تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر آب در نظم پارسی
 

بازتاب اسطوره آب در متون نظم پارسی (1)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1391-18:55


 

مقدمه

اسطوره، کهن‌ترین واکنش ناشی از ترس انسان آغازین در برابر هستی است که در قرون متاخر، از دیدگاه‌های متفاوت مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است و هرکسی در حوزه اندیشه و تحقیقات خود، در این دریای بیکرانه غوطه‌ای خورده و به پندار خویش تعریفی جامع از آن را ارائه نموده است. بنابراین در تاریخ این علم مکتب‌های مختلفی به صورت شاخه‌های گوناگون به وجود آمده‌اند که مکمل، متشابه و گاهی متناقض یکدیگرند. چرا که هرکدام این پدیده را از جنبه‌ای خاص مورد بررسی قرار می‌دهند. اما بسی دور نمی‌نماید اگر بگوییم که بررسی همه جانبه‌ی این پدیده‌ی رازناک، امری غیر ممکن است. دلیل این مسئله در طبیعت خود اسطوره نهفته است. زیرا اسطوره پدیده سیالی است که از لمس شدن می‌گریزد و به قولی «در قبال هرگونه توجیه خردگرایانه مقاومت می‌نماید. (رتون، ترجمه،1387،3).»

آنچه مسلم است انسان آغازین، تاریخ اولیه خود را از طریق اسطوره پردازی رقم زد، بنابراین در شناحت فرهنگ و تمدن یک قوم، قبل از خواندن تاریخ، دانستن فراتاریخ آن قوم ضروری است. انسان بدوی در سپیده دم مه‌آلود زندگی، باجهانی پررمز و راز رویاروی بود. به گونه ای که خود را در محاصره نیروهایی فراتر از آنچه آشکار است می‌دید. از این رو در پی چاره‌اندیشی‌های مقدس برآمد، چه بسا که آن‌ها را بر سر مهر آورد و یا از خشمشان بکاهد. در نتیجه این کردار قدسی، اسطوره‌ها زاده شدند.

در این مقاله بر سر آن نیستیم که به نقد و بررسی ساختار اسطوره بپردازیم. بلکه هدف اصلی در این نوشتار مختصر، بررسی رگه های یکی از اسطوره های دیرین انسان در متون نظم پارسی است.

   

نقد اسطوره‌ای در ادبیات فارسی

نقد اسطوره‌ای کمتر مورد توجه قرار گرفته است در صورتی که میدان تکاپوی اسطوره و شعر، از سویه‌های یکسان می‌نماید. چراکه نخستین واژه‌ها آغازگر نخستین تفکرات انسان بوده‌اند و در واقع، انسان و جهان انسانی با کلمه آغاز شده است. بنیاد اسطوره بر خیال‌پردازی های ذهن انسان است، ازین رو در واقع انسان آغازین با اسطوره پردازی های خود برای اولین بار شعری می‌سراید و از این طریق است که اسطوره به گونه‌ای ساختاری با شعر که ضرباهنگ هستی است پیوند می‌یابد. گفته‌اند: «اسطوره معرف یک قطب از آفرینش شعر است» (امامی،1377،211). هدف در اینجا یافتن قطب اسطوره‌ای شعر می‌باشد و از آنجا که بحثی چنین سترگ در حوصله این مقال نمی‌گنجد، به یافتن رگه‌های درخشان و پر طراوت کهن الگوی آغازین و مقدس آب در شعر پارسی (پیش از حمله مغول) بسنده می‌شود. چرا که شاعر، این کهن الگوی آغازین بشریت را که در ژرفنای ناشناخته و درون آدمیان به هستی خویش ادامه می‌دهد از گرد و غبار زمان پیراسته می‌نماید و چونان قطرات درخشان باران، مایه صفا و دل انگیزی کلامش می‌سازد.

اسطوره آب از بن‌مایه‌های درخشانی است که با نغمه های لطیف چشمه ساران و نجوای آهنگین باران در کوهستان در کلام شاعران پارسی زبان، جاری گشته است. نقش پردازی های گوناگون که چامه سرایان به خصوص شعرای دوره سامانی و اوایل غزنوی از این پدیده که نطفه اصلی آفرینش است- داشته‌اند، نشانگر توجه ناخودآگاه آنان به این کهن الگوی آغازین بشریت است که موروث نوزایی، طول عمر و جاودانگی است.

قطره‌های مرواریدگون آب وشبنم های نشسته بر گلبرگ‌ها، رازهای سر به مهر خویش را با شعرا، که رابط بین جهان اسطوره ای آغازین و جهان امروز و نیز محرم اسرار آفرینش اند، به گفتگو می‌نشینند. در اینجا تصویرپردازی‌های شعرا که فرستادگان جهان مینوی به جهان مادی‌اند از آب در پیوندهای رمزگونه اسطوره ای مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد.

 

اسطوره آفرینش

در روایت پهلوی چنین آمده است که «آب را از اشک آفرید» (میرفخرایی،1366، 54).و مولف بندهشن نیز بر این باور است که «نخستین آفریده، آب سرشکی بود» (دادگی، 1369، 39). در اساطیر چنین می‌خوانیم که پیش از آفرینش جهان «مردی غول پیکر به نام پان کو Pankw وجود داشته است و هم او بوده که به آسمان و زمین شکل داده و از گریه او، رودخانه‌ی زرد و یانگ تسه به وجود آمده است (یونگ،1378، 301) و مصریان در باورهای خویش» علت طغیان رود نیل را اشک چشم الهه ایزیس Isis می‌دانستند که در مرگ شوهرش اوزیریس Osiris می‌گرید. « (ماله،1384،22).»

این مناسبت خیال برانگیز اسطوره‌ای، موجد تصاویر زیبای شاعرانه گشته است که در متون ادب کاربرد فراوانی دارد. شاعر نازک طبع ما بر اساس این اندیشه به گونه ای ناخودآگاه اشک عاشق را قطره ای می‌داند که آفریننده آب‌های جهان است و از این آب مقدس است که جهان روشن و پرطراوت می‌گردد. چراکه عشق مایه طراوت و صفای هستی است.

 

همی بگریستم تا زآب چشمم

چو روی یار من شد روی کشور

(دبیر سیاقی،1351،109)

از این رو قطره اسرارآمیزی که بیانگر احساسات ژرف آدمی است، اساس هستی را بنیاد می‌نهد. چرا که بنیاد جهان براحساسات پاک آدمیان گذاشته شده است. اسطوره، پدیده های هستی را در انسان می‌بیند و انسان را درآن ها می‌جوید. بنابراین از آنجاکه تب و تاب‌های شگرف درون آدمی، انگیزه اصلی شناخت او از هستی است، این انگاره به نوعی بیانگر پیوند تنگاتنگ خیزابه‌های سرکش وجود آدمیان و به عبارتی دنیای ژرف درون او با سامان یافتن پدیده‌های هستی است، از این رو شاعر خیال پرداز ما بر اساس این باور، اشک چشم را همان آب موجد جهان می‌داند.

 

از هیبت تو خصم تو را بر سر و بر تن

هر چشم یکی چشمه وهر موری ماری

(فرخی سیستانی،1349،22)

 

گه رحیل چو بگذاشتم همی اسباب

زآب دیده همی گشت گرد من گرداب

(رونی،1347،23)

 

دریا کنم اشک و پس به دریا در هر صدفی جدات جویم

(خاقانی شروانی،1368،305)

 

همانگونه که نوبهاران، آب باران، باغ را کران تا کران چون جنان آبادان می‌کند، آب چشم بوستان چهره معشوق را صفا و طراوتی می‌بخشد که در دل و جان عاشق، طوفان به پا می‌کند و به فریاد و فغان وا می‌دارد.

 

اشک من و روی خویشتن ببین

گر دجله ندیده ای و بغداد

(قوامی رازی،1334،65)

 

فخرالدین اسعد گرگانی شدت اشک چشم ویسه را بدانگونه توصیف می‌کند که شب مذکور، بیم به پا شدن طوفان در جهان می‌رفت:

 

جهان را بود آن شب بیم طوفان

که اشک چشم او شد جفت باران

(گرگانی،1349،226 )

 

و در بازگشت به این باور است که باران ریزان از ابرهای سیاه را اشک او تصور می‌کنند و در این مورد به جای واژه باران اشک به کار می‌برند:

همش عاشق است ابر با اشک و درد

کش از دیده هزمان بشوید به اشک

(اسدی طوسی،1356،9)

 

نسیم باد هوا را شگفت بویا کرد

سرشک ابر زمین را شگفت رنگین کرد

(قطران تبریزی،1362،79)

اسدی طوسی در گرشاسب نامه، از مردمی سخن می‌گوید که بر این باورند که اگر با انجام مراسمی خاص در خشکسالی نیایش کرده، خروش بر آورند، بگریند و اشک بریزند، طبیعت از اشک و ناله‌ی آنها به جوش آمده، بارانی سیل آسا فرو خواهد فرستاد:

 

بپرسید از ایشان یل نامدار

 که باران نبارد چو سازید کار

بتی را نمودند و لوحی به هم

ز مس لوح و آن بت ز چوب به قم

به باران چو داریم گفتند کام

برآریم این لوح و بت را به بام

پس این لوح و بت را به سر برنهیم

 نیایش کنان دست بر سر نهیم

بگرییم و آریم چندان خروش

که دریا و که گیرد از ناله جوش

همان گه برآید یکی تیره ابر

کند روی گردون چو پشت هژبر

چنان زآب دیده بشوید زمین

کزو موج خیزد چو دریای چین

(اسدی طوسی،1356،188)


باروری

آب مبدا جهان آفرینش و «مبنای تجلی کاینات است. زیرا آب همیشه نامیه است و در برگیرنده همه صور بالقوه و پیوند با آب همواره متضمن تجدید حیات است» (الیاده،1376،189) ازینرو آب مورث ولادت است و «در مدار کیهان شناختی ماه- زن قرار می‌گیرد؛ و در عصر پارینه سنگی منحنی حلزونی شکل رمز بارورکنندگی آب و ماه به شمار می‌رفت و نقش آب بر بت‌های مادینه در حکم تصدیق و تایید همه مراکز و هسته های زندگی و باروری است.» (همان، 190)

«در زبان سومری a به معنای آب بود اما بارگیری و زاد و ولد معنی می‌داد و در نقوش حکاکی شده بر سنگ که از ناحیه بین النهرین به دست آمده است، آب و رمز ماهی علامت باروری و بارگیری و آبستنی‌اند.» (همان،190)

«مم (میم) عبری، نشانه آب موثر و نشانه‌ی مادر و زهدان است و مبدا هرچیز برتر را نشان می‌دهد و در واقع چون یک مظهر قدسی ملحوظ می‌شود.» (شواله،1378،8)

در عهد عتیق می‌خوانیم که موسا، زن خویش را در کنار چاهی ملاقات می‌کند (کتاب مقدس) عهد عتیق و عهد جدید، 85 از این رو می‌بینیم که «نزدیک آب، عشق متولد می‌شود» (شواله،8) خسرو پادشاه ساسانی نیز شیرین را در چشمه آب می‌بیند:

 

ز هر سو کرد بر عادت نگاهی

نظر ناگه بر افتادش به ماهی

نه ماه آیینه‌ی سیماب داده

چو ماه نخشب از سیماب زاده

در آب نیلگون چون گل نشسته

پرندی نیلگون تا ناف بسته

(نظامی گنجوی،1362،90)

فخرالدین اسعد گرگانی و رابعه بنت کعب قزداری، محبت و عشق را به دریایی ناپیدا کرانه تشبیه می‌کنند:

 

عشق دریایی کرانه ناپدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند

(دبیر سیاقی،1351،109)

 

در ایران باستان، ایزد بانوی آب، آناهیتا، ایزدی قدرتمند، برازنده و محبوب بود. «شاید بتوان گفت پرستش این ایزد مربوط به هزاره نخست پیش از میلاد است و آیین این ایزد بانو به عنوان» ننه‌ی Nanai " تا دوران پارت‌ها ادامه یافته است. ننه‌ی نام سامی مادر ایزد بزرگ Magna mata است که در روزگار باستان آیینش از کرانه های مدیترانه تا سواحل دجله و فرات و دره‌ی سند و مرزهای خاوری ایران بزرگ گسترده بود و با نام‌های آرتمیس، آناهید، ایشتر وننه ی در میان یونانیان، بابلیان، لودی ها و مردم آسیای صغیر پرستیده می‌شد. « (آگویری،1375،41) و بعدها به اوستا نیز راه یافت و آبان یشت در ستایش اوست. اردیسوراناهیتا از سوی آفریدگار مزدا بر می‌خیزد. بازوان زیبا و سپیدش که به زیورهای باشکوه دیدنی آراسته است، به ستبری کتف اسبی است (دوستخواه،298،1387) در یسنا می‌بینیم که آب با صفت بارور ستایش می‌شود : «شما را ای آب‌های بارور به یاری می‌خوانیم و شما را که مانند مادری هستید. شما را که مانند گاو شیرده پرستار بینوایان و از همه آشامه ها بهتر و خوش‌ترید.» (همان،321) از این رو تشبیه زن و معشوق به چشمه و آب روان که در متون نظم دیده می‌شود برخاسته از این باور کهن است. در ویس و رامین می‌بینیم که فخرالدین اسعد گرگانی از زبان ویسه بدین گونه سخن می‌گوید:

 

کنون از تشنگی بردی بسی تاب

 شتابان آمدی کز من خوری آب

نبایستی ز چشمه آب خوردن

چو خوردی چشمه را پر خاک کردن

و یا اکنون که کردی چشمه را خوار

 نیاری آب او خوردن دگربار

(گرگانی،1349،444)

 

و عثمان مختاری نیز آتش و باد را برادران دو خواهر آب و زمین می‌داند و در وصف آتش چنین می‌سراید:

قوی گردد به طبع از آبو بسوزد مرد و مرکب را

ولیکن با شکوه آب عاجز ماند و لاغر

مگر بر خوردن و بردن برادر بعث کرد او را

گکه بچگان زمین را خورد و برد از خواهرش کیفر

(مختاری 1341،137)

 

این باور در اشعار نظامی، موجد تصاویر و تمثیلات گوناگون است:

 

زنی از بسی مرد چالاک‌تر

به گوهر ز دریا بسی پاک‌تر

(نظامی گنجوی،1368،292)

 

خواست زیبا رخی چو قطره آب

همچنان نامه کرد بر سقلاب

(نظامی گنجوی،130)

 

در داستان لیلی و مجنون می‌بینیم که پدر مجنون لیلی را اینگونه از پدرش خواستگاری می‌کند:

کین تشنه جگر که ریگ زاده است

بر چشمه‌ی تو نظر نهاده است

(نظامی گنجوی،1339،99)

 

مسعود سعد و عنصری ازآب به عنوان مادر و اصل جهان یاد می‌کنند:

 

گر خود از اصل بنگریم او را

آب و گل مادر و پدر باشد

(سعد سلمان،133،199)

 

خدای فایده مهرش اندر آب نهاد

کز آب زنده شود خلق ونیست زآب گریز

(عنصری،1341،85)

 

«پریان دریایی که در اساطیر یونان به نمف‌ها  Nymphes مشهورند، زن ایزدان همه‌ی آب‌های جاری و چشمه سارها و فواره‌ها بودند که در زندگی بشر به مداخله می‌پرداختند.» (الیاده،1376،202)

در متون نظم پارسی نیز می‌بینیم که این پریان یا حوریان دریایی در کنار دریاها، جویبارها و چشمه ساران دیده می‌شوند و به قول نظامی «پری در چشمه‌ها بسیار باشد»

 

فرامرز پهلوان بزرگ پسر رستم در کنار چشمه ای با یکی از این مه رویان دل گسل برخورد می‌کند و در نهایت بعد از گذشتن از هفت خوان با او ازدواج می‌نماید:

 

سپهبد سوی چشمه آمد پگاه

بدان تا بشوید هم از گرد راه

یکی ماه رخ دید چون ارغوان

 نشسته به نزدیک آب روان

به بالا به سان یکی نارون

 سیه زلف مشکین شکن برشکن

(پور بهرام،1324،1369)

 

نظامی نیز در اقبال نامه از ازاین پریان به عنوان عروسان آبی یاد می‌کند.

 

حکایت چنان رفت از آب ژرف

که دریا کناری است اینجا شگرف

عروسان آبی چو خورشید و ماه

همه شب برآیند زان فرضه گاه

بر این ساحل آرام سازی کنند

غناها سرایند و بازی کنند

(نظامی گنجوی،1317،204)



ادامه مطلب

بازتاب اسطوره آب در متون نظم پارسی (2)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1391-18:51

 



 

عمر و جاودانگی

تجلی قدسی آب رمز پردازی زایش نو و تولد ثانویه است. چرا که «آب زهدان عالم است که در آن همه امکانات بالقوه وجود دارند.» (الیاده،192،1376)

از این رو می‌بینیم که «بن مایه‌ی آب در ذهن شعرا جاذبه‌ای ویژه دارد و زندگانی و عمر خویش را به حرکت زورق تشبیه می‌کنند» (م. لایوفلر، 1366، 6)

 

اگر چه آب زلال است زندگانی خلق

بسی چو ماند چو زهر گردد آب زلال

(قطران تبریزی،221)

 

بر کشتی عمر تکیه کم کن

کاین نیل، نشیمن نهنگ است

(انوری ابیوردی،1368،732)

 

«آب که رمز آفرینش کیهان و مخزن همه جرثومه‌هاست، جوهری جادویی با خاصیت درمانی یا جادو پزشکانه علی الاطلاق است، درمانگر است و مایه‌ی تجدید شباب و موجب زندگانی جاوید اصلی و اسوه آب، آب حیات است که تاملات نظری متاخر، گاه آن را به مناطق آسمان اسناد داده و منتسب ساخته است. آب جاری و چشمه ساران تجدید شباب و آب حیات، نسخه های اساطیری واقعیتی مابعدالطبیعی و مذهبی‌اند که یگانه است و یکی بیش نیست و آن اینکه حیات و قدرت و جاودانگی در آب مضمر و کامن است» (الیاده،193،1376)

امشاسپند نگهبان آب امرداد است که مظهر بی مرگی است. مولف بندهشن نیز از وجود این آب بیمرگ که پیری را چیره گردد در خانه کاووس شاه خبر می‌دهد. (دادگی،137،1385) در مینوی خرد نیز به زندگی بخش بودن آب اشاره می‌کند «و این دریاها را در جهان آفریدگار اورمزد برای نگه‌داری و زندگی بخشی آفریدگان خویش از کنار البرز ساخته است. » (مینوی خرد،1364،72)

در آیین میترا رمز پردازی آب از اصول اساسی باورمندان است و یکی از دو معجزه بزرگ میترا بعد از تولد، جاری ساختن «چشمه خشکی ناپذیر» Fonsperennis  از صخره بود. «این چشمه را چشمه جاودانی نامیده‌اند. » (مارتن،1372،2)

در سرود های ریگ ودا نیز چشمه‌ها و جویباران مفرح جهان از آن میترا دانسته شده است. (جلالی نایینی،1348،378) در عهد عتیق (یهود) خود را چشمه آب حیات می‌نامد: «مرا که چشمه آب حیاتم ترک نموده و برای خود حوض‌ها کنده‌اند. یعنی حوض‌های شکسته که آب را نگه ندارد.» (ارمیای نبی،1095)

و در مزامیر داوود چنین استنباط می‌گردد که اشتیاق جان آدمیزاد به خدا به شدت شوق آهو به نهرهای آب است. (مزامیر داوود، مزمور چهل و دوم، آیه 1 و 2،861)

ارتباط آب و جاودانگی در انجیل یوحنا به وضوح مطرح گردیده است. «عیسی در جواب او (زن سامری) گفت کسی که از آبی که من به او می‌دهم بنوشد ابداً تشنه نخواهد شد بلکه آن آبی که به او می‌دهم در او چشمه آبی گردد تا حیات جاودانی می‌جوشد.»(انجیل یوحنا، باب چهارم، آیه 14)

در اسطوره گیلگمش، قهرمان انسان- خدا، گیاه زندگی و جاودانگی را در عمق آب‌های شیرین زندگی یافت و از آنجا که یک سوم وجودش انسان بود و پیرهن جاودانه بر قد انسان بریده نشده هنگام شستشو ماری بیرون خزید و گیاه را خورد و جوان شد. بنابراین «آب زندگی به عنوان نماد آفرینش عرضه می‌شود و چون تصفیه می‌کند شفا می‌بخشد و دوباره جوان می‌کند و به ابدیت می‌پیوندد.»(شوالیه،1385،4) فردوسی و نظامی اسطوره باشکوه چشمه جاودانگی و آب حیات را به گونه ای نمادین به نظم کشیده‌اند. این فرایند قدسی در دیگر متون نظم مورد ملاحظه این نوشتار کاربردهای گوناگون داردو بن مایه ای است که اساس ایجاد تصاویر گوناگون کهن الگویی در کلام جاودان شعراگشته است.

 

تطهیر و گذار

آب در بعد تطهیر و پاک کنندگی در شستشوی آیینی مهری دینان و در غسل تعمید مسیحیان و دیگر غسل‌های واجب و مستحبی اسلامی و در وضو یا در اصطلاح زرتشتیان، پادیاب دیده می‌شود. زیرا که «آب وسیله تزکیه و مرکز زندگی دوباره» (همان،3) است. در ریگ ودا می‌بینیم که از آب‌ها به عنوان وسیله زدودن گناهان و لغزش‌ها یاری خواسته می‌شود:

 

«... شما ای آب‌ها بزدایید گناهان مرا»

هرچه که باشد

خطاهایم را

هر چه که باشد

و تمامی سخنان دروغینی که موعظه کرده‌ام « (شوالیه، 3،1385)»

 

 و به تقریب در همه جا آب، وسیله طهارت آیینی است. حتی در ژاپن در مراسم باستانی فوجویی در میان پیروان آیین دائو (صاحبان آب‌های موقوفه) طهارت با آب نقشی بنیانی دارد و تمام آیین‌های مذهبی مرجحاًپیرامون چشمه‌ها متمرکز هستند. «(همان،6 و 13) در آب همه چیز حل می‌شود و هر تاریخ و سرگذشتی ملغی می‌گردد. فرو رفتن در آب از لحاظ انسانی برابر با مرگ و از لحاظ کیهانی برابر با فاجعه طوفان است که به هر چندگاه دنیا را در اقیانوس آغازین غرقه و نابود می‌کند.» (الیاده،194،1376) و انسانی جدید با اندیشه ای نو به ظهور می‌رسد. بر این اساس «اسطوره طوفان از اسطوره های پایه ای است مه در تمام جهان به چشم می‌خورد. انگیزه اساسی اسطوره مذکور براین پایه قرار دارد که خدایان تصمیم می‌گیرند بشریت را نابود کنند و آب شیوه مورد استفاده آن‌هاست.» (هوک، 38،1381) شباهت شگفت انگیز این داستان در میان اقوام گوناگون قابل تامل است. نمونه سامی این طوفان، طوفان نوح است که در متون نظم پارسی از کاربردهای فراوانی برخوردار است. 

غوطه زدن و گذر از آب از آیین‌های راز آموزی تطهیر و نوزایی است و نماد رها کردن یک نوع زندگی به خاطر نوعی دیگر است. در اسطوره های گوناگون می‌بینیم که قهرمان در سیر مبارزات خویش از رودخانه یا دریایی می‌گذرد. در کهن‌ترین حماسه بشری، گیلگمش، قهرمان بزرگ که، یک سوم وجودش انسان و دو سوم او خداست برای یافتن «اوتناپیشتیم» تنها انسان جاویدان از دریای مرگ گذر می‌کند که حاوی آبی تلخ است و بار دیگر برای یافتن گیاه زندگی از دریای آب‌های شیرین می‌گذرد. (ساندرز، 1378،40)

حضرت موسی پیامبر بنی اسراییل با قوم خویش از رود نیل می‌گذرد، حال آنکه فرعون را این موفقیت دست نمی‌دهد. «گذر از رود نماد تغییر رویه ای اساسی است. »(یونگ،300،1381). استاد مهرداد بهار در این مورد می‌نویسد : «در اساطیر این گذر از آب اهمیت خاص دارد. اغلب قهرمانان پیش از دست یافتن به موفقیتی بزرگ از آب می‌گذرند. این شاید در اصل بر این پایه استوار باشد که با هر بار از آب گذشتن تولدی تازه وقوع می‌یابد. آب با زهدان مادر مربوط است و هر تولد تازه ای پاکی تقدس و قدرت تازه ای است. ما هنوز هم هنگام تقدیم هدیه ای که از سفر می‌آوریم می‌گوییم از آب گذشته است.» (بهار 1376،260)

در زندگی قهرمانان ملی حماسه های ایرانی، این آیین راز آمیز گذر از آب به طرق گوناگون دیده می‌شود.

رودکی نیز زندگی آدمیان را بدینگونه تعبیر می‌نماید و درواقع آزمون نمادین گذشتن از آب را تفسیر می‌کند.

 

این جهان را نگر به چشم خرد

نی بدان چشم کاندر او نگری

همچو دریاست و ز نکوکاری

 کشتی‌ای ساز تا بدان گذری

(پیشاهنگان شعر فارسی)

 

 

رفتار انسانی

در بررسی و تحلیل سیماشناسی قداست مسئله مردم نمایی  Animism از نکات بسیار مهم می‌باشد. چرا که در نهان هر پدیده قدسی ایزدی مینوی نهفته است که حضورش را در جهان آفرینش کنترل می‌نماید. ایزد باران در باورهای ایران باستان «تیشتر» نام دارد که در کلام رودکی به صورت «به شتر» ظاهر شده است

 

گر چه به شتر را عطا باران بود

مر تو را زر و گهر باشد عطا

(دیوان رودکی، 1958)

 

این مسئله در تاثیر جادوی کلام شعرا نقشی بس کارامد داشته است. زیرا در ارتباط با رشته ای بسیار عمیق در طبیعت انسان است وریشه در کهن‌ترین باورهای آدمیان دارد. در مزامیر عهد عتیق می‌خوانیم که سیلاب‌ها آواز می‌خوانند و خروش بر می‌دارند. «ای خداوند، سیلاب‌ها برافراشته‌اند. سیلاب‌ها آواز خود را برافراشته‌اند. سیلاب‌ها خروش خود را بر افراشته‌اند. »(مزامیر داوود، مزمور 93، آیات 3 و 4 وص 903.)

و در ریگ ودا می‌بینیم که آب کمر به خدمت «اندرا» می‌بندد: «آب‌ها وقتی که اندرا به وجود آمد به خدمت او کمر بستند.» (جلالی نایینی، 1386،45)

از این رو ناخودآگاهانه در کلام سحر آمیز شعرا جاری می‌گردد و شعر را صورتی خیالی و سحرانگیز می‌بخشد. در کلام رودکی آب جیحون از دیدار روی دوست شادمان می‌شود و با انبوه شدن و بالا آمدن، احساسات برخاسته از این هیجان را نشان می‌دهد.

عیوقی به زبان ورقه عاشق که رجز می‌خواند بر این باور است که دریا از دیدن چنین دلاوری چنان هراسناک شده که به سنگ خارا مبدل می‌گردد.

 

من آن آتش دل گذارم به جنگ

که دریا زبیمم شود خاره سنگ

(عیوقی،1343،61)

 

پدیده‌های طبیعی در ذهن شاعر نجوا می‌کنند و او را در بیان راز های خویش شرکت می‌دهند. امیر معزی زمزمه آب زلال را می‌شنود که آرزو می‌کند صفای طبع روشن ممدوح را به او اعطا می‌کردند.

 

آب گفتا گر مرا بودی صفای طبع او

کس ندیدی تیره در دریا و در فرغر مرا

(دیوان امیر معزی،1318،47)

 

حکیم سنایی غزنوی در بیان عدل عمر حکایتی را بیان می‌نماید که ظاهراً اهل سنت آن را از کرامات خلیفه دوم می‌دانند وریشه در باورهای باستانی دارد. جریان از این قرار است که پیش از اسلام در مصر چنین رسم بود که برای زیاد شدن آب نیل هر ساله دختر دوشیزه ای را می‌آراستند و به رود نیل می‌انداختند و آب رود بالا می‌آمد خلیفه دوم پی از فتح مصر و اطلاع از این رسم بر روی سفالی خطی مرقوم داشت و دستور داد تا آن رابه رود نیل اندازند. چنین کردند و آب رود بالا آمد و آن رسم منسوخ شد.

 

از پی حکم نافذش به شتاب

نامه او بخوانده آب جواب

(سنایی غزنوی، 1368،235)

 

نتیجه:

آب به عنوان یک عنصر قدسی نفوذ بسیاری در ادب پارسی داشته است. این عنصر در ادبیات از طریق خیال‌پردازی‌های شاعرانه وارد شده است. این عنصر در اسطوره نیز خود را نشان داده است. اسطوره‌هایی که سرشار از راز و رمزها ست. در پاره ای از موارد این موضوع نمادین می‌شود و از طریق نماد خود را در ادبیات و متون نظم پارسی نشان داده است. آب را در فرهنگ‌های مختلف با رویکردهای متفاوت در درون فرهنگ عامیانه و اسطوره ای مردمان می‌بینیم. در این مقاله این عنصر در جایگاه های متفاوتی که دارد نشان داده شد.

 

عاطفه امیری

شاهین مهاجر

ابوذر مجلسی کوپایی

 

*دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهش هنر، دانشکده هنر ادیان، دانشگاه هنر اصفهان.

**دانشجوی دکتری پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه تربیت مدرس تهران.

منابع:

1 اسدی طوسی (1356) گرشاسب نامه، تصحیح حبیب یغمایی، کتابخانه طهوری، تهران

2 الیاده میرچا (1376) رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری، سروش تهران.

3 امامی نصرالله (1377) مبانی و روش‌های نقد ادبی، جام، تهران

4 امیر معزی (1318) دیوان اشعار، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران

5 انوری ابیوردی (1368) دیوان اشعار، تصحیح محمد تقی مدرس رضوی، دانشگاه تهران، تهران

6 انجیل یوحنا

7 اوستا ( 1387) ترجمه جلیل دوستخواه، مروارید، تهران

8 اورمازرن مارتین (1372) آیین میترا، ترجمه بزرگ نادر زاده، چشمه، تهران

9 بهار مهرداد (1376) پژوهشی در اساطیر ایران، آگاه، تهران

10 خاقانی شروانی (1368) دیوان اشعار، تصحیح ضیاالدین سجادی، زوار، تهران

11 دادگی فرنبغ (1369) بندهشن، ترجمه مهرداد بهار، توس، تهران

12 دبیر سیاقی، محمد (1351) پیشاهنگان شعر پارسی، شرکت سهامی کتب جیبی، تهران

13 دلواشو م. لایوفلر (1366) زبان رمزی قصه های پری وار، ترجمه جلال ستاری، توس، تهران

14 رتون ک. ک (1387) اسطوره، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور، نشر مرکز، تهران

15 روایت پهلوی (1366) ترجمه مهشید میر فخرایی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران

16 رودکی (1958) دیوان اشعار، تصحیح عبدالغنی میرزایف، نشریات دولتی، تاجیکستان

17 رونی ابوالفرج (1347) دیوان اشعار، تصحیح محمود مهدوی دامغانی، کتابفروشی باستان، تهران

18 سعد سلمان مسعود (1341) دیوان اشعار، تصحیح رشید یاسمی، پیروز، تهران

19 ساموئل هنری هوک (1381) اساطیر خاورمیانه، ترجمه فرنگیس مزداپور و علی اصغر بهرامی، روشنگران، تهران

20 ساندرز ن. ک. (1378) گیلگمش، ترجمه داوود منشی زاده، جاجرمی، تهران

21 سنایی غزنوی (1368) حدیقه الحقیقه، تصحیح محمد تقی مدری رضوی، دانشگاه تهران، تهران

22 شواله ژان وگربران (1378) فرهنگ نمادها، ترجمه سودابه فضایلی، جیحون، تهران

23 عنصری (1341) دیوان اشعار، تصحیح یحیی غریب، کتابخانه ابن سینا، تهران

24 عیوقی (1343) ورقه و گلشاه، تصحیح ذبیح الله صفا، دانشگاه تهران؛ تهران

25 فرخی سیستانی (1349) دیوان اشعار، تصحیح محمد دبیر سیاقی، زوار، تهران

26 فرامرز نامه (1324) تصحیح رستم پوربهرام، سروش، تهران

27 قطران تبریزی (1362) دیوان اشعار، تصحیح محمد نخجوانی، ققنوس، تهران

28 قوامی رازی (1334) دیوان اشعار، تصحیح جلال الدین ارموی، چاپخانه سپهر، تهران

29 کتاب مقدس

30 کتاب ارمیای نبی

31 گرگانی فخرالدین اسعد (1349) ویس ورامین، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران

32 ماله آلبر (1384) تاریخ ملل شرق، ترجمه عبدالحسین هژبر، کتابخانه ابن سینا، تهران

33 گوبری سوزان (1375) آناهیتا در اسطوره های ایرانی، جمال الحق، تهران

34 گزیده های ریگ ودا (1348) تصحیح سید محمد رضا جلالی نایینی، سیمرغ، تهران

35 مختاری عثمان (1341) دیوان اشعار، تصحیح جلال الدین همایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران

36 مزامیر داوود

37 مینوی خرد (1385) ترجمه احمد تفضلی، توستهران

38 نظامی گنجوی (1317) اقبال نامه، تصحیح حسن وحید دستگردی، چاپخانه ارمغان، تهران

39 نظامی گنجوی (1362) خسرو شیرین، تصحیح بهروز ثروتیان، توس، تهران

40 نظامی گنجوی (1368) شرفنامه، تصحیح بهروز ثروتیان، توس، تهران

41 نظامی گنجوی (1339) لیلی و مجنون، تصحیح بهروز ثروتیان، توس، تهران

42 نظامی گنجوی (1378) هفت پیکر، تصحیح حسن وحید دستگردی، سوره، تهران

43 یونگ کارل گوستاو (1378) انسان و سمبل‌هایش، ترجمه محمود سلطانیه، جام، تهران 





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br