كه نفْس بر او چیره بود. در مقابل، عشق سرا پا رأفت و بهجت است. آرامش و یگانگی در جامعه برقرار می‌كند. با آن مردم همدیگر را به چشم دوست می‌نگرند. زندگی در پرتو آن پهناورتر از آن می شود كه خودی و غیرخودی و خوش و ناخوش در آن مطرح باشد. سراپا خوشی است. آفتاب بی‌غروب است و نعمت و نزهت از آن زائیده می‌شود.

این، بُعد اجتماعی قضیّه است. عارفان می خواستند با سركوب نفس، ناهمواریهای زندگی را هموار كنند؛ ظلم و تبعیض و تفرعن را بزدایند.

در همین جاست كه موضوع عشق و عقل مطرح می شود. جهت گیری عارفان برضدّ عقل نوعی از عقل برای آن است كه كسانی آن را در نقشه‌كشی و حسابگری به كار گرفته بودند، مسیرش را منحرف كرده بودند، آن را در خدمت دنیاداری و استیلا گذارده بودند، وگرنه در مفهوم خرد كسی با آن حرفی ندارد. از سوی دیگر چون تعبیة عقل به هیچ وجه قادر نبوده كه نارسائیهای زندگی را از میان بردارد، با خود اندیشیدند كه بلكه عشق بتواند كاری بكند، و عشق یعنی شور و اندیشة رها شده.

عشق در بُعد معنوی خود عروج انسان به سوی كمال را می‌طلبد، تهذیب، پیراستگی....

عشق چگونه تصوّر می‌شده؟ نیروی جهندة حیات. نیروی زوال ناپذیر ، نیروی فراگیر. می‌توان تصوّركرد كه به منزلة روغن در چراغ یا بنزین در موتور است. كسی كه به عشق دست یافت، ناممكن‌های زندگی را درمی‌نوردد، زیرا خود را از ممكن‌ها بی‌نیاز می‌شمارد. حتّی از نیستی در امان است، زیرا در تصوّر خود به سرچشمة هستی دست یافته است.

 

 



ادامه مطلب

فال حافظ (33)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه سی و یکم خردادماه سال 1390-18:05

 

 

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

که پیش چشم بیمارت بمیرم

 

نصاب حسن در حدّ کمال است

زکاتم ده که مسکین و فقیرم

 

چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی

به سیب بوستان و شهد و شیرم

 

چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد از ضمیرم

 

قدح پر کن که من در دولت عشق

جوان‌بخت جهانم گر چه پیرم

 

قراری بستهام با می فروشان

که روز غم به جز ساغر نگیرم

 

مبادا جز حساب مطرب و می

اگر نقشی کشد کلک دبیرم

 

در این غوغا که کس کس را نپرسد

من از پیر مغان منّت پذیرم

 

خوشا آن دم کز استغنای مستی

فراغت باشد از شاه و وزیرم

 

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه

ز بام عرش میآید صفیرم

 

چو «حافظ» گنج او در سینه دارم

اگر چه مدّعی بیند حقیرم



از یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه سی و یکم خردادماه سال 1390-17:53


 

 

سر آن نداریم که در این گفتار، داستان برخورد شمس و مولانا و برآمدن این دو دریای عظیم را به یکدیگر دگربار نقل کنیم و تکرار دیگری بر مکررات پیشین بیفزاییم.

 

چه این روایت به دفعات بر زبان ها رفته و بر قلم ها جاری شده است. از این رو می سزد که در این باره خوضی دگر رود و نقل روایت به نقد درایت کشیده شود. ظاهرا مرموزترین مقطع زندگی مولوی چیستان دیدار او با شمس است. براستی در این دیدار چه جذب و انجذابی رفت و چه رقیه و فسونی ساخته و پرداخته شد که زندگی مولوی یکسره سان و سیرتی دگر یافت؟

 



ادامه مطلب

فال حافظ (32)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه سی ام خردادماه سال 1390-01:37

 

 

یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

 

آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرّخ‌پی کجاست؟

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟

 

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی

حق‌شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟

 

لعلی از کان مروت برنیامد، سالهاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟

 

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟

 

گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند

کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد؟

 

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟

 

زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟

 

«حافظ» اسرار الهی کس نمیداند خموش

از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد؟



دنبالک ها: ریسنت 

تحلیل‌های آتش‌پرور از ساختار داستانی ترانه‌های خیام کتاب می‌شود

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه سی ام خردادماه سال 1390-00:56

 


حسین آتش‌پرور این روزها در حال نگارش مراحل پایانی اثری پژوهشی درباره ساخت روایت و داستان‌پردازی در ترانه‌های خیام است. وی خیام را شاعری می‌داند كه در آثار او شاخصه های داستان‌نویسی مدرن وجود دارد.

 

 آتش‌پرور

به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، آتش‌پرور درباره این اثر پژوهشی توضیح داد: در این كار محور اصلی مقاله‌هایم ساخت داستانی ترانه‌های خیام است. رباعی كه قالب برگزیده خیام است،‌ موجزترین قالب شعر فارسی است و خیام هم در این راستا از موجزگویی هنرمندانه‌ای در داستان‌گویی استفاده كرده است.

 

وی افزود: یكی از مهم‌ترین شاخصه‌های تكنیكی داستان‌پردازی خیام، توجه او به تناوب و مساله گردش زمین به دور خورشید است. وی این تناوب را البته در راستای تكامل می‌داند و نه تكرار.

 

این داستان‌نویس خراسانی در ادامه با اشاره به بخش ناتمام كتابش كه استخراج واژگان در آثار و ترانه‌های خیام است، گفت: خیام با منطق و ریاضیات سر و كار داشت و از پرگویی و زیاده‌گویی به دور بود. او كمتر در آثارش واژگان را تكرار كرده است و كلمات شعری‌اش را حساب شده گزینش می‌كرده است.

 

نویسنده «ماهی در باد» همچنین اضافه كرد: خیام با وجود آنهمه موجزگویی در روایت‌ها و ترانه‌هایش، مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسایل بشر را طرح كرده است و توانسته در دوران ما با بزرگان ادبیات ایران و جهان رقابت كند.

 

آتش‌پرور همچنین گفت: خیام شاعر و ادیبی است كه به نگاه مدرن داستانی امروز پاسخ می‌دهد. در آثار او شاخصه های مدرن قابل تحلیل‌اند و اشیا، زبان و روح دارند. یکی از بزرگان ادبیات معاصر ما بهترین سال‌های خلق و نوشتن خود را صرف پژوهش روی آثار خیام كرده و بهره‌های فراوانی از این آثار برده است.

 

نویسنده «خیابان بهار» تصریح كرد: هر رباعی خیام بین 19 تا 25 واژه دارد. فهرست واژگان ترانه‌های خیام كه وی آن‌ها را بسیار حساب شده و اغلب كم‌تكرار به كار می‌برده است نیز در بخش پایانی این كتاب به چاپ خواهد رسید.

 

آتش‌پرور همچنین رمانی 500 صفحه‌ای آماده انتشار دارد كه به احتمال زیاد آن را به نشر گل‌آذین خواهد سپرد.

 

«خوابگرد و داستان‌های دیگر»، «اندوه» (مجموعه داستان)، «خیابان بهار آبی بود» (رمان) و «ماهی در باد» (مجموعه داستان 1389) ‌از جمله آثار منتشر شده آتش‌پرورند.



دنبالک ها: ایبنا 

فال حافظ (31)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه بیست و نهم خردادماه سال 1390-02:11

 

 

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

گر چه ماه رمضان است بیاور جامی

 

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت

زلف شمشادقدی ساعد سیم‌اندامی

 

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

 

مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد

که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی

 

گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است

که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی

 

یار من چون بخرامد به تماشای چمن

برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی

 

آن حریفی که شب و روز می صاف کشد

بود آیا که کند یاد ز دردآشامی

 

حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد

کام دشوار به دست آوری از خودکامی



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (30)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه بیست و هشتم خردادماه سال 1390-01:59

 

 

به جان پیر خرابات و حقّ صحبت او

که نیست در سر من جز هوای خدمت او

 

بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

بیار باده که مستظهرم به همّت او

 

چراغ صاعقه‌ی آن سحاب روشن باد

که زد به خرمن ما آتش محبّت او

 

بر آستانه‌ی میخانه گر سری بینی

مزن به پای که معلوم نیست نیّت او

 

بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب

نوید داد که عام است فیض رحمت او

 

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که نیست معصیت و زهد بی مشیّت او

 

نمیکند دل من میل زهد و توبه، ولی

به نام خواجه بکوشیم و فرّ دولت او

 

مدام خرقه‌ی «حافظ» به باده در گرو است

مگر ز خاک خرابات بود فطرت او



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (29)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:57

 

 

دل من در هوای روی فرّخ

بود آشفته همچون موی فرّخ

 

بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست

که برخوردار شد از روی فرّخ

 

سیاهی نیکبخت است آن که دایم

بود همراز و هم زانوی فرّخ

 

شود چون بید لرزان سرو آزاد

اگر بیند قد دلجوی فرّخ

 

بده ساقی شراب ارغوانی

به یاد نرگس جادوی فرّخ

 

دوتا شد قامتم همچون کمانی

ز غم پیوسته چون ابروی فرّخ

 

نسیم مشک تاتاری خجل کرد

شمیم زلف عنبربوی فرّخ

 

اگر میل دل هر کس به جایی‌ست

بود میل دل من سوی فرّخ

 

غلام همّت آنم که باشد

چو «حافظ» بنده و هندوی فرّخ



دنبالک ها: ریسنت 

معنای زندگی از نگاه مولانا و اقبال

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:42


 

 یکی از محققان پاکستانی که تحقیقات متعدد در حوزه اقبال‌شناسی، مولوی‌شناسی و روانشناسی دارد چندی پیش کتابی به زبان انگلیسی منتشر نموده است که دیدگاه های جلال الدین محمد بلخی و علامه اقبال لاهوری را در باب زندگی از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داده است.

 

دکتر نذیر قیصر مؤلف کتاب "معنای زندگی از نگاه مولانا و اقبال" که محمد بقایی ماکان آن را بی‌درنگ پس از انتشار به توصیه مؤلف ترجمه نموده است معتقد است که این اثر در میان 30 اثری که او در حوزه اقبال‌شناسی تألیف یا ترجمه نموده، دارای موقعیت ویژه‌ای است. در این کتاب که به قطع وزیری و در 450 صفحه با جلد زرکوب از سوی انتشارات تهران در بیست و سومین نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود، دیدگاههای دو اندیشمند مشهور جهان در باب زندگی انسانی مورد تطبیق و ارزیابی قرار می‌گیرد.

 

کتاب "معنای زندگی از نگاه مولانا و اقبال" سومین اثری است که دکتر ماکان از این مؤلف ترجمه نموده است که دیگر آثار ترجمه شده او عبارتند از "اقبال و شش فیلسوف غربی"، " نقد روانشناسی و روان درمانی غرب". دکتر قیصر در کتاب حاضر که آن‌ماری شیمل در مقدمه آن می‌نویسد «سال ها در انتظار انتشارش بوده است» دردو بخش و 15 فصل تدوین شده که دیدگاه های این دو شاعر متفکر را در باب اساسی‌ترین موضوعات زندگی نظیر تکامل نسل، خدا و انسان، عقل و عشق، آزادی اراده، آفرینش و تقلید، نقش زن، ارزش های انسانی، دین، فرهنگ، جامعه، تعصب و خرافه، سرشت آدمی و موضوعاتی از این دست مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد.



دنبالک ها: مولانا نیوز 

مثنوی مولوی از دیدگاه روانشناسی و عرفان

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:34


 

 

طریق سیر و سلوك سه مرحله دارد: «مقامات سیر و سلوك»، «محبت»و «معرفت ».

 

طی كردن مقامات سیر و سلوك، محبت و معرفت، طلبی است حقیقی و برای اصول و حاصل آن نیاز به مجاهده احساس میشود. هرگاه ذهن و اندیشه اسیر و گرفتار عالم حیرانی و اوهام باشد، قدمی در جهت مجاهده گذاشتن كاریست بسا دشوار، برای این امر در راه سیر و سلوك و مقامات بعدی آن، لازم است ذهن و اندیشه را از اسارت عالم كثرت و اوهام رهایی بخشید.

 



ادامه مطلب

دنبالک ها: مولانا نیوز 

حوزه عاطفی غزلیات شمس

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:30


 

 

 

«غزلیات شمس»

بخش اول:

 

غزلیات شمس تبریزی، که به «دیوان شمس» و «دیوان کبیر» نیز شهرت دارد، مجموعه غزلیات مولاناست. بی‌گمان در ادب پارسی و فرهنگ اسلامی و فراتر از آن در فرهنگ بشری در هیچ مجموعه شعری به اندازه دیوان شمس حرکت و حیات و عشق نمی‌جوشد. اگر شعر را «گره خوردگی عاطفه و تخیل که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد» تعریف کنیم، عناصر سازنده آن عبارت خواهند بود از: عاطفه، تخیل، زبان، موسیقی، تشکل.




ادامه مطلب

دنبالک ها: مولانا نیوز 

دامنه تخیل مولوی در غزلیات شمس

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:27

 

 


دامنه تخیل مولانا و آفاق بینش او چندان گسترده است که ازل و ابد را به هم می‌پیوندد و تصویری به وسعت هستی می‌آفریند. بعضی از تصاویر شعری او ممتازند و سراینده را می‌شناسانند.

 



ادامه مطلب

دنبالک ها: مولانا نیوز 

موسیقی شعر در غزلیات شمس

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:13



موسیقی یا آهنگ شعر به نظر نویسنده این سطور چند جلوه و نمایش دارد:

. موسیقی بیرونی (وزن عروضی)

2. موسیقی کناری (قافیه و ردیف و آن چه در حکم آن هاست از قبیل برخی از تکرارها)

3. موسیقی داخلی (مجموعه هماهنگی هایی که از طریق وحدت یا تضاد صامت ها و مصوت های کلمات یک شعر پدید می‌آید و انواع جناس ها یکی از جلوه‌های آن است)

4 . موسیقی معنوی (همه ارتباط های پنهانی عناصر یک مصرع که از رهگذر انواع تضادها و طباق ها و تقابل ها پدید می‌آید و همچنین تکرار مایه اصلی تم شعر به صورت ها واریاسیون های گوناگون)

 

موسیقی بیرونی. چشمگیرترین وجه تمایز موسیقی در دیوان شمس، در موسیقی بیرونی، یعنی در تنوع و پویایی اوزان عروضی اشعار آن است. شاه کارهای مولوی که زمینه اصلی دیوان کبیر را تشکیل می‌دهد، دارای موسیقی یا وزن خیزایی و تندی است که غالباً از ارکان سالم یا سالم و مزاحفی که به نوعی خاص تلفیق شده‌اند پدید آمده و موجب می‌شود که تحرک روح و عواطف سراینده در سراسر شعر احساس گردد. از آن جا که تمامی شاه کارهای غزلی مولوی در وزن های خیزایی و تندی نظیر آن چه مثلاً در

 

«ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها»

 

یا: «مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم»

 

یا: «زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا»

 

دیده می‌شود، سروده شده، نیازی به آوردن شاهد نیست. در حقیقت شواهد خلاف استثنایی‌اند؟ این ویژگی چون با اوزان غالب در شاه کارهای سعدی و حافظ که ملایم و جویباری‌اند سنجیده شود، نمایان‌تر می‌گردد. برای نمونه مولانا در وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات شاید اصلاً غزل درخشانی نداشته باشد، در صورتی که سعدی و حافظ بسیاری از شاه کارهای خود را در این وزن و اوزان مشابه آن از اوزان جویباری و ملایم سروده‌اند تنوع اوزان عروضی در دیوان کبیر نیز جالب توجه است.

 


ادامه مطلب

دنبالک ها: مولانا نیوز 

اندر جهان نگنجم

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و هفتم خردادماه سال 1390-01:01





همشهری‌جوان، ایثار قنواتی: اگرما درباره مولانا کم‌کاری می‌کنیم، همسایه‌هایمان حسابی فعال هستند. سال 2007 میلادی سال فعالیت غریبه‌ها برای مولانا بود.

 

امسال، دومین سالی بود که یونسکو آن را به نام مولانا نامگذاری کرد. قبل از این هم از طرف یونسکو سال 1973 به عنوان سال مولانا انتخاب شده بود. در آن سال، ترکیه و ایران از برگزارکنندگان این مراسم بودند و هرکدام به چند همایش اکتفا کردند. اما امسال یونسکو در اعلامیه‌اش از کشورهای ترکیه، تاجیکستان و حتی مصر به عنوان برگزارکنندگان جشن‌های مولانا اسم برده و فقط از ایران خبری نبود.

 

البته تا اینجای کار، ترکیه در مال‌خودکردن مولوی چندان مقصر نبود؛ چون یونسکو در این انتخاب فقط پیشنهادگیرنده بود و جاماندن اسم ایران از اعلامیه یونسکو، به خاطر کوتاهی خودمان بود. اما این کوتاهی فقط به اینجا ختم نشد؛ چون درست وقتی که ترکیه قطار فرهنگی مولانا را به اروپا می‌فرستاد، نامه بودجه همایش بین‌المللی‌ای که قرار بود ما برگزار کنیم، از این اتاق به آن اتاق می‌شد. چیزی که در این 2 صفحه می‌خوانید، گزارشی است از وضعیت برگزاری جشن‌های مولانا در ایران و جهان،‌ در سال میلادی‌ای که گذشت.


ادامه مطلب

دنبالک ها: مولانا نیوز 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br