تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر تمدن باستان
 

آرامگاه پادشاهان » تخت جمشید

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه ششم شهریورماه سال 1390-21:45

 

 

در شمال شرقی چاه سنگی و به محاذات صد ستون و در ارتفاع ۴۰ متری، آثار یک دستگاه عمارت، با سکویی مفصل و یک ((آرامگاه)) در سنگ کنده شده، دیده می شود. بنا مشتمل بوده است بر یک اتاق دو ستونی و در جنب آن یک ایوان، با دو ستون در غرب و صندوق خانه هایی در شمال و جنوب و نیز تالاری ۴ ستونی با یک اتاق جانبی در شمال. همه اینها را بر سکویی چند پله ای بنا کرده اند که از سنگ هایی بزرگ و کوچک درست شده و سنگ هایش را بدون ملاط به هم چسبانیده اند.

 

بعد از اینها فضایی باز در شرق بنا وجود دارد که بعداً مقدار زیادی از کوه را در آورده اند و سکویی از سنگ در جلوی ((آرامگاه)) درست کرده اند. نمای ((آرامگاه)) به صورت صلیبی ناقص است که اصلا آرامگاههای نقش رستم می بایست چهار بازوی متساوی داشته باشد اما بازوی پایینی را وقت نکرده اند تمام کنند. این ((آرامگاه)) به تقلید از آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم پرداخته شده است.

 

 

در دین ایرانیان، باستانی آب، آتش و خاک، سه آفریده مقدس اهورامزدا بوده اند و مقام بلندی داشته اند، از این جهت آلودن آنان به پلیدی روا نبوده است. در باور ایرانیان باستان وقتی که جان از تن به در می رفت و کالبد سرد می شد، اهریمن بر آن نفوذ می یافت و پلیدش می کرد، بنابراین نمی نوانستند مرده را بسوزانند یا در آب افکنند و یا در خاک پنهان سازند. پس ناچار راه های دیگری یافته بودند. یکی ((خورشید نگرشن)) یا دخمه نشینی بود، یعنی کالبد را بر بلندی و یا در جایی پرت و دور افتاده- که این مکان ها بعدا به دخمه شهرت یافت می گذاردند تا حیوانات و پرندگان گوشتخوار به زودی گوشتش را پاک کنند (یعنی همان کاری که مار، مور و کرم ها در مدت زیادی با مرده به خاک سپرده می کنند) آنگاه استخوان ها را می گذاردند تا آفتاب خورده و پاک شود، سپس آنها را جمع کرده، در ((استخوان دان (استودان، ستودان) )) می گذاردند. از این استوادان ها در گوشه و کنار تخت جمشید (مثلا در دامنه کوه شمال شرقی صفه) به فراوانی یافت می شود.

 

اما راه دیگر این بود که کالبد را شکافته و پس از بیرون آوردن قسمت های نرم، آن را با موم و انگبین و مشک بیامیزند و به اصطلاح ((مومیایی)) کنند و در درون صندوق هایی از سنگ بگذارند و روی شان را محکم بگیرند تا نه آب، نه آتش و نه خاک را با آن سر و کاری باشد. در ابتدا این صندوق های سنگی را مثل یک خانه، سرپا می ساختند، مثل آرامگاه کوروش در پاسارگاد و آرامگاه کمبوجیه دوم در همان جا که آن را زندان سلیمان می خوانند- اما بعد، داریوش و جانشینانش، آرامگاه های در سنگ کنده شده را ترجیح دادند و همه اینها را به وضع مشابهی ساختند که مبین اعتقادات دینی آنان بود.

 

نمای هر ((آرامگاه)) کامل، به صورت یک صلیب با چهار شاخه متساوی است. شاخه بالا یک آیین دینی و یا شاهی را نمایش می دهد، شهریار هخامنشی در جامه پارسی، کمان یعنی اسلحه ملی ایرانیان به دست بر روی سکویی سه پله ای ایستاده است و روی به آتشی دارد که بر فراز آتشدانی در اشتعال است. آتشدان، مکعب مستطیلی است با تاقچه عمودی، بر روی سکویی سه پله ای که سقفی به شکل سه پله وارونه گذاشته شده دارد. دست پادشاه باز، و رو به آتش است و این نشانه نیایش می باشد. بر فراز صحنه، نقش انسان بالدار (فرکیانی) با حلقه و دست گشوده نموده شده است و در گوشه راست، ماه را به صورت قرصی با هلال بزرگی در پایین‌اش می بینیم (عقیده عامه که می گویند این قرص خورشید است، اعتباری ندارد). در دو سوی مجلس، سه جفت بزرگ زاده ایرانی در جامه پارسی (یا مادی) نقش شده اند که با خود شاه، هفت نفر می شوند و بنابراین همانند ((هفت امشاسپندان)) دین زرتشتی اهورامزدا با شش موجود الهی و جاویدان می باشند. بر آرامگاه داریوش بزرگ، به جز داریوش دو تن دیگر گئوبرو، و اسپه کانه را هم می شناسیم که هرودت هر دو را از جمله ((بزرگان هفت گانه پارسی)) یاد کرده است و بنابراین شکی نمی ماند که این هفت نفر، هفت آزاده پارسی هستند و نماینده هفت خاندان بزرگ دوره هخامنشی می باشند و به همین علت است که این صحنه روی آرامگاه داریوش بزرگ، تا آخر دوره هخامنشی بر آرامگاه های شاهان بعدی بدون تغییر تکرار شده است.

 



ادامه مطلب

دنبالک ها: تاریخ ما 

زنان در سنگ‌نوشته‌های ساسانی

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه ششم شهریورماه سال 1390-21:20


 

ناهید زندی : برپایه نوشته‌های بازمانده از ایران کهن می توان تا اندازه‌ای به ارزش و جایگاه زن در جامعه پی برد، اگر چه اسناد بر جا مانده بیشتر بیانگر موقعیت زنان پادشاهان، درباریان و اشراف زادگان است و کمتر می‌توان با بهره‌گیری از آن از موقعیت اجتماعی زنان عادی آگاه شد ولی ازخلال آن تصویری هرچند مبهم از بانوان ایرانی هویدا می‌شود. اگر نگاهی به جوامع دیگر در همان روزگار بیفکنیم و  آن‌ها را با ایران به مقایسه بنشینیم شاید بتوان به راحتی برای زن در ایران کهن جایگاه نسبتا خوبی متصور شد.

 

در اوستا از زن و مرد در کنار هم سخن به میان می آید: “اینک فروشی همه ی اشَوَن مردان و اشَوَن زنان را می‌ستاییم که روان‌هایشان سزاوار ستایش و فروشی هایشان شایسته‌ی دادخواهی است.

 

اینک فروشی همۀ اشون مردان و اشون زنان را می‌ستاییم؛ فروشی آنان که اهوره مزدای ِ اشون، ستایشگرانشان را پاداش بخشد.

 

ما از زرتشت شنیدیم که اوخود نخستین و بهترین آموزگار دین اهورایی است. (فروردین یشت،کرده ۳۱،بند۱۴۸)

 

درایران باستان بانوان ایزد ویژه‌ای به نام« اردوی سوراناهیتا» داشته‌اند که بخشی از اوستا( آبان یشت) به نام او سروده شده است.از دیگر ایزد بانوان می‌توان به« چیستا»، ایزد دانایی اشاره کرد که دین یشت برای او سروده شده است.

 

در میان امشاسپندان سه تن از آنان شخصیت مردانه دارند و سه تن دیگر زن هستند:

 

-         سپندارمذ، فرشته زن و زمین

 

-         امرداد، ایزدبانوی جاودانگی و بی مرگی و نگهبان گیاهان

 

-         خرداد، ایزدبانوی کمال و رسایی و نگهبان آب (حجازی،۱۳۸۵ :۵۶-۶۰)

 

در تاریخ اساطیری ایران زنانی چون گردآفرید و بانو گشسب نماد دلیری و شجاعت زنان هستند.با نگاهی به گل نوشته‌های باروی تخت جمشید نقش ِ برجسته‌ی زنان در هم دوشی و همراهی با مردان به راحتی قابل تشخیص است.در دربار شاهان گاه حتی جایگاه اجتماعی فرزند وابسته به پاکی نژاد مادر او بوده است وپیشینه‌ی خانوادگی مادر در قدرت یافتن پسر تاثیر به سزایی داشته است.نمونه این مساله را در پذیرفته شدن کوروش دوم هخامنشی در میان مادها به سبب نسبت خانوادگی مادرش ماندانا با آنان، می توان مشاهده کرد. بابک پسر ساسان نیز کامیابی خود و خاندانش را بیش از شرایط پدر مدیون خانواده‌ی مادرش بود، چراکه او از خاندان بازرنگی فارس بود و اردشیر بابکان پیشرفت خود را از این خانواده آغاز کرد وبرپایه روایت‌های موجود پس از ازدواج با دختر اردوان پنجم-آخرین پادشاهاشکانی قدرت خود را استوار کرد. حتی اگر این روایت را نادرست و ساختگی بدانیم، نکته جالب کسب مشروعیت از راه دختر پادشاه پیشین است.

 

ردپای زنان را در امور سیاسی نیز می توان دید،آنان گذشته از نقش رایزنی که بر عهده داشته اند گاه بر تخت پادشاهی تکیه زده‌اند.از میان زنانی که با تدبیرشان در اداره امور ایرانشهرو جلوگیری از درگیری‌های معمول درباری توانسته‌اند یکپارچگی ایران را هرچند برای روزگاری کوتاه حفظ کنند، می‌توان به مادر شاپور دوم اشاره کرد  که پیش از زاده شدن او،تا رسیدنش به سن قانونی برای سلطنت، عهده دار مقام نیابت او بوده است. ” پس از مرگ یزدگرد دوم بین دو پسر او- هرمزسوم وپیروز- جنگ در گرفت و در مدت جنگ این دو شاهزاده مادرشان که« دینگ» نام داشت در تیسفون سلطنت می‌کرد.” (کریستینسن،۱۳۸۲: ۲۰۹)

 

پادشاهی دختران خسروپرویز پوران دخت و آذرمیدخت نیز نمونه‌های روشنی از قدرت زن ایرانی است. بااین که برخی بر این باورند که به سبب نبود مردی از خاندان ساسان جامعه ناچار پادشاهی آنان را پذیرفته است، در مدت یک سال و چهار ماه پادشاهی پوران دخت و حکومت تقریبا شش ماهه آذرمیدخت تدبیر و کاردانی آنان به اثبات رسیده است.

 


 

پوران دخت در زمینه‌ی سیاست خارجی نیز میانه روی و واقع بینی بسیار از خود ابراز داشته و صلیبی که حضرت عیسی را بر آن کشیده بودند و برای به دست آوردن آن اختلاف ها در گرفته بود به بزرگ منشی و تدبیر به روم فرستاد”(حجازی،۱۳۸۵: ۲۰۵)

 

در شاهنامه نیز ابیاتی مبنی بر تدبیر و دادگری وی آمده است:

 

چنین گفت پس دخت پوران که من      نخواهم پراکندن انجمن

 

کسی را که درویش باشد به گنج          توانگر کنم، تا نماند به رنج

 

مبادا ز گیتی کسی مستمند                  که از دردِ او برمن آید گزند

 

زکشور کنم دور بدخواه را                 برآیین ِ شاهان کنم گاه را

 

(فردوسی،۱۳۸۷،جلد۵، ۴۷۳)

 

در بررسی نقش و جایگاه زن در تاریخ و فرهنگ ایران در دوران ساسانیان یکی از منابع مهم سنگ نوشته‌ها و سنگ نگاره‌های بازمانده از آن روزگار است و از آن میان شاید یکی از باارزش ترین‌ها سنگ نوشته‌ی شاپور باشد.

 

سنگ نوشته‌ی شاپور یکم در کعبه زرتشت: (ŠKZ)

 

به دستور شاپور اول سنگ نوشته‌ای در کعبه زرتشت در نقش رستم به نگارش در آمده است.” نگارش پهلوی کتیبه با۳۵سطر بر دیوار شرقی، نگارش پارتی با۳۰سطر بردیوار غربی و نگارش یونانی آن با۷۰سطر بردیوار جنوبی حک شده است.” (اکبرزاده،۱۳۸۵: ۱۶)

 

ارزشمندی این نوشته گذشته از دیدگاه زبانشناختی به چند دلیل است:

 

-         از دیدگاه نسب شناسی: این نوشته به معرفی شاپور و خانواده اش پرداخته است،از اعضای خاندان سلطنتی نام برده ولقب برخی از آنان را ذکر کرده است،نام های خاص ذکر شده در این نوشته نیز دارای اهمیت بسیار است.

 

-         از دیدگاه تاریخی: این نوشته به بیان جنگ‌های ایران و روم می‌پردازد”شرح لشکرکشی شاپور علیه رومیان در زمان گردیانوس واز میان رفتن او وسپس جانشینی فلیپ و پذیرش باج ایرانیان، دومین لشکرکشی شاپور علیه رومیان و برشمردن سرزمین‌هایی که به تصرف در می‌آید و سومین لشکرکشی که به اسارت والریانوس امپراتور روم منجر شد.” (اکبرزاده،۱۳۸۵: ۱۶)

 

-         از دیدگاه جغرافیایی: در این نوشته از استان‌هایی نام برده شده که به فرمان شاپور گردن نهاده بودند. بهره گیری از واژه ی «انیران» که نشان از گسترش قلمرو ایران در خارج از مرزها است،برای نخستین بار در این سنگ نوشته به چشم می خورد(نصرازاده، ۱۳۸۴: ۲۷) با واژه‌ی« ایرانشهر» نیز برای نخستین بار مواجه می شویم “ساسانیان برای نخستین بار به جهت مشروعیت بخشیدن به خود به عنوان وارثان نیاکانشان و جانشین شاهان اسطوره ای و نیز پیروان دین زرتشت وارد ادبیات کتیبه‌ای کردند.”(نصرازاده، ۱۳۸۴: ۲۸)

 

-         از دیدگاه سازمان‌های اداری و نهادها و برخی آیین‌ها از جمله وقف و نذر:شاپور از     آتشکده‌هایی سخن می گوید که برای شادی روان خود و خانواده اش بنا نهاده است.

 

اما آن‌چه در این نوشتار به اهمیت آن پرداخته می‌شود نام بردن از زنان در این سنگ نوشته است.چرا که تنها سنگ نوشته‌ای است که از شانزده زن نام برده و”حضور شانزده زن در کتیبه‌ی شاپور نشانگر اهمیت و نقش مهم اینان در این دوره و در طول تاریخ ساسانی است.” (نصرازاده،۱۳۸۴: ۳۰)

 

زنانی که در این سنگ نوشته از آنان نام برده شده است همه از خاندان سلطنتی هستند و باالقابی چون شهبانوی کشور(šahr bāmbišn) ، شهبانوی شهبانوها(Bāmbišnan Bāmbišn)،شهبانو (Bāmbišn) و بانو (Bānūg)به جایگاه اجتماعی آنان اشاره می‌شود.

 

در این فهرست تنها بانویی که به عنوان شهبانوی کشور معرفی می‌شود«خورانزیم» است،از آذراناهید و دینگ بابکان به عنوان شهبانوی شهبانوها یاد می‌شود، استخریاد، دینگ شهبانوی میشان و شاپور دختگ شهبانوی سکاها لقب شهبانو داشته‌اند. چشمگ بانو و مورود بانو لقب بانو را دارا بوده‌اند.شاید بهتر باشد به همان ترتیبی که در سنگ نوشته از این زنان نام برده می شود به معرفی کوتاهی از هر یک از آنان بسنده شود.

 

 

ذر اناهید،شهبانوی شهبانوان،دختر ما [شاپور یکم]

 

Ādur-Anāhīd bāmbišnan bāmbišn Iamā duxt

 

 

شاپور نام این دخترش را پس از نام خود وپیش از نام پسرانش آورده است و از آتشکده‌ای نام می برد که به نام او ساخته است” آتشی معروف به آذر-آناهید برای[آمرزش] روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید” (اکبرزاده،۱۳۸۲: ۴۳)

 

در فهرست کسانی که شاپور نذورات روزانه برای آنان در نظر گرفته است نیز به نام این بانوی بزرگ برمی خوریم. “عنوان شهبانوی شهبانوان باعث شده تا محققان او را همسر شاهپور اول نیز بدانند” اما برخی بر این باورند که “چنین عنوان هایی در این فهرست بیشتر رتبه اجتماعی را نشان می دهند تا وابستگی خانوادگی. از این رو نمی‌تواند همسر پدرش باشد.” (نصرازاده، ۱۳۸۴: ۳۷و۳۸)

 

کریستینسن معتقد است:” نام این ملکه بستگی نزدیک و تعلق خاندان ساسانی را به معبد اناهید استخر به خاطر می آورد.” (کریستینسن،۱۳۸۲: ۱۶۶)

 

پوران فرخزاد در معرفی او می نویسد: ” نام این مهین بانوی ارجمند ایرانی نه تنها در کتیبه ی کعبه ی زرتشت که مدرکی تاریخی است آمده بلکه در روایت های کتبی و شفاهی دیگر نیز آمده است و در همه جا به آزرم و احترام از او یادآور شده است.” وی بر این باور است که شاپور شهر «بی شاپور» را  به نام و پاسداشت این ملکه بزرگ برپای کرده است . (فرخزاد،۱۳۷۸،جلدیک : ۱۱۹)

 

برخی بانویی را که در نقش برجسته ی تنگ قندیل در بیشاپور به تصویر کشیده شده است همان آذر اناهید دانسته اند.

 

خورانزیم شهبانوی کشورxwaran zēm ī šahr bāmbišn

 

خورانزیم تنها بانویی است که لقب « شهبانوی کشور » را داراست ، او احتمالا همسر شاپور و مادر « ورازدخت » است ، برخی چون هنینگ بر این باورند که لقب شهبانوی کشور را از آن رو به دست آورده است که مادر هرمز اردشیر است ( نصرالله زاده ، ۱۳۸۴ : ۱۷ )

 

در دانشنامه زبان او را ملکه ی استخر معرفی کرده اند که ” بانویی نژاده از دودمان فرمانروایان پیشین پارسی به دوران ساسانیان بود که به نام خانوادگی اش جلوه ای تازه بخشید . “( فرخزاد، ۱۳۷۸ ، ج ۱ : ۷۸۰ )

 

دینگ شهبانو ēnag bām bišnِِِd

 

این بانو که نامش پیش از بهرام گیلان شاه و جزء درباریان شاپورآمده است و از جمله-ی کسانی است که نذورات روزانه برای شادی روانشان تعلق می گرفته است .

 

نام دینگ در این سنگ نوشته چهار بار آمده است : دو بار در میان درباریان اردشیر که یکی نام مادر بابک است ، دیگری دختر بابک که با فرنام « شهبانوی شهبانوها » از او یاد می شود و آخرین بار از دینگ شهبانوی میشان سخن به میان آمده است. از آن جا که مادر بابک هیچ لقبی ندارد و لقب دختر بابک شهبانوی شهبانوها است احتمالا این باید همسر شاپور میشان شاه باشد.

 

دینگ شهبانوی میشان[ صاحب ] دستگرد شاهپورdēnag ī mēšān bāmbišn dastgird šāhpuhr

 

نصرالله زاده جایگاه او را نشانگر قدرت او می داند که با قدرت شاهان تابع شاهنشاه برابر است ( نصرالله زاده ، ۱۳۸۴ : ۱۲۰ )

 

  
ادامه مطلب

دنبالک ها: تاریخ ما 

مذهب ایلامی‌ها

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه ششم شهریورماه سال 1390-21:14

 

 

بدیهی است که دین مردم ایلام ماهیت چند خداگرایی داشت. متاسفانه، نام برخی از ایزدان تنها به وسیله‌ی پندارنگاری اکدی نوشته شده است؛ اما ابن بدان معنی نیست که فی المثل نام ایزد خورشید که در زبانهای سامی شمس خوانده می‌شد به همین گونه نیز در ایلام تلفظ می‌گردید، در اینجا نام وی بی‌تردید تلفظ به کلی متفاوتی داشت و شاید ناخونته Nahhunte خوانده می‌شد. دو ایزد در نوشته‌های شاهی و اداری از اهمیت زیادی برخوردار بودند، این دو ایزد یکی هوبان Huban و دیگری انیشوشیناک Inshushinak نام داشتند. (۱) ربه النوع شالا Shala و همسر او، اینشوشیناک غالباً مورد پرستش بودند و بر خدایان آیین بابلی برتری داشتند. (۲) نام هوبان غالباً با نشانه‌های پندارنگاری اکدی نوشته می‌شود که وی را «بزرگ» معرفی می‌کنند. معنی تحت اللفظی نام اینشوشیناک، «ایزد شوش» بود. (۳)

 


 

مذهب ایلامی نکات مشترک و در عین حال ویژگی‌های کاملاً مشخص و متمایز کننده‌ای با مذهب بین النهرین داشته است. یکی از این ویژگی‌ها احترام خاصی بود که ایلامی‌ها همواره برای سحر و جادو، نیروهای جهان زیرین و عنصر زن قایل بودند و ویژگی دیگر، پرستش مار بود. (۴)

 

در یکی از کهن‌ترین مدارک موجود، یعنی معاهده‌ی میان هیتَ پادشاه اَوان و نرام سین سلطان اکّد، که آن را می‌توان متعلق به حدود ۲۲۲۳ پیش از میلاد دانست، ما کم و بیش به نام همه‌ی خدایان ایلامی بر می‌خوریم که تا سقوط پادشاهی ایلام به دست آشوربانیپال در حدود ۶۳۹ پیش از میلاد پرستش می‌شده‌اند. در این یک هزار و پانصد سال سلسله مراتب خدایان تنها اندکی تغییر کرده بود. خدایان ایلامی نخستین بار در قرن بیست و سوم پیش از میلاد قدم به گستره‌ی تاریخ گذاشتند و حتی در آن زمان این سلسله مراتب آن چنان قطعی بود که نشان می‌دهد مذهب ایلام از پیشینه‌ای بسیار کهن برخوردار بوده است. (۵) در این کتیبه یا لوح گلی، هیتا شاه ایلامی به خط میخی اسامی ۳۷ خدای ایلامی را بر روی شش ستون در هر دو طرف ذکر کرده و آن‌ها را شاهد پیمان دوستی خود با پادشاه اکد نارامسین معرفی می‌کند و علاوه بر این از این خدایان برای سلامتی خود، خانواده و نیز پیشرفت کارهای کشور یاری می‌طلبد. (۶)

 

در این دنیا مکان بر‌تر به یک «الهه» تعلق داشت، و این امر مشخصه‌ی دین ایلام است (۷) معاهده‌ی هیتَ با استمدادهای زیر آغاز می‌گردد: «گوش فرا دار‌ای الهه پی نی کیر و شما خدایان خوب آسمان..». در سلسله مراتب خدایان ایلامی، والا‌ترین خدا که در واقع جدا از دیگر خدایان بود، یک الهه است. در اعصار جدید‌تر پی نی کیر با عنوان «فرمانروای آسمان» توصیف شده، و در بسیاری موارد در میان مردم عادی به صورت نامهای شخصی متجلی می‌گردد. (۸) ایلامی‌ها تصور می‌کردند که او قدرت نفرین دارد. (۹) اکّدی‌ها در وجود الهه پی نی کیر نوعی شخصیت ایشتار را می‌دیدند. (۱۰) دختر معروف‌ترین شاه ایلامی، شیلهک این شوشینک، اوتو اِ هیهی پینیکیر نامیده می‌شد [...] این الهه به طور وضوح برای ایلامی‌ها، «مادر شایسته همه خدایان» ایلامی بود. همین حقیقت که به یه الهه، الهه‌ای که در جایگاهی بر‌تر و جدا از دیگر خدایان ایلامی قرار داشت، حق تقدم داده شده بود، نشان دهنده‌ی نوعی مادرسالاری نزد پیروان این دین است. (۱۱) تمام شواهد حاکی از آن است که وی «الهه‌ی بزرگ مادر» ایلام بوده است. به همین دلیل برخی از دانشمندان پی نی کیر را‌‌ همان الهه کیریریشَ می‌دانند. (۱۲)

 

با توجه به مدارک پراکنده و اندک موجود، آشکار است که موطن اصلی کیریریشَ در جنوب شرق ایلام و مقر اصلی وی در لیان (بوشهر) در خلیج فارس بوده است [..] «الهه بزرگ» به تدریج نفوذ خویش را به شوش گسترش داد و پادشاهان ایلام میانی و جدید برای کیریریشَ در مناطق گوناگون، معابدی بر پا ساختند. در شوش به وی لقب پر غرور «مادر خدایان» و «بانوی معبد بر‌تر که از همه محافظت می‌کند» ارائه گردید. با این حال، کیریریشَ را با پی نی کیر نباید یکی دانست. اونتش گل در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد در دور اونتوش (چغازنبیل) معبدی را برای الهه پی نی کیر و معبد دیگری را برای الهه کیریریشَ بر پا ساخت. بر یک اثر مفرغی از دوران ایلام جدید در موزه‌ی لوور، نام هر دو الهه و نام معابد آن‌ها در یک کتیبه برده شده است. گذشته از آن حدود ۷۱۰ پیش از میلاد در مال امیر، شاهزاده هَنّی به هر دو الهه کیریریشَ و پارتی که وی را «مادر خوب خدایان» نامیده است، متوسل می‌گردد. (۱۳) در ضمن، کیریریشَ در اصل یک نام خاص نیست، بلکه عنوانی است به معنی «الهه بزرگ» (کیری: «الهه» و ریشَ: «بزرگ») است. کیریریشَ به تدریج از لیان به شمال شرق نفوذ کرد، زیرا شاهان و شاهزادگان ایلام میانه و متأخر معابدی را در سوزیان وقف او کرده‌اند. (۱۴)

 

در آغاز هر یک از ایالات، الهه‌ی مادر خود را داشته است: پی نی کیر برای شوش، کیریریش برای «سرزمین دریا» در جنوب شق و پارتی برای دو ایالت مال امیر و انشان. (۱۵) این ابهام در مورد مادر خدایان با توجه به گسترش تاریخی ایلام قابل توضیح است و منعکس کننده‌ی قانون فدرال کشور است. (۱۶)

 

به نظر می‌رسد که این الهه‌های مادر، فرمانروایان اصلی احتمالی قلمرو خدایان ایلامی بوده‌اند. آن‌ها به تدریج و ناخواسته (به احتمال در طول هزاره‌ی دوم پیش از میلاد) جای خود را به خدایان مرد واگذار کردند، با این حال هرگز مقام رفیع خود را در سلسله مراتب خدایان از دست ندادند. (۱۷) این ادعا با توجه به تعداد بی‌شمار شکل‌های سفالی [...] که از میان خرابه‌ها بدست آمده، اثبات می‌شود. این شکل‌ها احتمالاً نشان دهنده‌ی پینیکیر یا کیریریشَ است. (۱۸)

 

در معاهده‌ی هیتَ، دومین مقام در سلسله مراتب خدایان ایلامی به هومبان تعلق دارد. بر خلاف چندین الهه‌ی مادر، هومبان در تمام طول تاریخ ایلام به عنوان عمده‌ترین و والا‌ترین خدا باقی ماند. واژه هومبان به احتمال از ریشه هو پا به معنی «فرمان دادن» گرفته شده است. بنابراین، هومبان «فرمانروای آسمان» و همسر الهه‌ی مادری است که وی شکل مؤنث همین عنوان را دارد. بی‌جهت نیست که وی همانند کیریریشَ «همسر بزرگ» نامیده می‌شود. نتیجه‌ی این ازدواج فرزند است ذکور به نام هوتران. (۱۹) بر خلاف مادران خدایان و هم ترازان محلیشان، هومبان همیشه در سرتاسر ایلام مورد پرستش بود. (۲۰)

 

مقام رهبری هومبان در مجمع خدایان ایلامی در القاب وی نیز منعکس است. او «نگاهدارنده»، «خدای توانا»، «خدای بزرگ» و خدای خدایان است، که پادشاه تحت حمایت فرّه او قرار گرفته است. کلمه‌ی فرّه از‌‌ همان روزهای نخست در مشروعیت سلطنت اهمیت فراوانی داشته است. به یمن این کلمه‌ی جادویی بود که فرمانروایان ایلام قدرت خود را پایه ریزی کردند. آن‌ها از جانب خدایان بر روی زمین حامی مردم زیر دست خود بودند. هر خدا ظاهراً فرّه ویژه به خود را داشته است. اما فرّه هومبان نیرومند‌ترین آن‌ها بود و تنها به پادشاه تفویض می‌گردید. (۲۱)

 

خدایان شهرهای عمده در مجمع خدایان، رقبای سرسختی برای هومبان به شمار می‌رفتند. مهم‌ترین آن‌ها اینشوشیناک بود. نام وی از نین شوشینک سومری به معنی «خداوند شوش» گرفته شده که شاید یادمانی از نفوذ سومر بر ایلام در گذشته‌ای دور باشد، اما این توجیه کافی نیست و هنوز هم می‌توان درباره‌ی علت نامگذاری این خدای ملی ایلامی با یک نام بیگانه به جستجو پرداخت. هنگامی که شوش به صورت پایتخت بلامنازع ایلام درآمد، این شوشینک نیز ارتقای مقام یافت و همتراز هومبان گردید. راما نام وی در معاهده‌ی هیتَ در ردیف ششم قرار گرفته است. در این زمان یک پادشاه از سلسله اَوان در ایلام حکومت می‌کرد. حتی برای پادشاهان سیماش که پس از سلسله‌ی اَوان به حکومت رسیدند، این شوشینک صرفاً از اهمیت محلی برخوردار بود. وی برای نخستین بار در دوران بابل قدیم در مقام رهبری قرار گرفت. در دوران ایلام میانی او به همراهی هومبان و کیریریشَ تشکیل مثلثی را دادند، که غالباً طرز قرار گرفتن آن‌ها در این مثلث به ترتیب اهمیت، هومبان، کیریریشَ، این شوشینک، و هر از گاهی، هومبان، این شوشینک، کیریریشَ بود. این شوشینک هرگز مقام نخست را به دست نیاورد. (۲۲)

 

در جریان ارتقای این شوشینک، عنوان‌های او به طرز افزاینده‌ای سلطه آمیز‌تر شد. از اولین مراحل، مردم عادی به او عنوان «پدر ضعیفان» داده بودند. شیوه‌ی خطابی که مبین نوعی احساس عمیق نسبت به اوست. در دوره‌ی اولیه‌ی ایلام، یعنی در اولین نیمه‌ی هزاره‌ی دوم، یک فرمانروای ایلامی این شوشینک خدا را مثابه «پادشاه» خود و فرمانروای دیگر او را به عنوان «پادشاه خدایان» وصف می‌کند. این عنوان القا کننده دلالت بر این دارد که این شوشینک به مقام صدر رسیده بود و این امر در تطابق با سندی متعلق به قرن سیزدهم قبل از میلاد است که هومبان و این شوشینک هر دو را به عنوان «شاه خدایان» وصف می‌کند. هر فرمانروای بعدی خود را «خدمت گزار صمیمی شیلهک این شوشینک» می‌نامند. عناوینی که به این خدا داده می‌شد، در زمان شیلهک این شوشینک در قرن دوازدهم قبل از میلاد به قله‌ی شکوه رسید. این پادشاه او را با عنوان‌های «خدای بزرگ، خدای پایتخت من، حامی بزرگ معبد، نگهبان متوکلی که نام خود را به ما ارزانی داشت»، می‌نامد. حتی در قرن هقتم پیش از میلاد این خدا به مثابه حافظ خدایان آسمان و زمین پرستش می‌شد. (۲۳)

 

نظیر این شوشینک را که در اصل یک خدای محلی بود، در دیگر ایالات ایلامی نیز مشاهده می‌کنیم. در «هوهنور»، «روهوراتیر»، مقامی برابر با این شوشیناک دارد. در معاهده هیتَ که یک مدرک شوشی است، همچون کریریشَ نام این خدا نیز از قلم افتاده است. متون حقوقی به دست آمده از هوهنور آشکارا نشان می‌دهد که در آن اقلیم، روهوراتیر، مقامی نظیر مقام این شوشینک داشته است. در شوش فهرست خدایان اغلب با نام خدای خورشید و این شوشینک آغاز می‌گردد، حال آنکه در هوهنور، پس از خدای خورشید نام روهوارتیر می‌آید. لازم به یادآوری است که بنا بر رسم زمان در شوش و نیز در هوهنور مردم به این- شوشینک سوگند یاد می‌کردند (البته نه تنها به این شوشینک، بلکه به گروهی از خدایان دیگر نیز). این شوشینک برای همه ایلامی‌ها خدای سوگند بود و علت این امر شاید این بود که وی را در اصل یکی از خدایان جهان زیرین می‌دانستند. (۲۴)

 

آنچنان که امروز می‌بینیم، به نظر می‌رسد میان همه‌ی خدایان، تنها این شوشینک بوده است که عمیق‌ترین نفوذ خود را بر روحیات ایلامی‌ها داشته است، چرا که سنگ نبشته‌های مذهبی، که معمولاً بسیار رسمی و خشک است، به مجرد آنکه این شوشینک در صحنه ظاهر می‌شود، ناگهان روحی تازه می‌یابد. و به همین جهت، شاه اونتَش نَپیریشَ که هزاران متن نیایشی را بر دیوار‌های معبدش در چغازنبیل نقش کرده بود، با این کلمات بسیار انسانی و تکان دهنده به او متوسل می‌شود: «شود آیا که این خدا این شوشینک را خوش آید که به ما نزدیک شود، مراحمش را به ما بدهد و [کلامش] را جاری کند». حتی مردی که ایلام را زیر و رو کرد، شاه آشوری، آشور بانیپال، این شوشینک را به این طریق وصف می‌کند: «خدای اسرارآمیزی که در مکان نا‌شناسی می‌زید؛ جایی که هیچکس نمی‌تواند وجود الهی او را دریابد.» (۲۵)

 

دو الهه‌ی ایشنِ کَرَب (ایشمَ کَرَب) و لَکَمَر (لَکَمَل)، این شوشینک را به عنوان «داور مردگان» یاد می‌کنند. تا آنجا که می‌دانیم نام هیچ یک از این دو الهه در معاهده‌ی هیتَ نیامده است [...] در دوران بابل قدیم نام ایشن کرب غالباً در مجمع خدایان ظاهر می‌گردد و در کنار این شوشینک مقام الهه‌ی سوگند را دارد. نام الهه‌ی لَکَمَر را برای نخستین بار می‌توان در دوران ایلام میانی جستجو کرد. (۲۶)

 

اگر بار دیگر به معاهده هیتَ بازگردیم، در می‌یابیم که پس از پی نی کیر و هومبان، یک خدای بیگانه به نام «اَ مال» جای سوم را به خود اختصاص داده است. پادشاه اَوان بی‌شک به دلایل دیپلماتیک و احترام به طرف معاهده، یعنی نرام سین، این موقعیت مهم را به این خدای مورد علاقه‌ی سارگون اّدی داده است [...] در طول دوران بابل قدیم که شوش کاملا زیر نفوذ میان رودان بود، استفاده از اسامی اکّدی آن چنان باب شده بود که نام خدایان سومری اکّدی با تمام مشخصات در ایلام متدوال گردید. این خدایان عبارت بودند از: ادد، اِآ، اِنکی، انلیل، ارا، ایشوم، کابتا، مرتو، نانا، نین شوبور، ساتاران، سین، و شمش. بر نامهای مذکور همچنین باید نام این الهه‌ها را افزود: ایشتار، لاما، نین گال، و نین خورسک. اما رواج این نام‌ها دلیل بر نفوذ عمیق و پایدار این خدایان در فرهنگ ایلامی نیست. پذیرش واقعی خدایان سومری یا اکّدی تنها در چند مورد اتفاق افتاد. (۲۷)

 

چهارمین جایگاه در فهرست خدایان در معاهده هیتَ از آنچهره نا‌شناسی به نام «زیت» است. وی به احتمال «خدای بهبودی» است. چرا که واژه‌ی مجرد «زیتمه» به معنی «سلامتی» است. سپس قبل از نام این شوشینک، مقام پنجم به نهونته، خدای خورشید داده شده است که در آن زمان هنوز نهیتی نوشته می‌شد. اغلب نهونته را یک الهه به حساب آورده‌اند، اما در مذکر بودن وی هیچ جای تردیدی نیست، زیرا از وی در متون ایلام میانی به عنوان «خدای حامی» استمداد می‌شود. واژه‌ی «نهونته» علاوه بر معنی خدا، به معنی خورشید نیز هست. احتمال دارد که این واژه از «نَن» به معنی «روشنایی روز» گرفته شده و پسوند هونته به آن افزوده شده باشد. معنی این پسوند هنوز روشن نیست، اما واژه در مجموع شاید معنی «آورنده‌ی روز» بدهد [...] نهونته در واقع «خدای قانون» ایلامی‌ها بود. قلمرو ویژه‌ی او تجارت بود. وی نرخ بهره را معین می‌کرد و اوزان و ابزار سنجش را یکنواخت می‌ساخت. (۲۸) تا وقتی که افراد حتی شاهان، در نور زمین (روز) در حرکت‌اند، وفاداری ایشان متوجه خدای خورشید است، اما وقتی به قلمرو سایه‌ها می‌رسند، رعایای این شوشینک، قاضی مردگان می‌شوند. (۲۹)

 

در کنار نام خدای خورشید، در سراسر طول تاریخ ایلام، یک خدای ماه نیز حضور داشت که نام او از قدیم‌ترین ایام به صورت رمز نوشته می‌شد. از این رو، نام ایلامی وی را نمی‌توان با اطمینان شناسایی کرد. به احتمال قریب به یقین نام خدای ماه به سبب لقبش «سیپاکیر- رَ» به معنی «روشنی بخش»، نپیر، خوانده می‌شده است. از آنجا که بخشهایی از دو ستون اول در معاهده‌ی هیتً شکسته و نام تعدادی از خدایان از میان رفته، نام خدای ماه نیز در بقایای فهرست دیده نمی‌شود، اما نام وی در خود متن آمده است. ایلامی‌ها خدای ماه را «پدر یتیمان» می‌دانستند. در دورانهای اولیه نام این خدا زیاد برده نشده است، اما یک متن از ایلام جدید به «فرّه» سحرآمیز «نپیر، خدای روشنی بخش، حامی خدایان» اشاره می‌کند. در معاهده‌ی هیتَ، خدای ماه نپیر، در دو مورد با سه الهه ظاهر می‌گردد که قطعاً گروه شهود به هنگام یاد کردن سوگند بودند. این سه الهه عبارت‌اند از: شیاشوم (هفدهمین در فهرست)، نروندی (در جایگاه بیستم)، نیارزینا (جایگاه بیست و هفتم در فهرست). این سه الهه ظاهراً خواهران «الهه بزرگ» بوده‌اند. (۳۰)

 

نام شیاشیوم را در ترکیبی از نام زنان مشاهده می‌کنیم: شیاشیوم امّا «الهه شیاشیوم یک مادر است»، یا پار- شیاشیوم یعنی «زاده شیاشیوم». در دوران ایلام جدید به این الهه لقب «نگهبان کاخ خدایان» داده شده است. در ایلم باستان الهه نروندی از موقعیت خاصی برخوردار بود. کوتیک این شوشیناک، جانشین هیتَ، معبدی را برای پیکره‌ها و کتیبه‌هایی به این الهه هدیه کرد. (۳۱)

 

دو خدای دیگر به نامهای شیموت یا سیموت و مَنزَت همچنین بخشی از «گروه پیشرو» خدایان را تشکیل می‌دادند. شیموت پس از این شوشینک، هفتمین جایگاه را در معاهده هیتَ به خود اختصاص داده بود و این امر اهمیت و اعتبار وی را در میان ایلامی‌ها نشان می‌دهد. این خدا با عنوان «منادی نیرومند خدایان» توصیف شده است. در کتیبه‌های ایلامی میانی با تأکیدی چشمگیر وی خدای ایلامی‌ها خوانده می‌شود [...] اگر چه الهه منزت (منزیت) هجدهمین جایگاه را در معاهده هیت به خود اختصاص داده اما اهمیت وی کمتر از شوهرش، شیموت نیست. (۳۲)

 

از آیین قربانی کردن جانوران در ایلام باستان می‌توان به دو مورد خاص اشاره کرد. مهم‌ترین این آیین‌ها در جشنواره‌ی الهه‌ای ملقب به «کدبانوی ارگ» انجام می‌گرفت که بی‌شک‌‌ همان پی نی کیر یا کیریشَ بوده است. این جشنواره به هنگام ماه نو در آغاز پاییز بر پا می‌شد و هنگام برگزاری آن گوسفندان پرواری را در باغ مقدس الهه در مراسمی که به «گوشوم» معروف بود، ذبح می‌کردند. روز اجرای این آیین را «روز جاری شدن قربانی» می‌نامیدند که منظور از آن می‌بایستی جاری شدن خون قربانی بوده باشد. گوسفندان قربانی در ماه آبوم (مهر ماه) از میان بهترین گله‌ها برگزیده می‌شدند. آیین دیگر خاص شیموت بود. هر سال روز بیست و پنجم آدار که تقریباً برابر با بیست و پنجم اردیبهشت بود، در جشنواره‌ی این خدا که جشن توگا نامیده می‌شد، گاوی را سر می‌بریدند. (۳۳) حیوانات قربانی شامل بز کوهی، قوچ و بزغاله است [...] یکی از نکات مهمی که در بعضی از مراسم مذهبی مخصوصاً مراسم قربانی کردن حیوانات برای خدایان ایلام دیده می‌شود خواندن سرودهای مذهبی به همراه نواختن موزیک است. بر روی نقش برجسته کول فره ماه شاهد گروه نوازندگان ایلامی هستیم، سه نفر نوازنده ایلامی با لباسهای بلند مشغول نواختن موزیک با ادوات موسیقی خویش‌اند. به همین دلیل می‌توان تصور کرد که ایلامی‌ها حداقل در مراسم قربانی برای خدایان خویش از ادوات موسیقی استفاده کرده‌اند. حتی بر روی نقش برجسته کول فره نام نوازندگان به ترتیب نوانزده چنگ به نام «سونکیر» (sunkir)، فلوت زنی به نام سونکیرشو (Sunkir-shu) و یک چنگ نواز دیگر که اسمش تخریب شده ذکر می‌گردد (۳۴) در رابطه با نذوراتی که پادشاهان ایلام یا مردم به معابد اهداء می‌کردند می‌توان طلا، نقره، باغات، زمین، گندم، اسلحه، زیورآلات، حیوانات، مجسمه‌ها و بالا‌تر از همه معابد و زیگورات‌ها را نام برد. (۳۵)

 

از زمانهای بسیار کهن شمار زیادی کاهن و خدمتگزاران آن‌ها در پرستشگاههای ایلامی در ارگ شوش مصغول به فعالیت بوده‌اند. با مطالعه‌ی مهرهای ایلامی و نیز تعدادی اشیای کوچک تزیینی از لایه‌های متعلق به دوره‌های شوش D به بعد (قبل از تأسیس امپراتوری اکّد) که در حفریات شوش به دست آمده، در می‌یابیم کاهن‌ها آیین‌های مذهبی را برهنه برگزار می‌کردند. حکاکی روی یک اثر ساخته شده از قیر طبیعی متعلق به دوران مذکور، کاهنان برهه را با یک بره‌ی قربانی که گرداگرد سرش جفتی مار حلقه زده‌اند، نشان می‌دهد. بر مهر متعلق به اشپوم، فرماندار اشپوم حدود ۲۲۶۵ پیش از میلاد در زمان سلطنت منیشتوسو، کاهنان برهنه را می‌بینیم که اکثراً کلاه شاخدار بر سر دارند و در مواردی سربندی به شکل مار به دور سر بسته‌اند. این افراد ظاهراً انتساب فرماندار به این مقام را جشن می‌گیرند. کلاه شاخدار نمادی از ارتباط کاهنان با خدایان در ایلام بوده است. پیکره‌های خدایان در ایلام باستان همیشه با کلاه شاخدار ارائه شده است و شاخهایی که به دیوار خارجی معابد نصب شده تأییدی بر رابطه‌ی نمادین آن بنا‌ها با جهان دیگر است. (۳۶) در رأس این تشکیلات مذهبی کاهن بزرگی به نام پاشی شو رابو (Pashishu rabu) به خط آکدی قرار داشت. وی کلیه امور مذهبی را در سراسر کشور ایلام زیر نظر داشت. کاهنان عادی که زیر نظر کاهن بزرگ در معابد مشغول امور مذهبی بودند «شاتن» نامیده می‌شدند. در یک مورد نام کاهن دیگری از دربار هانی حاکم محلی آیاپیر (ایذه فعلی) به نام «کوترشاتن» (Ku-tor: sa-tin) ذکر شده است [...] کاهنان بعضی اوقات با لباس رسمی و یا به صورت برهنه در ماکت برنزی از دوره پادشاهی اینشوشیناک مراسم نیایش را به جا می‌آوردند [...] علاوه بر کاهن بزرگ و کاهنان دیگر تعدادی راهبه نیز در تشکیلات مذهبی ایلامی‌ها مشغول خدمت بودند [...] راهبه‌ها علاوه بر حفاظت شبانه از معابد ایلامی خود نیز در اجرای مراسم مذهبی مستقیماً شرکت می‌کردند به طوری که آن‌ها نیایشگرانی را که قصد انجام امور مذهبی را داشتند به معبد و به پیش خدایان ایلامی هدایت می‌کردند. علاوه بر این راهبه‌های ایلامی ب دریافت نذورات می‌پرداختند. (۳۷)

 

واژه ایلامی برای کاهن در تمامی طول تاریخ ایلام، «شاتن» بوده است. (۳۸)

 

  


ادامه مطلب

دنبالک ها: تاریخ ما 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br