تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر تمدّن باستان
 

ایران‌دخت (1)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:34


فروهر زنان پاک‌دین سرزمینهای آریایی را می‌ستاییم

 

(فروردین‌ یشت-کرده۳۱-بند۱۴۳)

 

زن در فرهنگ ایرانی شاهکار آفرینش است. و جستار (موضوع) حقوق و جایگاه زن در ایران باستان با ویژگی‌های فرهنگی و سرشت نیک‌اندیش ایرانیان پیوند مستقیم دارد. از آنجا که هیچ‌گاه در ایران باستان رژیم برده‌داری فرمانروا نبوده، با هیچ‌کس به روشهای غیرانسانی رفتار نمی‌کردند و پیرو آن  زن نیز از جایگاه و حقوقی برابر با مرد برخوردار بوده است. اما در میان یونانیان و رومیان باستان، از آنجا که رژیم برده‌داری حاکم بوده و کمینه‌ی مردم (اقلیت)، بیشترینه (اکثریت) آنان را از هرگونه حقوق انسانی به دور نگاه می‌داشتند، با زنان نیز بر پایه‌ی این گفته‌ی ارستو که می‌گفت: ”نسبت زن به مرد، همانند نسبت غلام به مولا و بدن به روح است” رفتار کرده و او را جنس دوم و وابسته به مرد می‌دانستند.

 

این آزرم (احترام) به بانوان را به خوبی می‌توان در نوشتارهای کهن ایرانیان دید.

 

زن در زبان اوستایی و سانسکریت به گونه‌ای “ریتَه‌سیَه بانو” یا “اَشَه بانو” خوانده شده که به چم (معنی) فروغ راستی و پارسایی است؛ امروزه در زبان پارسی واژه ریته سیه حذف گشته و تنها بانو که به چم فروغ و روشنایی است برای بانوان به کار ‌برده می‌شود. همچنین واژه‌ی مادر در اوستا “ماتری” به چم پرورش‌دهنده آمده است؛ و خواهر “سْواسْری” خوانده می‌شود که به چم وجود مقدس و نیک‌خواه است. زنِ شوهردار نیز، “نمانوپتنی” نامیده می‌شد که به چم نگهبان خانه است .

 

آری اهورامزدا زن و مرد را از حقوق یکسان برخوردار ساخته و یکی را به عنوان کنیز و پیشکشی گرانمایه به دیگری نداده! بلکه هر دو را همسان و برای پیشرفت و پویایی جهان آفرینش و آماجهای انسانی، آفریده است .

 

در درازنای تاریخ پر فراز و نشیب سرزمینمان، زنان نیک‌اندیش و نام‌آور پرشماری داشته‌ایم که افزون بر پاسداری از کیان خانوادگی، در بیرون از خانه نیز پا به پای مردانشان به کار و کوشش و مبارزه پرداخته و هر یک به گونه‌ای، برگه‌هایی زرین بر دفتر تاریخ ایران‌زمین افزوده‌اند. در اینجا نگاهی کوتاه داریم به افتخارت برخی از این شیرزنان ایران باستان و امید بسیار داریم که راه آنان الگویی باشد برای دوشیزگان و بانوان امروز ما.

 

دغدویه: مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

 

پوروچیستا: پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است.

 

زرتشت به دخترش می فرماید:

 

“پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟”

 

این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد.

 

همای (همای چهرآزاد): دختر بهمن. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده. بهمن با آنکه پسری همچون ساسان داشت اما چون همای را از وی شایسته‌تر می‌دانست، در بستر بیماری دخترش را به جانشینی خویش برگزید. هما ۳۰ سال با نیکی و بخشایشگری بر ایران‌زمین پادشاهی کرد .

 

فرانک: با مهر مادری و بزرگی‌اش در شاهنامه خودنمایی می‌کند و می‌درخشد. وی با مهر و وفاداری به همسرش آبتین، حتی پس از مرگ وی، رهاننده‌ی ایران فریدون- را در آغوش خود می‌پروراند. از ترس ضحاکیان، همراه با فرزند، به هر سو می‌دود و می‌پوید؛ چرا که فرهنگ ایران می‌بایست پایدار بماند. فرانک همه چیز را برای فریدون می‌خواهد و فریدون را برای ایران..  او سراسر مهر و دانش است.

 

گُردآفرید: شیرزنی دلیر و جنگاور؛ وی دختر گژدهم فرمانده‌ی دژ مرزی ایران(دژ سپید) بود. پس از آگاهی از دستگیری پدرش به دست تورانیان، به میدان نبرد می‌رود و به مبارزه با سهراب می‌پردازد. سهراب دلباخته او شده و پیشنهاد پیوند زناشویی می‌دهد اما این بانوی میهن‌پرست در پاسخ او می‌گوید که زنان ایرانی همسر تورانیان نخواهند شد.

 

کتایون: همسر گشتاسپ کیانی و مادر اسفندیار. وی دختر پادشاه کشمیر بود و با وجود ناخشنودی خانواده‌اش، از دارایی پدر چشم‌پوشی می‌کند و به همسری گشتاسپ درمی‌آید. هنگامیکه زرتشت دین خود را به گشتاسپ‌شاه عرضه می‌کند، نخست کتایون و سپس گشتاسپ، پیرو آیین بهی می‌شوند. کتایون سراسر دانش و خرد و وفاداریست.

 

زربانو: سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری بسیار زبده بوده و در نبردها دلاوریهای بسیاری از خود نشان داده است. تواریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال آذربرزین و تخوار از زندان بوده است، ثبت کرده‌اند.

 

بانو گشنسب: دختر دیگر رستم خواهر زربانوی دلیر- ، همسر گیو و مادر بیژن است. نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن‌نامه بسیار آمده است. یکی از نامدارترین داستانهای مربوط به او در شاهنامه، نبرد سه‌گانه‌اش به همراه فرامرز و رستم است. او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسکی از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

 

فرنگیس: او در جنگ ایران و توران با زیرکی و هوشیاری بکمک مردان شتافت و با گیو و کیخسرو به رزمگاه رفت و دلیرانه در کنار آنها جنگید.  او توانست نقشه شبیخون دشمن را در هم دریده و کشور را از یورش آنان برهاند.

 

سیندخت: همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.



دنبالک ها: تاریخ ما 

ایران‌دخت (2)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:30


رودابه: دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید “رستمی” گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

 

تهمینه: دختر زیباروی پادشاه سمنگان که همسر رستم بود. فرزند وی سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

 

منیژه: دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

 

بانو ماندانا: دختر آستیاگ پادشاه ماد، همسر کمبوجیه پادشاه پارس، مادر و نخستین مربی کوروش بزرگ. وی مدرسه‌ی هم تیمها را در پارس به وجود آورد، که شمار بسیاری از پسران پارسی هم سن و سال کوروش بزرگ نیز در آن درس زندگی و تیراندازی و سواری و فنون نبرد می آموختند. ماندانا به پسرش کوروش، آیین دادگستری نیز می‌آموخت و از او آنچه را که در این زمینه فراگرفته بود، آزمون می‌گرفت. شاید آزرم بسیاری که کوروش هنگام رسیدن به اوج نیرو به مادر خود می‌گذاشت، به پاس دانش و دادی بود که از او آموخته و در سایه‌ی آن شاهنشاهی ایران را به نهایت بزرگی و نیرومندی خود تا به آن زمان رسانیده بود.

 

پانته‌آ: همسر زیبای آبراداتات یکی از یاران نزدیک کوروش- که پابه‌پای همسرش در میدان‌های جنگ حضور داشت.  هنگامیکه آبرادات در جریان نبردی کشته شد، پانته آ، همسر او، بر سر پیکر بی‌جانش آمد و پس از شیون و زاری از آنجا که جدایی و مرگ شوهرش را نمی‌توانست تاب بیاورد، همانجا با خنجر خودکشی کرد.. از این رویداد تاریخی می‌توان دریافت همانگونه که مورخین دیگر نیز گفته‌اند زنان آن دوره به همراه مردان به میدان جنگ می‌رفته‌اند؛ و نیز از گونه‌ی سوگواری پانته‌آ برای همسرش و خودکشی او از شدت اندوه، می‌توان از میزان وفاداری زنان هخامنشی به همسرانشان آگاه شد.

 

کاساندان:وی زیر نام ملکه ۲۸ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ، فرمانروایی می‌کرده است. پس از شاهنشاه ایران، او نخستین شخصیت نیرومند کشور بوده است. مورخین یونانی از جمله گزنفون از وی با نیکی و بزرگ‌منشی یاد کرده‌اند. هرودوت می‌نویسد:”کوروش زن خود کاساندان را بسیار دوست می‌داشت، به گونه‌ای که پس از مرگ او بی‌نهایت اندوهگین گشته و به کارگزاران خود در سراسر دنیا فرمان داد برای او نشست سوگواری برپا کنند.

 

آتوسا: ملکه بیش از ۲۸ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ. مشیر سلیمی در کتاب “زنان سخنور” می‌نویسد :«نخستین زن شاعر و ادیب ایران، دختر کوروش کبیر بوده که به ازدواج داریوش بزرگ درآمده بود و نام وی را اتوسا گزارش کرده اند ».

 

هنگامی‌که داریوش بزرگ به پادشاهی رسید با آتوسا دختر کوروش بزرگ ازدواج کرد و او را ملکه‌ی ایران خواند. آتوسا در میان زنان ایران همان جایگاهی را داشت که مردان هخامنشی در میان جنگجویان ایرانی داشتند. فرزند او خشایارشا، نخستین پسر داریوش و نوه‌ی کوروش بزرگ از سوی مادری، زیر نظر این زن رشید و دانا به گونه‌ای بار آمد که توانست برای پدر تکیه‌گاهی استوار و جانشینی شایسته باشد. هرودوت در لشکرکشی‌های داریوش، آتوسا را یاور فکری وی دانسته و آورده که چند نبرد و لشگرکشی تاریخی ایران به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.

 

وشتئی: در تورات کتاب دوازدهم- و نیز در “تاریخ ایران” نوشته‌ی پیرنیا آمده: خشایارشا(اخشوویروش) در کاخ ویژه‌ی خود در شوش، جشن باشکوهی برپا کرد که باشندگان آن تمامی بزرگان پارس و ماد و سرداران و سروران ساتراپ ها بودند. در روز هفتم، چون پادشاه جشن را در نهایت شکوه دید، بر آن شد که با فراخوانی ملکه در این مجلس و نشان دادن زیبایی و سراپای غرق در جواهر او ، مهمانان را در شگفتی بیشتری فرو ببرد.. وشتئی که دریافت فرنود پادشاه اینست که جامه‌های جواهر نشان و تاج گوهر زیب و زیبایی او را به رخ مهمانان بکشد، از پذیرش دستور پادشاه خودداری کرد و با اینکه می‌دانست به جای نیاوردن فرمان پادشاه آن هم در حضور تمام بزرگان سرزمین پهناور ایران، به معنای خودبرتر نمایی و سرپیچی از فرمان پادشاه است و به بهای از دست دادن مقام و جایگاه شهبانویی او تمام خواهد شد، با این همه نتوانست متانت و شخصیت و آزادمنشی خود را با نمایان شدن در برابر مردان به گونه‌ی عروسکی آراسته از دست بدهد. از این رویداد روشن می‌شود که در ان زمان، جایگاه اجتماعی و شرایط زندگی زن در ایران تا چه اندازه بوده که یکی از آنان می توانست فرمان شاهنشاهی به آن بزرگی را ندیده بگیرد و جانش در امان باشد! گرچه پس از این رویداد بزرگان کشور در شورایی، پاژنام ملکه را از روی او برداشتند.

 

آرتمیس: نخستین و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز. او به سال ۴۸۰ ق.م به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید . تاریخ‌نویسان یونان او را در زیبایی، برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده‌اند. دریاسالار آرتمیس، در لشکرکشی خشایارشا به تنگه‌ی ترموپیل، که یکی از بزرگترین جنگهای تاریخ جهان است، فرماندهی بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران را بر دوش خود داشت. هرودوت در تاریخ خود، دلاوریها و جنگها و نیروی فرماندهی آرتمیس را ستوده و نوشته که «.. او کمال اعجاب مرا برانگیخته است، از آن جهت که او زنی بود تواناتر از تمام مردان عصر خود و توانست قبل از رسیدن خشایارشا در برابر یونان به تنهایی قیام کند.». در جنگ سالامیس که سرانجام پیکار نزدیک بود به زیان خشایارشا شود، آرتمیس کاری کرد که بیشتر مورد ستایش و آزرم شاهنشاه قرار گرفت؛ او با مانورهای جنگی نخست در برابر یورش کشتی‌های دشمن پدافند(دفاع) کرده و سپس خود به حمله پرداخت. گویند هنگامیکه خشایارشا نگاهش به کشتی آرتمیس افتاد و دلاوریهای او را دید گفت:”مردان من زن شده‌اند و زنان من مرد”! آرتمیس افزون بر دلاوری دارای دانشی گسترده در امور جنگی به ویژه در جنگهای دریایی بود؛ یونانیها برای سر او جایزه گذاشته بودند. آن اندازه که تمیستوکلس(زمامدار یونانی)از او بیم داشت، از دیگر دریاسالاران ایران نمی‌ترسید.

 

پروشات(پروساتیس): آنکس که سرآمد تمام زنان بزرگ دوران پادشاهی داریوش دوم به شمار می‌رفته و در گرداندن مهمترین امور سیاسی مملکت دست داشته “پروشات” همسر داریوش دوم شاهنشاه هخامنشی است که ملکه‌ای سیاستمدار، توانا و بسیار متنفذ بود. آورده‌‌اند که او پا به پای همسر و دختر به جنگها می‌رفت و پیکار می‌کرد.

 

رکسانا: در دربار داریوش دوم، پادشاه هخامنشی، زنی بسیار زیبا بود به نام “رکسانا” که به مانند دلیرترین مردان زمان خود، مهارت شگفتی در تیراندازی و زوبین‌افکنی داشت و در کارزارها شرکت جسته و دلاوری و جسارت فراوانی از خود نشان می‌داد. در حقیقت وجود دلاورزنی چون رکسانا در دوران داریوش دوم، روشنگر آن است که زنان در آن زمان آزاد بوده و می‌توانسته‌اند در امور سپاهیگری وارد شده و همچون مردان در صحنه‌های پیکار و میدانهای جنگ با ابراز شجاعت از سرزمین مادری خود دفاع کنند.



دنبالک ها: تاریخ ما 

ایران‌دخت (3)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:26

آتوسه: همسر اردشیر دوم که به نوبه‌ی خود در گره‌گشایی امور سیاسی کشور نقش موثری داشت. و ادشیر به قدری او را دوست می‌داشت که وقتی به مرض جذام که در آن دوران در ایران شیوع داشت، مبتلا گردید، او را از خود دور نکرد و همواره در معبد آناهیتا، در مقابل تندیس او به زانو درآمده و برای سلامتی همسر خود نیایش می‌کرد. از سوی دیگر والیان و بزرگان و دوستان شاه و موبدان برای نشان دادن آزرم و باور خود به شخصیت اتوسه به اندازه‌ای پیشکش برای او فرستادند که فضای گسترده‌ی بین کاخ و معبد ، پر از سیم و زر و اسبهای نژاده شد.

 

آریاتس: یکی از سرداران مبارز ایرانی در زمان هخامنشیان. مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده‌اند.

 

آپاما: دختر سپیتمن که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود.

 

آذرنوش: هم از شاه‌دختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

 

آرتونیس: دختر ارته باز که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بود.

 

آسپاسیا: در چم گرد٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

 

آمسترس: در چم هم اندیش و پشتیبان٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها می‌جنگید.

 

همچنین در تواریخ اشاره‌ای گذرا به این بانوان شده که از سرداران هخامنشی بودند : ورزا ؛ وهومسه ؛ مهرمس و.  .

 

یوتاب: سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بود. وی در نبرد با اسکندر مقدونی همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشت. وی در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست. ولی یک روستایی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان)  در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یاد شده است. به هر روی هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه پاسداری میهن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

 

ملکه موزا: مادر فرهاد پنجم و همسر فرهاد چهارم پادشاهان اشکانی. این دوره برجسته‌ترین نمونه از هم‌پرسی و همکاری زن و مرد در اداره امور کشور است. ملکه موزا در نزد فرهاد چهارم دارای چنان جایگاه والایی شد که نام و چهره‌ی او را بر سکه‌ها زدند. همچنین گفته‌اند که وی در زمان پادشاهی پسرش با وی بر تخت پادشاهی می‌نشسته است.

 

آرتادخت: وزیر خزانه‌داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. او مالیاتها را سامان بخشید و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد٬ کشور را به توانگری رساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

 

میترادخت: ‌از سرداران اشکانی.

 

ارشیا: از زنان با کفایت دوران هخامنشی.

 

آذرآناهید : ملکه ملکه‌های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در سرزمین ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده و او را ستایش کرده است.

 

دیناگ: پس از مرگ یزدگرد دوم ساسانی، پسر ارشدش هرمزد سوم بر تخت نشست. برادر کوچکش “پیروز” نیز ادعای پادشاهی کرد.در درازنای جنگ میان این دو برادر (از سال ۴۴۷ تا ۴۵۹) مادرشان “دیناگ” در تیسفون فرمانروایی می‌کرد. مُُهری نیز به دست آمده که چهره‌ی این ملکه همراه با نام و لقبش-بامبیشنان بامبیشن(ملکه ملکه‌ها)- روی آن کنده شده است.

 

پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر قباد ساسانی بود که هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار سرزمینهای آریایی گردآوری نمود و یک‌بار کامل آن‌را نوشت و نامش در تاریخ ایران‌زمین برای همیشه ماندگار شد. از او چند کتاب دیگر گزارش شده که به گمان بسیار در آتش‌سوزیهای اعراب از میان رفته‌اند.

 

 

 

آزاد: در زمان قباد، یمن به دست پادشاه حبشه اشغال شد. انوشیروان پسر و جانشین وی، شماری از سپاهیان ایران را برای بازپس گیری یمن به آنجا فرستاد. در میانآنها زنی جنگاور به نام “آزاد” نیز بود که دوش به دوش ایرانیان در تار و مار کردن حبشیان مبارزه کرد. پس از آن به همسری “بازان” پسر شهریار یمن درآمد و این دو وزیران راست و چپ شهریار یمن گشتند. با بر تخت نشستن بازان، آزاد نیز در اداره‌ی امور یمن، با همسرش همراه شد.

 

گُردیه(کردیه):خواهر بهرام‌چوبین و از سرداران سرشناس و کارآمد دوران ساسانی که در دلاوری و جنگاوری بلند آوازه است. کردیه در نشستی که باشندگان آن بزرگان کشوری و لشکری بودند، برادر خود بهرام چوبینه را- که بر هرمزد چهارم شوریده و او را از پادشاهی برکنار و اکنون در اندیشه‌ی قدرت یافتن خویش بود- با سخنرانی گیرایی نکوهش کرد.سرانجام نیز پیش‌گوییهای وی درست از آب درآمد و بهرام از خسروپرویز شکست خورده و کشته شد. وی پس از برادر٬ فرماندهی سپاهش را به دست می‌گیرد و آنان را به پیوستن به سپاه خسرو پرویز فرامی‌خواند. در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بی‌باکی و شایستگی از خود نشان می‌داد که همگان را به ستایش وامی‌داشت. او در جنگ تن به تن با “تور”، فرمانده سپاه خاقان چین٬ او را کشته و سپاهش را تار و مار کرد. سرانجام نیز از سوی خسروپرویز، شهریار ری شد.

 

شیرین : شاهزاده ارمنی که به همسری خسروپرویز درآمد. (ارمنستان یکی از ولایات سرزمین ایران بود.) خسرو و شیرن حماسه‌ای از خود برجای گذاشتند که برای همیشه در تاریخ ماندگار ماند و الهام بخش زیباترین آثار ادبی ایران شد. شیرین از خسرو ۴فرزند به نامهای نستور شهریار فرود و مردانشه به دنیا آورد که هر چهار فرزند وی به دستور شیرویه(پسر بزرگ خسروپرویز) در زندان کشته شدند .پس از کشته شدن خسرو پرویز، شیرین خود را بر بالین جسد بی جان خسرو رساند و با خوردن زهری عشقش به خسرو را جاودانه ساخت.

 

پوران‌دخت: دختر خسرو پرویز شاهنشاه ساسانی. وی در دورانی پر آشوب و پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست  و یک سال و چهارماه بر ده کشور آسیایی فرمانروایی کرد. پوران‌دخت زنی خردمند و دادگر بود و هنگام به تخت نشستنش یک سال مالیات مردمان را بخشید. از دیگر کارهای وی، بستن پیمان صلح با هراکلیوس قیصر روم بود.

 

 

 

آزرمی‌دخت :دختر دیگر خسرو پرویز که به گفته‌ای چهارماه پادشاهی کرد. وی زنی باهوش و زیرک بود که در زمان کوتاه پادشاهی‌اش توانست تا اندازه‌ای بر هرج و مرج‌ها پیروز شود اما کودتایی که از سوی سپاهیانش بر علیه او رخ داد بار دیگر آشوب را به این سرزمین بازگرداند و او نیز کشته شد.

 

فرخ رو : نام او به نوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است . وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

 

رام بهشت: نام مؤبدی است که در شهر استخربرای ناهید ، معبدی ساخته بود، رام بهشت مادر بابک و همسرساسان است که در کنار دریاچه بختگان حکومت می کرد وبرای فرزند دیگرش به نام اردشیر، نگهبان سالاری، شهر داراب را گرفت و این آغازی است برای بوجود آمدن سلسله ساسانی در ایران بود.

 

نگان: در چم کامروا و پیروز٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریهای بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.

 

همچنین در نوشتارهایی پراکنده از این چند بانو به نام سرداران و جنگویان ایران ساسانی یاد شده :

 

ابردخت ؛ ُبرزآفرید ؛ برزین دخت ؛ گلبویه ؛ ماه آذر ؛ مهر یار و .



دنبالک ها: تاریخ ما 

جشن های ایران باستان: خردادگان

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:21


 

جشن ها، یادگارهای درخشان پدران و مادران بیداردل ما هستند که در گذر تاریخ بسیاری از آنها به دلیل ویژگی‌های زمان و تعصبات بسیار از بین رفته و هم اکنون از آنها نمونه هایی بسیار اندک در میان ایرانیان به چشم می خورد. با این حال این نمونه های اندک، نشانه‌هایی بس بزرگند از اندیشه بلند و طبع ظریف ایرانی که خداوند به این قوم ارزانی داشته و آیین زرتشتی با پیام‌ها و آموزش‌هایش آن را آشکار ساخته است.

 

واژه جشن از کلمه یسنه اوستایی است با ریشه ای اوستایی به معنای ستایش کردن . بنابراین معنای واژه جشن، ستایش و پرستش است .

 

:همانگونه که می دانید جشن های ایران باستان سه دسته اند :

 

۱) جشن های ماهیانه ۲) جشن های سالیانه ۳) جشن های متفرقه

 

جشن خوردادگان یکی از جشن های ماهیانه ای است که در روز چهارم خورداد ماه برگزار می شود. از چگونگی برگزاری این جشن در دوران باستان آگاهی دقیقی در دست نیست؛ اما چون خورداد به معنای رسایی و تندرستی است و در جهان مادی نگهبان آب است می توان پنداشت که نیاکان ما در این روز به کنار چشمه ها ، رودها و یا دریاها رفته و به پرستش اهورامزدا می‌پرداخته‌اند .

 

واژه اوستایی خورداد، هئوروتات است که در زبان سانسکریت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معنی رسایی و تندرستی است . اهورامزدا از سرچشمه بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه این جهان است ، بلکه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان ، هدف والای جهانیان است .

 

اهورامزدا می‌خواهد که همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هرکس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و کمال بی زوال گردد .



دنبالک ها: تاریخ ما 

دانشگاه جندی (گندی) شاپور قدیمی‌ترین دانشگاه جهان

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:09


 

دانشگاه جندی شاپور (که بصورت جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در دزفول بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان جندی شاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در جندیشاپور روی داده‌است.

 

جندی شاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی «دژ نظامی شاپور» بوده‌است. دیگر نام‌هایی که برای آن به‌کار می‌رفته عبارت است از پیل‌آباد، خوز، نیلاب، نیلاط. در سریانی آن را بیت لاباط می‌نامیدند.

 

برخی پژوهشگران بر اینند که بنیادی همانند به جندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته‌است. شهری به نام جندی شاپور را شاپور یکم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور یکم جندی شاپور را پایتخت خود قرار داد.

 

نام آوری جندی شاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در جندی شاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه‌ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است.

 

بنابراین فرهنگستان جندی شاپور از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه جندی شاپور شده‌است. کتاب «تاریخ الحکمه» (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.

 

تمامی کتاب‌های شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه جندی شاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار جندی شاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان شرق و غرب گشت. جندی شاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان جندی شاپور در دزفول بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند.

 

دانشگاه جندی شاپور در عصر خود بزرگترین مرکز فرهنگی شد. دانشجویان و استادان از اکناف جهان بدان روی می‌آوردند. مسیحیان نسطوری در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه سریانی‌های آثار یونانی در طب وفلسفه را به ارمغان آوردند نو افلاطونیها در آنجا بذر صوفی گری کاشتند. سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه و یونان در هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را به وجود آورد. به فرمان انوشیروان، آثار افلاطون و ارسطو به پهلوی ترجمه شد و در دانشگاه تدریس شد

 

قدیمی‌ترین دانشگاه جهان( گندی شاپور دزفول) را شاهپور اول فرزند اردشیر بنا نهاد. جندی‌شاپور را آنگونه که مورخین نوشته‌اند یکی از نواحی هفتگانه خوزستان می‌دانستند که از ابتدا (اهواز) مرکز آن استان به شمار می‌رفته است، و در دوره شاپور دوم، جندی‌شاپور پایتخت دولت ساسانی و مرکز خوزستان گردید.

 

برخی از محققیت معتقد هستند که جندی شاپور در زمان شاهپور اول ، اوستا در ۲۱ نسگ (کتاب) تدوین و شهرهای گوناگونی تاسیس شد. نام یکی ازاین شهرها جندی شاپور یا گندی شاپور بود که بسیاری ازتاریخ نویسان نام آ«به از اندیو شاپورآ» را به آن نسبت داده اند. وقتی شاپور در جنگ با والرین قیصر دوم، پیروز گشت و بر انطاکیه (یکی از شهرهایترکیه فعلی) دست یافت، آن آنرا (وه اندیو شاپور) نامید یعنی (به از انطاکیه، شاپور) و به عبارت روانتر(شهر شاپور بهتر از انطاکیه) می‌باشد و بعدها به گویش‌های جندی‌شاپور یا گندی‌شاپور ادا گردید.

 

این شهر در جنوب غربی ایران در خوزستان و نزدیک شوشتر واقع شده بود.اکثر محققین دوره تاریخی ساسانیان را مبتکراصول شهرسازی و معماری می دانند; چرا که شهرهای زیادی در این دوران ساخته شد. دانشگاه جندی شاپور که در نوع خود از مهمترین مراکز علمی دنیای کهن بود در این دوران ساخته شد. این مدرسه گرچه از زمان شاپور اول پایه ریزی شده بود اما توسط این پادشاه تعمیر و گسترش یافت، دانشگاه جندی شاپور از مهمترین مراکز آموزشی و تحقیقی دنیای آن زمان بود که تعداد زیادی دانشمند و پزشک در آن مشغول به تدریس، تحصیل و طبابت بودند. در این مرکز علاوه بر کتب تالیف شده دانشمندان ایرانی بسیاری از کتابهای یونانی و هندی را به پهلوی ترجمه کرده و آن ها را تعلیم می دادند. با مطالعه و بررسی این دانشگاه می توان به قدمت تعلیم و تعلم رسمی در ایران پی برد.

 

در زمان انوشیروان عده ای از فلاسفه یونان، که بعد از تعطیلی آکادمی آتن به دلیل تعصب امپراطوری روم به ایران پناهنده شدند، مورد حمایت این پادشاه قرارگرفتند. آنان در دانشگاه جندی شاپور به تدریس مشغول شدند. انوشیروان حتی عده ای را به هندوستان فرستاد تا به فراگیری علوم بپردازد. طب یونان در مدرسه جندی شاپور رواج یافت. فلسفه ارسطو و افلاطون در زمان انوشیروان به فارسی ترجمه شد. برزویه طبیب نیز در زمان انوشیروان به هند رفت و با تنی چند از دانشمندان و کتب هند به ایران بازگشت.

 

مدرسه جندی شاپور در علم کیمیا (شیمی)، زیست شناسی و علوم پزشکی نقش مهمی داشته است. انوشیروان گذشته از تاسیس دانشکده طب جندی شاپور به تاسیس مدرسه دیگری که در آن ریاضیات، فلسفه و نجوم تدریس می شد در جندی شاپور اقدام کرد.

 

گفتنی است، در سال ۱۷ هجری و به روایتی دیگر ، سال ۱۹ هجری این شهر توسط مسلمانان فتح می‌شود ، تصرف این شهر بدون جنگ و خونریزی صورت گرفته ، بدین معنی که دروازه‌های شهر باز بوده و مردم به مانند زمان صلح بدون اسلحه به شهر وارد و یا از آن خارج می‌شده‌اند . در اوایل اسلام هم شهرت این شهر علاوه بر دانشگاه معتبر پزشکی ، به صنایع دستی ، زراعت ، نیشکر و برنج‌کاری فراوان آن بوده که محصول آنها به نقاط دور دست هم صادر می‌شده است . شهر جندی‌شاپور تا ۳۷۲ هجری قمری آباد بوده و در قرن ششم هجری به گفتة مقدسی (مورخ) بواسطه حمله عشایرعرب به ویرانه‌ای تبدیل می‌شود.مدرسه مذبور، که مهمترین مرکز پزشکی عصر به شمار می رفت، محیطی برای مرکز تجمع دانشمندان با ملیتهای گوناگون بود.

 

به دستور انوشیروان، در جوار دانشکده پزشکی، ضرورتاً بیمارستانی نیز تأسیس گردید. جرجی زیدان (نویسنده مسیحی عرب) در این مورد می‌نویسد: خسرو انوشیروان در جندی‌شاپور برای معالجه بیماران و آموزش پزشکی، بیمارستان جندی‌شاپور را دایر نمود واز هندوستان و یونان پزشکانی استخدام کرد تا در آنجا طب هندی و طب یونانی (بقراطی) تدریس کنند، درنتیجه ایرانیان دارای دو رشته پزشکی شدند و بیمارستان جندی‌شاپور شهرت بی‌نظیری در دنیای آنروز پیدا کرد. جرجی زیدان تحت عنوان (بیمارستانهای اسلام) می‌نویسد: بیمارستان کلمه‌ای فارسی است و به معنای محل بیماران می‌باشد. در دوره تمدن اسلامی، بیمارستان مشتمل بر مدارس طب هم بوده و همانجا درس طب می‌خواندند و عملاً از بیماران معاینه و شناسائی می‌نمودند. عربها ایجاد بیمارستان را از ایرانیان آموختند و همانند بیمارستان جندی‌شاپور که بزرگترین بیمارستان پیش از اسلام بود، بیمارستان‌هائی در نقاط مختلف ممالک اسلامی دائر کردند.

 



ادامه مطلب

دنبالک ها: تاریخ ما 

جشن های ایران باستان: تیرگان

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:04


 

هزاران سال پیش درایران زمین  نیاکان ما آیین ها وجشنهای بسیار زیبایی برگزار می کردند که هرکدام ویژگیهای خود را دارا بود. برای نمونه هر روز از هر ماه نام ویژه خود را داشت مانند: اورمزد ، بهمن ، اردیبهشت ، شهریور و که هرگاه نام این روزها با نام همان ماه برخورد می کرد آن روز را جشن می گرفتند، و بدین گونه هرماه یک جشن و هر هفته نیز جشن آدینه(جمعه) برگزار می شد. چرا که نیاکان ما شاد زیستن را راه خوشبختی می دانستند. همچنین جشنهای نوروز، مهرگان و سده از جشنهای بزرگ بوده که در اینجا نمی توان به آنها پرداخت.

 

درایران باستان،هرماه سی روزه بود و در پایان اسفند ،پنج روز پایانی سال را پنجه برگزار میکردند، و بدین گونه هرسال سیسد (صد)و شست و پنج روز می شد. در گاه شمار کنونی پنج روز واپسین به ماه های دیگر داده شده  و به همین شوند (دلیل) برخی از جشن ها در گاه شمار نوین جابجا شده اند، مانند جشن بهمنگان که در بیست و شش دی ماه، و جشن سپندارمذگان که در بیست و نهم بهمن ماه برگزار می شود.

 

روز تیر از ماه تیر، سیزدهمین روز از تیر ماه باستانی ، ده تیر خورشیدی سیزدهمین روز در هرماه باستانی ایران تیر یا تشتر نام دارد و در باور ایرانیان امشاسپند ( فرشته ) تشتر به باریدن باران کمک می کند . در تیر ماه هنگامی که روز تیر فرا میرسد آن روز را جشن تیرگان می نامند . تیرگان یکی از جشنهای بزرگ ایران است وگفته می شود در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی ایران زمین، چون افراسیاب تورانی بر منوچهر پیروز شد و او را در طبرستان محاصره نمود هر دو سو به سازش درآمده و قرار بر آن شد برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود مردی از ایران ،از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کندوهر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بیمانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. آنگاه آرش تیر و کمان برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد ، تیری به چله کمان نهاد و آن را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد.

 

این تیر در کنار رودخانه جیحون بر تنه درخت گردویی نشست و مرز ایران و توران مشخص شد.

 

داستان دیگری که در باره جشن تیر گان آمده چنین است : در زمان ساسانیان و پادشاهی پیروز، هفت سال در ایران خشکسالی روی داد ودر چنین روزی مردم روی به بیابان آوردند و با نیایش خود از پروردگار آرزوی باریدن باران کردند و پس از آن بارش باران آغاز شد و به شادی آن در چنین روزی ایرانیان بر یکدیگر آب می پاشند که از آیین های این جشن است و به آب پاشان نامور (مشهور) است. از دیگر آیین های این جشن، ایرانیان شایسته می دانستند که خود را در آینه ببینند وبا گلاب چهره خود رابشویند ونقل ویژه این روز را بخورند که این آیین نیز بدست بانوان جوان ایرانی با پوشاک کهن ایرانی انجام می گیرد. از آیین های دیگر  برگزاری جشن تیرگان  بدین گونه است  که در روز جشن، آب تنی نموده و آراسته در جشن شرکت می کنند . آنچه ویژگی این جشن است تار نازکی از ابریشم هفت رنگ به هم بافته شده است که تیرو باد نام دارد. ایرانیان این تار را در بامداد روز تیر به مچ دست خود می بندند و پس از ده روز در روزی که باد نام دارد آن بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد میسپارند تا آرزوها و خواستههایشان را به عنوان پیامرسان به همراه ببرد.

 

فروردین: ۱ فروردین (نوروز)،۱۳ فروردین (جشن سیزده)، ۱۹ فروردین (فروردینگان).

 

اردیبهشت: ۲ اردیبهشت ( اردیبهشگان).

 

خورداد : ۴ خورداد ( خوردادگان).

 

تیر : ۱۰ تیر (تیرگان ).

 

امرداد : ۳ امرداد (امردادگان )، ۳۰ امرداد (شهریورگان).

 

شهریور: ——-

 

مهر :۱۰ مهر (مهرگان).

 

آبان:۴ آبان (آبانگان).

 

آذر: ۳ آذر (آذرگان)، ۲۵ آذر (دیگان)، ۳۰ آذر (جشن شب چله).

 

دی: ۲ دی، ۹ دی، ۱۷ دی (دیگان) ، ۲۶ دی (بهمنگان ).

 

بهمن: ۱۰ بهمن ( جشن سده) ، ۲۹ بهمن (اسفندگان ).

 

اسفند: پنج روز پایانی ( پنجه) ، ۲۷ اسفند ( چهارشنبه سوری).



دنبالک ها: تاریخ ما 

محاسبات دقیق نجومی ‌در معماری باستان

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-04:02


محاسبات دقیق نجومی ‌در معماری باستان

هرم عظیم پله دار کوکولکان که در کانون این محل قرار گرفته است، در هر یک از وجوه خود ۹۱ پله دارد، که در مجموع ۳۶۴ پله است. با افزودن سکوی بالایی تعداد کل پله‌ها ۳۶۵ عدد- به تعداد روزهای یک سال- است.

بسیاری از ویرانه‌های باستانی نمایانگر این امر هستند که افراد سازنده آنها، نه تنها برای صور فلکی و ریاضیات احترام ویژه‌ای قائل بوده‌اند، بلکه دقت عمل فوق العاده‌ای نیز داشته‌اند. شکی نیست که تمدنهای باستان، از مصر تا مکزیک، به شدت درگیر محاسبات پیچیده فضایی، ریاضیات و فعالیت‌های معماری بوده اند.

 هرچند بسیاری از مورخین و باستان شناسان بر سر اینکه این تمدنها دقیقا در کجا، کاری را دانسته انجام داده و کجا کاری تصادفی انجام گرفته است، درگیر بحث و مناقشه هستند، اما در اینجا مثال‌هایی که در اینجا آورده شده نشانه‌ای حیرت‌انگیز از ارتباط آگاهانه ریاضیات و نجوم در آثار معماری است.

در جیزه مثال‌های متعددی از توجه به مختصات جغرافیایی دیده می شود. برای مثال، چهار وجه هرم بزرگ جیزه کاملاً- با خطایی بسیار ناچیز- رو به چهار جهت اصلی ساخته شده اند. در حقیقت، آنها کمتر از ۰٫۲ درجه از این جهات منحرف شده اند. هرم بزرگ بسیار دقیق ساخته شده است، زاویه‌های آن تنها دو ثانیه با زاویه ۹۰ درجه کامل اختلاف دارد. برای درک بهتر این مقدار کافی است بدانید که هر درجه به ۶۰ دقیقه و هر دقیقه به ۶۰ ثانیه تقسیم می شود. به علاوه و با وجود تردید عده‌ای از کارشناسان- این نظر وجود دارد که اهرام جیزه با ستارگان سیف الجبار یا Orion’s belt نیز مطابقت دارند.

چیچن ایتزا (Chichén Itzá) منطقه باستانی قوم مایا نمونه‌ای از تمایل فرهنگی این قوم به نجوم است. هرم عظیم پله دار کوکولکان (Kukulcan) که در کانون این محل قرار گرفته است، در هر یک از وجوه خود ۹۱ پله دارد، که در مجموع ۳۶۴ پله است. با افزودن سکوی بالایی تعداد کل پله‌ها ۳۶۵ عدد- به تعداد روزهای یک سال- است. علاوه بر این، در اعتدالین بهاری و پاییزی (اولین روز بهار و پاییز که ساعات روز و شب برابر هستند)، نور خورشید سایه یک مار عظیم را بر روی راه پله شمالی ایجاد می کند.

بنایی به نام کاراکول (Caracol) که بنا به اعتقاد کارشناسان به عنوان رصدخانه مورد استفاده قرار می‌گرفته است نیز در محل استقرار چیچن ایتزا وجود دارد. پنجره‌های این بنا طوری تنظیم شده اند که با نقاط جذاب و مهمی ‌هم‌طراز باشند. هرچند قسمت بالای این بنا آسیب دیده است، اما با بررسی پنجره‌های پایینی متوجه می‌شویم که آنها به سمت شمالی‌ترین و جنوبی‌ترین محل استقرار ستاره زهره، محل غروب آفتاب در اعتدالین ساخته شده اند و گوشه‌های بنا نیز به سمت محل طلوع و غروب خورشید در انقلابین است.

مایاها یک تقویم پیچیده نیز داشته اند که تنها یک روز در هر ۶۰۰۰ سال کم می‌آورده است. پیش بینی آنها از کسوف و خسوف به طور اعجاب‌آوری دقیق بوده است. شاید شنیده باشید که این قوم روز پایان جهان را پیش‌بینی کرده اند. این روز در تقویم امروزی میلادی، ۲۳ دسامبر ۲۰۱۲ خواهد بود. اگر ترجمه آنچه در تقویم مایا آمده صحیح باشد، به گفته آنها دنیا در حدود ۲ سال دیگر ناگهان به پایان خواهد رسید.

مایاها این عدد را بر پایه و اساس خاصی محاسبه کرده اند. این تاریخ زمانی را در چره تقدیمی‌ زمین مشخص می‌کند که ما از عصر حوت خارج شده و به عصر دلو وارد می شویم.

اما حرکت تقدیمی ‌چیست؟ همه می‌دانیم که زمین در حالی که به دور خورشید می‌گردد، بر روی محور خود نیز می‌چرخد و همانطور که از درس علوم دبستان به خاطر دارید، این محور کاملا عمودی نیست بلکه دارای زاویه ای در حدود ۲۳٫۵ درجه است. اما این محور همواره چنین نیست، بلکه به آهستگی از زاویه ۲۴٫۵ درجه به ۲۲٫۱ درجه می‌رسد و هر ۴۱۰۰۰ سال یک دور کامل می‌زند.

درحالی که زمین چنین حرکتی دارد، به خاطر تغییر در نیروهای گرانشی، محور زمین در یک دایره در جهت عقربه‌های ساعت می جنبد. فقط تصور کنید که محور از بالا به سمت پایین شروع به چرخش کند. به این ترتیب زاویه زمین در حد ۳ درجه اختلاف، ثابت می‌ماند، اما جهتی که به آن اشاره می‌کند، تغییر می‌ابد. برای مثال در حال حاضر ستاره شمالی ما ستاره پولاریس یا جدی است. اما حدود ۱۳ هزار سال قبل، قطب شمال به سمت ستاره وگا یا نسر واقع اشاره داشته است و دوباره در حدود ۱۳ هزار سال بعد به سمت آن باز خواهد گشت. این چرخش تقدیمی ‌در حدود ۲۵,۷۷۶ سال دیگر کامل خواهد شد.

در حال حاضر ما در عصر حوت هستیم، به این معنا که خورشید هنگام طلوع در روز اعتدال بهاری، از محلی که صورت فلکی حوت در آنجا قرار دارد، برمی‌آید. اما بنا بر حرکت تقدیمی، هر ۲۱۶۰ سال یک بار در روز اعتدال بهاری، خورشید از یک صورت فلکی جدید بر می‌آید. همانطور که قبلا ذکر شد ما در اواخر سال ۲۰۱۲ از عصر حوت وارد عصر دلو خواهیم شد.

به این ترتیب، مایاها متوجه امری مهم در تغییر بروج و عصرها شده بودند و از اینرو، این تاریخ را زمان نابودی دانسته بودند. البته آنها تنها کسانی که برای اعدادی خاص اهمیت ویژه ای قائل بودند، نیستند. محیط هرم بزرگ جیزه در حدود ۳,۰۲۳ فوت (۹۲۱٫۴۱ متر) و ارتفاع آن ۴۸۱ فوت (۱۴۶٫۶۰۹ متر است. از نظر عده ای شاید این اندازه‌ها در مقیاس ۱ : ۴۳,۲۰۰ نماد نیمکره شمالی زمین باشد. نظر بحث انگیز دیگر این است که این اعداد درست ۲۰ برابر عدد حرکت تقدیمی‌۲۱۶۰ هستند و نماد گذر زمین از ۲۰ برج فلکی و ایجاد “عصر”های گوناگون هستند.

این مثالها از اعداد تقدیمی، ریاضیات و جهت یابی نجومی ‌که در سازه‌های باستانی یافت شده اند، حتی ذره ای از تشابهات یا لااقل تلاقی‌های عامدانه موجود در مکانهای تاریخی و داستانها و اساطیر هم نیست. تئوری‌ها و گمانه زنی‌های موجود درباره این ساختمان‌های دیدنی چه درست و چه نادرست، دقت وسواس گونه ای که در طراحی، محاسبه و ساخت آنها اعمال شده است، قابل چشم پوشی نبوده و حسی غریب و احترامی ‌عمیق در انسان امروز ایجاد می‌کند. و ما تصور می‌کنیم پیشرفته هستیم

گردآوری: گروه فرهنگ و هنرسیمرغ



دنبالک ها: تاریخ ما 

تقویم مایا و پایان جهان در سال ۲۰۱۲ ؟

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم خردادماه سال 1390-03:53


تقویم مایایی

 

تقویم مایا توسط تمدنی پیشرفته به نام مایاها در حدود ۲۵۰ تا ۹۰۰ میلادی بوجود آمده است. شواهد مربوط به امپراطوری مایا به قسمتهای جنوبی مکزیک تا گواتمالا و اِل سالوادور می رسد.

 منطقه‌ی حضور مایاها 

 منطقه‌ی حضور مایاها

 

مردمی که در جامعه‌ی مایایی ساکن بودند، مهارت پیشرفته‌ی در نوشتن داشتند و در ساختن شهرها و مدنیت توانایی عجیبی پیدا کرده بودند. مایایی ها احتمالا بخاطر اهرام و ساختمانهای بزرگ دیگری که ساخته اند معروف شده اند.

مردم میا در فرهنگ امریکی مرکزی تأثیر زیادی داشته اند، نه فقط از طریق تمدن خویش، بلکه با جوامع بومی که در این منطقه تشکیل داده اند. در حال حاضر هنوز شمار زیادی از مایاها هنوز زنده اند و سنن باستانی خود را ادامه می دهند.

 مایایی ها از تقویم های مختلفی استفاده می کردند و زمان را بعنوان گردش هایی روحانی در نظر می گرفتند. از آنجایی که این تقویمها استفاده های عملی زیادی داشتند، مثل: کاربردهای اجتماعی، کشاورزی، اقتصادی و ، به عنصر مذهبی قوی‌ای تبدیل شده بودند. این کاملاً با تقویم میلادی جدید متبین است که تنها داری معانی اجتماعی و اقتصادی است.

 بیشتر تقویم‌های مایایی کوتاه بودند. تقویم تزولکئین (Tzolk”in) در ۲۵۰ روز تمام می شد و تقویم هاآب (Ha”ab) طول سال را ۳۶۵ روز درنظر می گیرد. مایایی ها این دو تقویم را با هم ترکیب کردند تا تقویمی به نام «گرد تقویم» (Calandar Round) تهیه نمودند: که برابر است با یک چرخه از ۵۲ هاآب (تقریبا ۵۲ سال که برابر طول تقریبی یک نسل است.) درون یک گرد تقویم چرخه های ۱۳ و ۲۰ روزه وجود دارد. واضح است که این سیستم تنها زمانی استفاده می شود که ۵۲ سال را ۱۸۹۸۰ روز واحد در نظر بگیریم. بعلاوه‌ی این سیستمها، مایایی ها چرخه‌ی داشتند به نام «چرخه‌ی زهره». یشان با دقت زیاد تقویمی شکل دادند که بر اساس موقعیت زهره در آسمان شب بود. وهمچنین ممکن است که آنها تقویمهای مشابهای برای سیارات دیگر هم داشته اند.

 

تقویم مایایی

 تقویم مایایی

با استفاده از گرد تقویم هیچ گاه نمی‌توان سالی قدیمی تر از ۵۲ سال را مشخص کرد! پس چگونه می توان تاریخ های طولانی را با استفاده از تقویم مایایی ها تعیین نمود؟

پایان شمارش طویل = پایان دنیا؟

 

مایاها برای حل این مشکل روشی ابتکاری به کار بردند. در نهایت تقویم آنها از دوره‌ی بلندی استفاده کرد که ۵۱۲۶ سال دارد. این دوره بر اساس ملاحظات مذهبی، دوران قاعدگی، محاسبات ریاضی روی اعداد ۱۳ و ۲۰ و همچنین اساطیر اخترگویانه ایجاد شده است.

 

 

ولی این تقویم چگونه کار می کند؟

 

سال مبدأ در شمارش طویل مایایی در «۰٫۰٫۰٫۰٫۰» آغاز می شود. هر صفر از ۰-۱۹ تغییر می کند که هرکدام نشان دهنده‌ی روزهای مایایی است. مثلا اولین روز از شمارش طویل به صورت ۰٫۰٫۰٫۰٫۱ نوشته می شود. این عدد اضافه می شود تا روز ۱۹٫ با افزوده شدن ۱ روز دیگر یعنی ۲۰ روز به صورت زیر نوشته می شود: ۰٫۰٫۰٫۱٫۰ این شمارش تا ۰٫۰٫۱٫۰٫۰ ادامه می یابد (حدود یک سال) و همینطور تا ۰٫۱٫۰٫۰٫۰ (حدود ۲۰ سال) و ۱٫۰٫۰٫۰٫۰ (حدود ۴۰۰ سال). حالا مثلا تاریخ ۲٫۱۰٫۱۲٫۷٫۱ در تقویم مایایی نشان دهنده‌ی تاریخ تقریبی ۱۰۱۲ سال و ۷ ماه و ۱ روز است.

 سه ستون نوشته شده توسط مایایی‌ها 

 سه ستون نوشته شده توسط مایایی‌ها:

 ستون سمت چپ نشاندهنده‌ی تاریخ ۸٫۵٫۱۶٫۹٫۹ یا ۱۵۶ میلادی است



دنبالک ها: تاریخ ما 

درباره منشور کوروش هخامنشی (1)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه چهاردهم خردادماه سال 1390-02:01


تاریخچه

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوش‌ها در بابِل در میان رودان (بین النهرین)،  باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانه سفالین کوچک از گل پخته (۲۳ سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود.

جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی متر طول و ۱۱ سانتی متر عرض دارد و در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است.

بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌ای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ. م) از سوی کوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده‌است.

استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می‌شود.

ازسوی دیگر در سال‌های کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ آن می‌باشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل (Yale) آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید.

 

کوروش بزرگ بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد.

شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شده‌است.

کوروش بعد از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود.

متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیه‌ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش می‌باشد.

این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش‌ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری می‌شود.

فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن‌ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد می‌شود. کوروش، موسس پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرین) و آموزش همزیستی عقیدتی به انسان‌ها، مردوخ که کهن‌ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش کرنش کرده بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت.

 

او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمین‌ها را گرد هم آورده و منزلگاه آن‌ها را به ایشان بازگرداند.

 

جایگاه

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد.

این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده.

اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنوی‌تر میاید.

با مقایسه اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند.

این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته می‌شود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آن‌ها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد.

کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد.

در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام می‌برد و اعلام می‌دارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) می‌باشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش اعلام می‌دارد: ...

دنبالک ها: تاریخ ما 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br