تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر فال حافظ
 

فال حافظ (70)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه سوم دیماه سال 1390-00:51

 

 

گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

 

بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را

چون شیشههای دیده ما پرگلاب کن

 

ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد

ساقی به دور باده گلگون شتاب کن

 

بگشا به شیوه نرگس پرخواب مست را

و از رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن

 

بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر

بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن

 

زان جا که رسم و عادت عاشقکشی توست

با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن

 

همچون حباب دیده به روی قدح گشای

وین خانه را قیاس اساس از حباب کن

 

«حافظ» وصال میطلبد از ره دعا

یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (69)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه دهم آذرماه سال 1390-18:23

 

 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا میکرد

 

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما میکرد

 

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست

و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد

 

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم

گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد

 

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد

 

این همه شعبده خویش که میکرد این جا

سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد

 

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد

 

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت «حافظ» گلهای از دل شیدا میکرد



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (68)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه دهم آذرماه سال 1390-18:19


صلاح کار کجا و من خراب کجا؟

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا؟

 

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

 

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

 

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

 

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

 

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا

 

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

 

قرار و خواب ز «حافظ» طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا




فال حافظ (67)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه بیست و نهم آبانماه سال 1390-17:37

 

 

ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی

 

تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت

حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی

 

گوی خوبی بردی از خوبان خلّخ شاد باش

جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی

 

هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت

زان میان پروانه را در اضطراب انداختی

 

گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما

سایه دولت بر این کنج خراب انداختی

 

زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن

تشنه‌لب کردی و گردان را در آب انداختی

 

خواب بیداران ببستی وان گه از نقش خیال

تهمتی بر شب روان خیل خواب انداختی

 

پرده از رخ برفکندی یک نظر در جلوه گاه

و از حیا حور و پری را در حجاب انداختی

 

باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم

شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی

 

از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست

«حافظ» خلوت‌نشین را در شراب انداختی

 

و از برای صید دل در گردنم زنجیر زلف

چون کمند خسرو مالک رقاب انداختی

 

داور دارا شکوهای آن که تاج آفتاب

از سر تعظیم بر خاک جناب انداختی

 

نصرت الدین شاه یحیی آن که خصم ملک را

از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (66)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه بیست و سوم آبانماه سال 1390-11:49

 

 

فاش میگویم و از گفته خود دلشادم

بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

 

طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق؟

که در این دامگه حادثه چون افتادم

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب‌آبادم

 

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

 

کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟

 

تا شدم حلقه به گوش در میخانه‌ی عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک‌بادم

 

می‌خورد خون دلم مردمک دیده، سزاست

که چرا دل به جگرگوشه‌ی مردم دادم

 

پاک کن چهره‌ی «حافظ» به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (65)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه چهارم آبانماه سال 1390-11:21

 

 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

 

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

 

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

 

بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

 

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد

 

دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

 

زیر بارند درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

 

مطرب از گفته «حافظ» غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد




دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (64)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
سه شنبه سوم آبانماه سال 1390-10:59

 

 

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

 

کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا

به تجمل بنشیند به جلالت برود

 

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست

که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

 

کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر

حیف اوقات که یک سر به بطالت برود

 

ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی

که غریب ار نبرد ره به دلالت ببرد

 

حکم مستوری و مستی همه بر خاتم توست

کس ندانست که آخر به چه حالت برود

 

«حافظ» از چشمه حکمت به کف آور جامی

بو که از لوح دلت نقش جهالت برود



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (63)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه بیست و سوم مهرماه سال 1390-22:47

 

 

یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

 

آب حیوان تیره‌گون شد، خضر فرخ پی کجاست؟

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟

 

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی

حق‌شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟

 

لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟

 

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟

 

گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند

کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد؟

 

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟

 

زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت؟

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟

 

«حافظ» اسرار الهی کس نمیداند خموش

از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد؟



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (62)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه بیست و یکم مهرماه سال 1390-00:29

 

 

حال خونین دلان که گوید باز

و از فلک خون خم که جوید باز

 

شرمش از چشم می پرستان باد

نرگس مست اگر بروید باز

 

جز فلاطون خم نشین شراب

سر حکمت به ما که گوید باز

 

هر که چون لاله کاسه گردان شد

زین جفا رخ به خون بشوید باز

 

نگشاید دلم چو غنچه اگر

ساغری از لبش نبوید باز

 

بس که در پرده چنگ گفت سخن

ببرش موی تا نموید باز

 

گرد بیت الحرام خم »حافظ»

گر نمیرد به سر بپوید باز



فال حافظ (61)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه نهم مهرماه سال 1390-23:34

 

 

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

وز او به عاشق بیدل خبر دریغ مدار

 

به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل

نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار

 

حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی

کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

 

جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است

ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار

 

کنون که چشمه قند است لعل نوشینت

سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار

 

مکارم تو به آفاق میبرد شاعر

از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار

 

چو ذکر خیر طلب میکنی سخن این است

که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار

 

غبار غم برود حال خوش شود »حافظ»

تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (60)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1390-00:57

 

 

بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست

که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری‌ست

 

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست

چه جای دم زدن نافههای تاتاری‌ست

 

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق

که مست جام غروریم و نام هشیاری‌ست

 

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامی‌ست

که زیر سلسله رفتن طریق عیّاری‌ست

 

لطیفهای‌ست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لب لعل و خط زنگاری‌ست

 

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بار دلداری‌ست

 

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاری‌ست

 

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری‌ست

 

سحر کرشمه چشمت به خواب میدیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری‌ست

 

دلش به ناله میازار و ختم کن «حافظ»

که رستگاری جاوید در کم آزاری‌ست



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (59)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه چهاردهم شهریورماه سال 1390-00:47

 

 

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

 

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب

رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود

 

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

 

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

 

ای معبّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب

در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود

 

نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشم مست

طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود

 

گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم

کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود

 

«حافظ» آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت

طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (58)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
پنجشنبه دهم شهریورماه سال 1390-11:45

 

 

آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی

گردون ورق هستی ما درننوشتی

 

هر چند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی

 

آمرزش نقد است کسی را که در این جا

یاری‌ست چو حوری و سرایی چو بهشتی

 

در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد

چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی

 

مفروش به باغ ارم و نخوت شدّاد

یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی

 

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا

حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

 

آلودگی خرقه خرابی جهان است

کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی

 

از دست چرا هشت سر زلف تو «حافظ»

تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (57)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
دوشنبه هفتم شهریورماه سال 1390-22:57

 

 

کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت

من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

 

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

 

چمن حکایت اردیبهشت میگوید

نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

 

به می عمارت دل کن که این جهان خراب

بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

 

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

 

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست

که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

 

قدم دریغ مدار از جنازه‌ی «حافظ»

که گر چه غرق گناه است میرود به بهشت



دنبالک ها: ریسنت 

فال حافظ (56)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
یکشنبه ششم شهریورماه سال 1390-10:10

 

 

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

 

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

در دست سر مویی از آن عمر درازم

 

پروانه راحت بده ای شمع که امشب

از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

 

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

مستان تو خواهم که گزارند نمازم

 

چون نیست نماز من آلوده نمازی

در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

 

در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

 

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

 

محمود بود عاقبت کار در این راه

گر سر برود در سر سودای ایازم

 

«حافظ» غم دل با که بگویم که در این دور

جز جام نشاید که بود محرم رازم



دنبالک ها: ریسنت 


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br