تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب دستی از دور به هُرم غزلم داشته باش (محمدعلی بهمنی)
 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-01:57

تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب

بدین سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب

 

تبی این کاه را چون کوه سنگین می‌کند آنگاه

چه آتش‌ها که در این کوه برپا می‌کنم هر شب

 

 تماشایی‌ست پیچ و تاب آتش‌ها .... خوشا بر من

 که پیچ و تاب آتش را تماشا می‌کنم هر شب

 

مرا یک شب تحمّل کن که تا باور کنی ‌ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هر شب

 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ‌کرده را از بی‌کسی ‌ها می‌کنم هر شب

 

تمام سایه‌ها را می‌کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌کنم هر شب

 

دلم فریاد می‌خواهد، ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب

 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟

که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هر شب



تو را چون آرزوهایم، همیشه دوست خواهم داشت

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-01:50

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری

که این‌سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری

 

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

 

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری

 

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست، آن من؟

مبادا لحظه‌ای حتی مرا این‌گونه پنداری

 

تو را چون آرزوهایم، همیشه دوست خواهم داشت

به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

 

چه زیبا می‌شود دنیا برای من! اگر روزی

تو از آنی که هستی ‌ای معمّا پرده برداری

 

چه فرقی می‌کند فریاد یا پژواک، جان من

چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری؟

 

(صدایی از صدای عشق خوش‌تر نیست)- «حافظ» گفت

اگر چه بر صدایش زخم‌ها زد تیغ تاتاری

 



طرح زمینی بزنم دوست را

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-01:44

دوست من دیدنش آسان نبود

پنجره‌اش رو به خیابان نبود

 

دوست من منظره‌ی بسته‌اش

طارمی پر گل ایوان نبود

 

چهره‌گشائی که به چاه محاق

چهره‌گری‌هاش نمایان نبود

 

طرح زمینی بزنم دوست را

دوست من هیچ جز انسان نبود

 

با من و تو فرق زیادی نداشت

او فقط این‌گونه هراسان نبود

 

من پی دریوزه‌ی جسمم اگر

او پی دریوزگی جان نبود

 

دامنه‌ای داشت پر از آبشار

منتظر رحمت باران نبود

 

بدخبران آنچه از او گفته‌اند

-با دل خوش‌باورمان آن نبود

 

دوست من با دل طوفانی‌اش

جز پی آرامش طوفان نبود

 

دوست من نکته‌ی آغازهاست

دوست من نقطه‌ی پایان نبود

 

با چه دریغی بسرایم از او

او که خود از خویش پشیمان نبود

 



نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-01:39

تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم

با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم

 

گرچه خشتی از تو را حتی به رؤیا هم ندارم 

زیر سقف آشناییهات می‌خواهم بمانم

 

بی گمان زیباست آزادی ولی من چون قناری

دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم

 

در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش

شعرهایم را به آبی‌های دنیا می‌رسانم

 

گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی من اما

جذبه‌ای دارم که دنیا را بدینجا می‌کشانم

 

نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی

ورنه بیهوده نمی‌خواندی به سوی عاقلانم

 

عقل یا احساس؟ حق با چیست؟ پیش از رفتن ای خوب

کاش می‌شد این حقیقت را بدانی یا بدانم

 



من فلسفه‌ای دارم: یا خالی و یا لبریز

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-01:36

جنگل همه‌ی شب سوخت در صاعقه‌ی پاییز

از آتش دامن‌گیر ای سبز جوان پرهیز!

 

برگ است که می‌بارد! چشم تو نبیند کاش

این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

 

هیهات... نمی‌دانم این شعله که بر من زد

از آتش «تائیس» است یا بارقه‌ی «چنگیز»!

 

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟

و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

 

***

تا نیمه چرا ای دوست؟! لاجرعه مرا سرکش

من فلسفه‌ای دارم: یا خالی و یا لبریز

 

مگذار به طوفانم؛ چون دانه به خاکم بخش

شاید که بهاری باز صور تو دمد؛ برخیز!



زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشتماه سال 1390-22:09

زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد 

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

 

باور نمی‌کنم به من این زخم بسته را

باچشم باز،آن نگه خانه‌زاد زد

 

بااینکه در زمانه‌ی بیداد می‌توان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

 

یا می‌توان که سیلی فریاد خویش را

با کینه‌ای گداخته، بر گوش باد زد

 

گاهی نمی‌توان به خدا حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد



هی مترسک! کلاه را بردار

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشتماه سال 1390-22:04

قطره قطره اگر چه آب شدیم

ابر بودیم و آفتاب شدیم

 

ساخت ما را همو که می‌پنداشت

به یکی جرعه‌اش خراب شدیم

 

هی مترسک! کلاه را بردار

ما کلاغان دگر عقاب شدیم

 

ما از آن سودن و نیاسودن

سنگ زیرین آسیاب شدیم

 

گوش کن ما خروش و خشم تو را

همچنان کوه بازتاب شدیم

 

اینک این تو که چهره می‌پوشی

اینک این ما که بی‌نقاب شدیم

 

ما که ‌ای زندگی، به خاموشی

هر سؤال تو را جواب شدیم

 

دیگر از جان ما چه می‌خواهی؟

ما که با مرگ بی‌حساب شدیم



کرده‌ام یک کشتزار پنبه را در گوش چشم

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشتماه سال 1390-21:49

بس که سنگین است بار گریه‌ها بر دوش چشم
جان فریادی ندارد مردمِ خاموش چشم

راست می‌گویم، مرا با نور و ظلمت کار نیست
بسته‌ام بر جمله خواهش‌های جان، آغوش چشم

تا بیاسایم در این هنجار و ناهنجارها
کرده‌ام یک کشتزار پنبه را در گوش چشم

روستایی‌تر از آن هستم که در شهر شما
با نگاه چشم مخموری شوم مدهوش چشم

من زبانی سرخ دارم با سر سبزی که هست
در چنین هنگامه زیر سایه سرپوش چشم

چشم بیدارم به راه کاروانی نیست نیست
از صدا افتاده در من دیگر آن چاووش چشم

پلک می‌بندم، سوارِ خسته پیدا می‌شود
اشک می‌تازد به روی شیشه‌ی منقوش چشم

میهمانی خواهم از ویران‌ترین دل تا شبی
میزبان او شوم در خانه‌ی مفروش چشم




چه فرق دارد، شیطان و یا فرشته شدن؟ (مطلب ثابت)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه بیست و یکم اسفندماه سال 1389-15:52



اگر چه سیلی آئینه‌‌ها کَرم کرده‌ست

و تا همیشه سکوت مصوّرم کرده‌ست

 

نمی‌تواند از طعم شوکرانی من

مذاق پاک کند آنکه نوبرم کرده‌ست

 

من از تبار غزل‌های سهل و ممتنعم

که هر که گوش سپرده‌ست از برم کرده‌ست

 

حسود یعنی باور کنم خودم را باز

که باز شورترین چشم باورم کرده‌ست

 

زمان، زمانه‌ی افسانه‌های طی شده نیست

چه آتشی است که ققنوس‌پرورم کرده‌ست

 

کبوترانه به بامم نشسته بودم ـ‌ شعر

برای قاف تو سیمرغ دیگرم کرده‌ست

 

چه فرق دارد، شیطان و یا فرشته شدن

که عشق بر حذر از هر دو پیکرم کرده‌ست

 

از آب‌های جهان سهم بی‌کرانگی‌ام

جزیره‌ای‌ست که در خود شناورم کرده‌ست

 

جزیره‌ای که تویی ابتدای اقیانوس

و انتهای زمینی که (شاعرم) کرده‌ست





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br