تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر سنایی
 

گزیده شعر طنز انوری و سنایی

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه بیست و ششم خردادماه سال 1390-23:54


 

  «تازیانه خرد» و «حکمت شادان» منتشر شدند


کتاب‌های «حکمت شادان» و «تازیانه خرد» گزیده آثار طنز انوری ابیوردی و سنایی غزنوی را شامل می‌شوند. ین دو کتاب به کوشش عبدالجواد موسوی در مجموعه «طنز در متون ادب پارسی» انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.

 

 

موسوی در گفت‌ و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره دشواری‌های گزینش و نگارش این دو اثر گفت: در ارتباط با طنز این شاعران در متون مستقل کتابی وجود ندارد و تنها در برخی از آثار اشاره‌ای به طنز آثار آنها شده است.

 

وی در ادامه توضیح داد: از سوی دیگر اصطلاح طنز با همین عنوان «طنز» کاملا جدید است و در نثر گذشته وجود نداشته است. در حقیقت این نوع طنز در 40 سال اخیر جدی گرفته شده و نشانه نوعی درک و دریافت از ادبیات است.

 

موسوی افزود: برهمین اساس این کار از یک ‌سو شیرین و از سوی دیگر دشوار بود. شیرین بود؛ چراکه تعلق خاطری نسبت به طنز داشتم. دشواری آن نیز به دلیل دشواری انتخاب نمونه شعر در آثاری از این دست بود.

 

وی در گزینش نمونه طنزهای این شاعران سعی داشته آثاری را انتخاب کند که برای مخاطب امروزی ساده‌تر باشند و مخاطبان به ویژه نسل جوان بهتر بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.

 

موسوی یادآور شد: پرداختن به زندگی‌نامه و آثار این شاعران در نگارش این دو کتاب اهمیت چندانی نداشت و تنها به صورت مختصر انجام شد. بخش انتخاب و تحلیل و بررسی شعر طنز این شاعران نیز براساس دریافت‌های خودم صورت گرفت.

 

«حکمت شادان»

کتاب «حکمت شادان» گزیده آثار طنز انوری ابیوردی و هفتمین اثر در مجموعه «طنز در متون ادب پارسی» است که در دو فصل تدوین شده است.

 

فصل نخست به زندگی‌نامه انوری، تحلیل سروده‌های او در قالب‌های غزل، قصیده و قطعه و بررسی ویژگی‌های این نمونه اشعار، شخصیت انوری، طنزنویسی ذاتی و تمام عیار انوری اختصاص دارد.

 

در ارتباط با غزل انوری، موسوی بر تاثیر انوری بر جریان غزل‌سرایی فارسی پس از خود تاکید داشته است. او همچنین به نظر صاحب‌نظران این حوزه چون بدیع‌الزمان فروزان‌فر، محمدرضا شفیعی‌کدکنی و علی دشتی در ارتباط با غزل انوری اشاره کرده است.

 

موسوی درباره قصاید انوری نوشته است: «اگر چه انوری در انواع سخن استادی چیره‌دست است، اما نام‌آوری و شهرت خود را مدیون قصیده‌سرایی است. بسیاری او را تنها به عنوان قصیده‌سرا می‌شناسند؛ اما برخی دیگر برای قصاید او ارجی قائل نیستند.»

 

البته موسوی عقیده گروه دوم را چندان نادرست نمی‌داند و معتقد است انوری ستایش فرومایگان را در شعرش به اوج رسانده است. حتی اگر به عنوان مثال نام «سنجر» را از قصیده او حذف کنیم گویی با شعری توحیدی سر و کار داریم و این امر به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

 

وی فارغ از مضامین قصاید انوری وجه تمایز قصاید او با دیگر قصاید فارسی را نحوه به‌کارگیری و استفاده انوری از زبان می‌داند. همچنین منطق قصاید انوری را به نثر و زبان گفتار امروز بسیار نزدیک می‌داند.

 

از سوی دیگر موسوی توصیف دقیق جزئیات، استفاده از جمله‌های معترضه، گفت‌و‌گوهای طبیعی، استفاده از اصطلاحات و فرهنگ عامیانه، شوخ‌طبعی و سرزندگی را از جمله بارزترین ویژگی‌های قصاید انوری برشمرده است.

 

وی همچنین بر این نکته تاکید داشته است که شاید در تاریخ ادب فارسی هیچ شاعری به اندازه انوری به قطعه‌سرایی توجه جدی نشان نداده باشد. او قطعات انوری را هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی سخت در خور توجه می‌داند و معتقد است انوری در قطعاتش چشم‌انداز گسترده‌تری را به نمایش می‌گذارد. اما در قصاید او به جز چند قصیده انگشت‌شمار، چیزی جز مدح نمی‌بینیم.

 

اما در بحث اصلی این کتاب موسوی بر شوخی و شنگی ذاتی انوری تاکید کرده است. به باور او حتی اگر آن‌چه امروزه ما طنز می‌دانیم را از مجموعه اشعار انوری حذف کنیم، بازهم در آیینه شعر او سیمای مردی سرشار از ملاحت را می‌بینیم که شوخی و سرزندگی در اغلب اشعار او حضوری پررنگ دارد.

 

طبق گفته موسوی روحیه طنزپردازی در قصاید انوری نیز دیده می‌شود و او حتی هنگام بیان صحنه‌های تراژیک نیز نگاهی ویژه و اغراق‌آمیز به مسائل پیرامون خویش دارد. نگاهی که اگرچه تلخ است، اما خالی از طنز نیست.

 

او انوری را شاعری می‌داند که حتی هنگام بیان دشواری‌ها و تلخ‌کامی‌ها سخنش از ظرافت و رندی خالی نیست. بنابراین هنگامی‌‌که قصد سرودن طنز داشته باشد می‌تواند شاهکار بیافریند.

 

در ارتباط با شخصیت انوری نیز دیدگاه موسوی بر این اساس است که او شخصیتی متناقض دارد و مدام در میان تناقضات وجودی‌اش دست و پا می‌زده و خودآگاهی و وقوف او به وضعیتی که در آن گرفتار آمده بود او را بیش از هر چیز دیگری آزار می‌داده است.

 

در بخش دوم این کتاب 86 نمونه شعر طنز از انوری پیرامون موضوعات مختلف آمده است. نمونه شعر طنزی با عنوان «از سر اضطرار»:

 

«آزاده گر کریم نیابد ورا چه عیب

گر زی خسیس طبع گراید به اضطرار

 

سوی سگان گراید از بهر قوت را

شیری که گوسفند نیابد به مرغزار»

 

«تازیانه خرد»

«تازیانه خرد» گزیده آثار طنز حکیم سنایی غزنوی هشتمین اثر از مجموعه «طنز در متون ادب پارسی» است و مباحثی چون زندگی‌نامه سنایی، آثار او، مذهب سنایی، سنایی شاعر و سنایی و طنز را شامل می‌شود.

 

موسوی اشاره مختصری به زندگی و آثاری سنایی داشته است و بحث درباره مذهب شاعران و عارفان را بحثی بیهوده می‌داند؛ چراکه معتقد است شاعران و عارفان حقیقی از منظر و افقی ورای چشم‌انداز دیگران به هستی و خالق هستی می‌نگرند و در عالم موحدانه آن‌ها اختلاف‌های مردم عامی چندان جایی ندارد.

 

وی درباه بحث شاعری سنایی معتقد است هیچ شاعری به اندازه سنایی در جهت‌گیری شعر فارسی موثر نبوده و نیست. نقش تاریخی سنایی نقشی کاملا مهم و تعیین‌کننده است. همچنین پس از سنایی پدیده‌ای به نام شعر قلندرانه، شعر عارفانه و شعر ستیهنده منتقد اجتماعی-سیاسی در تاریخ ادبیات فارسی ظهور کرد. به عبارت دیگر سنایی در صورت و محتوای شعر فارسی انقلابی عظیم ایجاد کرد.

 

موسوی کارکرد غزل پیش از سنایی را یک‌وجهی می‌داند و معتقد است که از آن غزل‌ها چیزی بیش از معنای ظاهری درک نمی‌شد؛ اما سنایی غزل را میدان معانی بلند عرفانی قرار داد. همچنین در غزل عاشقانه نیز از سرآمدان است. کارکرد مثنوی پیش از سنایی نیز دیگرگونه بوده و با سنایی مثنوی عرفانی به ادبیات فارسی راه می‌یابد.

 

این نویسنده در مبحث «سنایی و طنز» آورده که سنایی برای هزل خود نیز شانی حکیمانه قائل است و هزل در سخن او مراتبی دارد. اما ظاهرا از آن‌جا که در آن زمان همانند روزگار ما تفکیکی میان هزل، هجو، فکاهه و طنز وجود نداشت همه این گونه‌ها را ذیل عنوان هزل نام می‌بردند.

 

در بخش دیگری از این کتاب 50 نمونه شعر از آثار طنز سنایی در مسائلی چون مذمت مال و اهل زمان ارائه شده است.

 

نمونه شعری از این مجموعه با عنوان «در نکوهش نادان»:

 

«آن تو کوری نه جهان تاریک است

آن تو کری نه سخن باریک است

 

 گر سر این سخنت نیست برو

روی دیوار و سرت نزدیک است»

 

کتاب «حکمت شادان» در 100 صفحه و «تازیانه خرد» در 83 صفحه قطع جیبی، شمارگان سه هزار نسخه و قیمت هزار تومان توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شده‌اند.



دنبالک ها: ایبنا 

از دوست به هر جوری بیزار نباید شد

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه بیست و پنجم خردادماه سال 1390-01:33

 

 

از دوست به هر جوری بیزار نباید شد

از یار به هر زخمی افگار نباید شد

 

ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کرد

با عشق خوش شوخی در کار نباید شد

 

گر زان که چو عیّاران از عهده برون نایی

دلداده‌ی آن چابک عیّار نباید شد

 

هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفت

پس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد

 

چون سوختن دل را تن در نتوان دادن

از لاف به رعنایی در نار نباید شد

 

خواهی که بیاسایی مانند «سنایی» تو

هرگز ز می عشقش هشیار نباید شد

 

خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خود

الّا ز وجود خود بیزار نباید شد



دنبالک ها: گنجور 

غزل پارسی در سده‌ی پنجم و ششم

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و ششم فروردینماه سال 1390-03:19

صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم

به سر کوی تو با درد و نیاز آمده‌ایم

 

گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیم

مست و آشفنه به نزدیک تو باز آمده‌ایم

 

آمدستیم خریدار می و رود و سرود

نه فروشنده تسبیح و نماز آمده‌ایم

 

یک زمان گرم کن از مستی ما مجلس خویش

که ز مستی بر تو گرم فراز آمده‌ایم

 

گرچه در فرقت تو زار و نزاریم چو شمع

از پی سوزش و از بهر گداز آمده‌ایم

 

بر امید رخ زیبای تو هم با غم و رنج

همچنان است که با شادی و ناز آمده‌ایم

 

دست ما گر به سر زلف درازت نرسد

با سر زلف تو از جور براز آمده‌ایم

 

بینی آن زلف دراز تو که از راه دراز

ما به نظاره آن زلف دراز آمده‌ایم

 

بود یک چند نشیب طلبت در ره ما

از نشیب طلب اکنون به فراز آمده‌ایم

 

توشه و ساز ز دیدار تو خواهیم همی

گر به دیدار تو بی توشه و ساز آمده‌ایم

 

امیر معزّی

 

 

 

غم بگذرد از من، چو به من برگذری تو

آن لحظه شوم شاد که در من نگری تو

 

از نازکیِ پای توی یار دل من

رنجه شود از سوسن و نسرین سپری تو

 

وین دیده‌ی روشن چو من از بهر تو خواهم

خواهم که بدین دیده‌ی روشن گذری تو

 

ای ناز جهان پیرهنی دوختی از ناز

بیم است که این پرده زارم بدری تو

 

از غایت خوبی که دگر چون تو نبینم

گویم که همانا زجهان دگری تو

 

بخریده‌اَمت من به دل و جان و تو دانی

شاید که دل و جان من از غم بخری تو

 

 

 

ز اندازه همی بگذرد این رنج و تو از من

چون بشنوی آن قصه بدان برگذری تو

 

از خود خبرم نیست شب و روز ولیکن

دارم خبر از تو که ز من بی خبری تو

 

سرمایه این عمر سر است و جگر و دل

رنج دل و خون جگر و درد سری تو

 

چون زهر دهی پاسخ و چون شهد خورم من

وین از تو نزیبد که به دولت شکری تو

 

هر چند که کردی پسرا عیش مرا تلخ

در جمله همی گویم  شیرین پسری تو

 

بیدادگری کم کن و اندیش که امروز

در حضرت شاه ملک دادگری تو

 

بیدادگران جان نبرند از تو و ترسم

کز شاه چو بیداد کنی جان نبری تو

 

مسعود سعد سلمان

 

 

گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست، هست

ور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست، هست

 

یا به جز عشق تو از تو یادگارم هست، نیست

یا قدم در عشق تو سخت استوارم نیست، هست

 

یا به جز بیدادی تو کارزارم هست، نیست

یا به بیداد تو با تو کارزارم نیست، هست

 

یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست، نیست

یا سیاه و تیره بی تو روزگارم نیست، هست

 

یا بر امید وصالت شب قرارم هست، نیست

یا در اندوه فراقت دل فگارم نیست، هست

 

یا فراقت را به جز ناله شعارم هست، نیست

یا وصالت را شب و روز انتظارم نیست، هست

 

گر دگر همچون سنایی صید زارم هست، نیست

یا اگر شیری‌ست او آنگه شکارم نیست، هست

 

سنایی



آرام دل مرا بخوانید

بر مردم چشم من نشانید

 

آوازه عشق من شنیدید

اندازه حسن او بدانید

 

چون صورت روی او بدیدید

الحمد و ان یکاد خوانید

 

از دور در او نگاه کردن

انصاف دهید کی توانید؟

 

از دیده و جان و از دل و تن

این خدمت من بدو رسانید

 

ای خوبان او چو آفتابست

در جمله شما باو چه مانید

 

عشق انده و حسرتست و خواری

عاشق مشوید اگر توانید

 

سید حسن غزنوی






درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br