تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب آذر 1390
 

اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه دوازدهم آذرماه سال 1390-03:06

 

 

اگر چه مثل محرّم نمی شوم هرگز

جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز

 

مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم

که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز

 

اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم

که محو در گل مریم نمی شوم هرگز

 

گناهکارم و حتی بدون اذن شما

بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز

 

به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم

به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز

 

قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی

به جز شهید محّرم نمی شوم هرگز

 

نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع

به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز

 

در انتهای غزل من دوباره می خواهم

فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز



فال حافظ (69)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه دهم آذرماه سال 1390-18:23

 

 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا میکرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما میکرد

 

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد

 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد

 

این همه شعبده خویش که میکرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد

 

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد

 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت «حافظ» گلهای از دل شیدا میکرد



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (68)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه دهم آذرماه سال 1390-18:19


صلاح کار کجا و من خراب کجا؟

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا؟

 

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

 

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

 

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

 

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

 

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا

 

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

 

قرار و خواب ز «حافظ» طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا




سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندی

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه دوم آذرماه سال 1390-16:58

 

 

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!

این غزل خوانی ها، معرکه گردانی ها

 

سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندی

همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها

 

چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید

بس که در حق تو کردند مسلمانی ها

 

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی

که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها

 

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام

ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها

 

عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست

این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

 

"این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟"

این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟

 

یوسف گمشده! دنباله این قصه کجاست؟

بشنو از نی که غریب اند نیستانی ها

 

بوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها

 

مهدی جهاندار



دنبالک ها: آیات غمزه 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br