تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر شعر شیعه
 

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه سی و یکم مردادماه سال 1390-01:44

 

 

تقدیم به اسطوره دادگری که «قتل فی‌محراب عبادته لشده عدله»

 

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!

قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

 

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک

چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

 

خودت بگو که به دل خوش کنند بعد از تو

گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

 

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی

رقم زنند برسم تو نامه روی زمین

:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان

مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

 

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم

و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!

 

محمدمهدی سیار



دنبالک ها: آیات غمزه 

انگار تنها ابن ملجم با علی(ع) مانده است

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه سی و یکم مردادماه سال 1390-01:34

 

 

یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی (ع) مانده است

شمشیر بر دارد هر آن کس با علی (ع) مانده است

 

دیشب تمام کوچه های کوفه را گشتم

تنها علی(ع)، تنها علی(ع)، تنها علی(ع) مانده است

 

ای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!

در جزر و مد چاه، یک دریا علی(ع) مانده است

 

از خیل مردانی که می گفتند می مانیم

انگار تنها ابن ملجم با علی(ع) مانده است

 

ای مرد! بر تیغت مبادا خاک بنشیند

برخیز! تا برخاستن یک «یاعلی»(ع) مانده است

 

مهدی جهاندار



دنبالک ها: آیات غمزه 

لطفی کن و یا کریم‌ها را دریاب...

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1390-12:02



ای اصل امید، بیم‌ها را دریاب

بابای همه! یتیم‌ها را دریاب

 

هر چند خدا خودش کریم است، آقا

لطفی کن و یا کریم‌ها را دریاب...

 



دنبالک ها: واران 

والله که آب از خجالت شد آب!

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1390-11:50



آن روز اسیر دست ظلمت شد آب

قربانی غفلت و جهالت شد آب

 

از سوز عطش لبان مولا  خشکید

والله که آب از خجالت شد آب!


 

 



دنبالک ها: واران 

چرخید خداوند به دور سر تو

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1390-11:47



چرخید خداوند به دور سر تو

زد بوسه به پاره‌پاره‌ی پیکر تو

 

والله که کشتی نجات همه است

گهواره‌ی کوچک علی اصغر تو

  



دنبالک ها: واران 

ای این همه آب! خاک توی سرتان!

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1390-11:44



افتاده تب هلاک توی سرتان

یک آتش دردناک توی سرتان

 

لب‌های رقیه از عطش خشک شده

ای این همه آب! خاک توی سرتان!

   



مولای ما نمونه‌ی دیگر نداشته‌ست

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه سال 1390-18:57

مولای ما نمونه‌ی دیگر نداشته‌ست

اعجاز خلقت است و برابر نداشته‌ست

 

وقت طواف دور حرم فکر می‌کنم

این خانه بی‌دلیل ترک برنداشته‌ست

 

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه‌ای برای پیمبر نداشته‌ست

 

سوگند می‌خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته‌ست

 

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته‌ست

 

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِئیل واژه‌ی بهتر نداشته‌ست

 

چون روز روشن است که در جهل گمشده‌ست

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته‌ست

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست، برابر نداشته‌ست

 

سید حمیدرضا برقعی



دنبالک ها: آیات غمزه 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br