تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب شعر طنز
 

تقویم به گور پدرش می‌خندد!

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه سال 1390-18:44

دل بی تو درون سینه ام می‌گندد

غم از همه‌سو راه مرا می‌بندد


امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می‌خندد

 

جلیل صفربیگی



دنبالک ها: آیات غمزه 

به خدا بیشتر شرف دارد...

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه سال 1390-18:29

نان به خون جگر درآوردن

از شعف بال و پر درآوردن

 

سال‌ها توی مرغداری‌ها

از تن مرغ پر درآوردن

 

با صدای کلفت یک سی‌دی

را به نام قمر درآوردن

 

مثل یک خر به گل فرو رفتن

و ادای بشر درآوردن

 

سال‌ها در کنار یک نجّار

میخ از پشت در درآوردن

 

به شکم روی تخته خوابیدن

میخ کج را دمر درآوردن

 

مدّتی هم کنار یک قنّاد

نخ و مو از شکر درآوردن

 

پیش یک نعلبند ناوارد

نعل از پای خر درآوردن

 

شهره بودن کنار یک جرّاح

به نخاع از کمر درآوردن

 

یا اگر از کمر نشد ناچار

 از پس پشت سر درآوردن

 

با سبد آب تا حلب بُردن

پنبه از گوش کر درآوردن

 

به گدایی به روستا رفتن

چیزی از برزگر درآوردن

 

چون گدایان شهر سامرا

خرج از رهگذر درآوردن

 

بعد یک عمر جنگ و خونریزی

از نفربر نفر درآوردن

 

تن سپردن به خفّت و خواری

پول با دردسر درآوردن

 

نان خود با تحرّک موزون

از طریق کمر درآوردن

 

یا به محض عبور یک خودرو

از چراغ خطر درآوردن

 

هندوانه فروختن با شرط

هی ببُرّ و ببَر درآوردن

 

بیشتر هر چه را فرو بردن

هرچه را بیشتر درآوردن

 

با درآوردن پدر از خود

گاهی از خود پدر درآوردن

 

بعد یک هفته کار طاقت‌سوز

لقمه‌ای مختصر درآوردن

 

و به رغم شکست در هر کار

هی ادای ظفر درآوردن

 

در ستاد حوادث ناجور

از ته درّه خر درآوردن

 

و ادای حمایت از مردم

 با حقوق بشر درآوردن

 

خیر گفتن به پرسش مردم

آخرالامر شر درآوردن

 

مثل یک برده کفش و جوراب از

پای شیخ قطر درآوردن

 

یا که در سیرک‌ها صدا از خود

مثل یک جانور درآوردن

 

در میادین شهر با اسفند

چشم از بدنظر درآوردن

 

کندن چرم روکش اتوبوس

شد اگر، شافنر درآوردن

 

ماهی خشک در دهان بردن

بعد یک هفته‌تر درآوردن

 

به خدا بیشتر شرف دارد

به معاش از هنر درآوردن!

 

ناصر فیض



دنبالک ها: آیات غمزه 

چقدر شغل شریفی‌ست کشک ساییدن!

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه سال 1390-18:24

طبیب نسخه‌ی درد مرا چنین پیچید:

دو وعده خوردن چایی به وقت چاییدن

 

معاونی که مشاور شده است می‌داند

چقدر شغل شریفیست کشک ساییدن

 

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟

بخواست جام می و گفت: ژاژ خاییدن

 

حکیم کاردرستی به همسرش فرمود:

شنیده‌ایم که دردآور است زاییدن

 

بد است زاغ کسی را همیشه چوب زدن

جماعت شعرا را مدام پاییدن

 

خوش است یومیه اظهار فضل فرمودن

زبان گشودن و دُر ریختن  «مشاییدن»

 

صبا به حضرت اشرف ز قول بنده بگو:

که آزموده خطا بود آزماییدن

 

تمام قافیه‌ها ته کشید غیر یکی

خوش است خوردن چایی به وقت چاییدن!

 

سعید بیابانکی



دنبالک ها: آیات غمزه 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br