تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر ققنوس
 

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه سی و یکم تیرماه سال 1391-11:05



سروده شد با دلی سوخته برای مردم میانمار

 

 

به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!

گلستانیم ما در آتش نمرود زیبا تر

 

مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی‌ترسیم

که در آغوش آتش می‌شود ققنوس ماناتر

 

خبر از دود آه ما به دلها می‌رود مادام

تو در هر شعله نفرینی‌تری هر شعله رسواتر

 

تو مست از شعله فریاد ما آرام می‌گیری

و ما را ناله‌ای مانده‌ست صدها بار گیراتر

 

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر !

 

 

شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-

شما در زندگانی نیز می‌سوزید، پیداتر

 

بسوزانیدمان، خورشید محشر نیز در راه است

خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

 

... اغثنی یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است

اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر

 

 

میلاد عرفان پور



دنبالک ها: فارس 

ققنوس (9)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-03:00

حكایت مرگ ققنس


هست ققنس طرفه مرغی دلستان

موضع این مرغ در هندوستان


سخت منقاری عجب دارد دراز

همچو نی در وی بسی سوراخ باز


قرب صد سوراخ در منقار اوست

نیست جفتش طاق بودن كار اوست


هست در هر ثقبه آوازی دگر

زیر هر آواز او رازی دگر


چون به هر ثقبه بنالد زار زار

مرغ و ماهی گردد از وی بی قرار


جمله پرّندگان خامش شوند

در خوشی بانگ او بیهش شوند


فیلسوفی بود دمسازش گرفت

علم موسیقی ز آوازش گرفت


سال عمر او بُوَد قرب هزار

 وقت مرگ خود بداند آشكار


چون ببُرّد وقت مردن دل ز خویش

هیزم آرد گرد خود ده خرمه بیش


در میان هیزم آید بی قرار

در دهد صد نوحه خود زار زار


پس بدان هر ثقبه ای از جان پاك

نوحه ای دیگر بر آرد دردناك

 

 

 ققنوس

 

 

 چون كه از هر ثقبه هم چون نوحه گر

نوحه دیگر كند نوعی دگر


در میان نوحه از اندوه مرگ

هر زمان بر خود بلرزد هم چو برگ


از نفیر او همه پرّندگان

وز خروش او همه درندگان


سوی او آیند چون نظارگی

دل ببرند از جهان یك بارگی


از غمش آن روز در خون جگر

پیش او بسیار میرد جانور


جمله از زاری او حیران شوند

بعضی از بی قوتی بی جان شوند


بس عجب روزی بود آن روز او

 خون چكد از ناله جان سوز او


باز چون عمرش رسد با یك نفس

بال و پر بر هم زند از پیش و پس


آتشی بیرون جهد از بال او

بعد آن آتش بگردد حال او


زود در هیزم فتد آتش همی

پس بسوزد هیزمش خوش خوش همی


مرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوند

 بعد از اخگر نیز خاكستر شوند

 

 ققنوس

 

چون نماند ذره ای اخگر پدید

ققنسی آید ز خاكستر پدید


آتش آن هیزم چو خاكستر كند

از میان ققنس بچه سر بر كند


هیچ كس را در جهان این اوفتاد

 كو پس از مردن بزاید یا بزاد؟


گر چو ققنس عمر بسیارت دهند

هم بمیری هم بسی كارت دهند


سال ها در ناله و در درد بود

بی ولد بی جفت فردی فرد بود


در همه آفاق پیوندی نداشت

محنت جفتی و فرزندی نداشت


آخرالامرش اجل چون یاد داد

آمد و خاكسترش بر باد داد


تا بدانی تو كه از چنگ اجل

كس نخواهد برد جان چند از حیل


در همه آفاق كس بی مرگ نیست

وین عجایب بین كه كس را برگ نیست


مرگ اگر چه بس درشت و ظالم ست

گردن آن را نرم كردن لازم ست


گر چه ما را كار بسیار اوفتاد

سخت تر از جمله این كار اوفتاد

 

 مقاله از: بهرام گرامی

 

 

 

پی نوشت ها:

 

1. ضمناً ققنوس نام یك صورت فلكی در نجوم است كه در این جا مورد بحث قرار نمی گیرد.

 

2. فرهنگنامه ادبی فارسی، دانشنامه ادب فارسی 2، به سرپرستی حسن انوشه، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، 1376، صفحه 9-458.

 

3. در قصیده معروف (روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست ...) از ناصر خسرو، در برخی نسخ، بیت زیر وجود دارد که در آن از ققنس همراه با دیگر مرغان نام برده شده، بی آن که اشاره یا کنایه ای در بر داشته باشد:

 

چون من كه تواند كه پرد در همه عالم

از كركس و از ققنس و سیمرغ كه عنقاست

 

در بیت زیر از قاسم انوار (متوفی 837 قمری) نیز به نغمه ققنوس اشاره شده که مشخصه ی این مرغ افسانه ای نیست:

 

لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار

نغمه ققنوس را با جقجق عقعق چه کار

 

جقجق = ناله و فریاد مرغان (زخمی). عقعق = نوعی زاغ.

 

فقط بیت زیر از میرزا محمد تقی حجّة الاسلام متخلص به نیّر، شاعر عهد قاجار (1248 تا 1312 قمری)، به سوختن ققنس اشاره دارد:

 

از هوش جانگداز شد آب استخوان من

آن ققنسم کز آتش خود سوخت جان من

 

4. مأخذ 2 بالا، صفحه 481.

 

5. در متون مختلف طی قرون متمادی، ققنوس را با مرغ افسانه ای Gardua در هند مرتبط و حتی آن را پیشینه ی اسطوره ققنوس دانسته اند. در مجلدات Bestiary یا Beast Book كه طی قرن 12 و 13 میلادی از سوی كلیسا منتشر می شده نیز ققنوس رامرغی از هندوستان می دانستند كه با عصر عطار (متوفی 1229 میلادی) مطابقت دارد. ضمنا به نقل از فرهنگ بزرگ سخن، ابن ایوب الحاسب الطبری از دانشمندان قرن پنجم قمری در کتاب تحفة الغرائب آورده که "در هندوستان مرغی است که آنرا ققنس خوانند.



ققنوس (8)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-04:00

ققنوس

احمد شاملو

دفتر شعری دارد با عنوان «ققنوس در باران» 45-1344، ولی شعری با این عنوان در آن دفتر نیست و در چاپ های موجود نیز مقدمه ای بر دفتر که تسمیه آن را توجیه کند وجود ندارد، و بالاخره نمایشنامه ققنوس است از محمود دولت آبادی. به رغم این اشارات، طی هزار سال شعر فارسی، از رودكی تا فروغی بسطامی، ققنوس یا دیگر صُور نگارش آن ققنس، قوقنس، قوقنوس و قوقینوس فقط در یك شعر از عطار در منطق الطیر مضمون قرار گرفته است. (3) 

 

احتمالا به این دلیل که ققنوس یك اسطوره ایرانی نیست. عبارات کوتاهی که در مورد این مرغ افسانه ای در منابع مختلف آنندراج، برهان قاطع، لغت نامه دهخدا، فرهنگ معین و ... آمده در لفظ و معنی به نقل از یكدیگرند و از چند و چون این اسطوره و سابقه آن در تمدن های مصر و یونان و روم کمترین رد پایی بدست نمی دهند و شگفتا كه هیچ یك از آنان به اثر منحصر به فرد فارسی از عطار اشاره ای ندارند.

 

عارف بزرگ و نامی فریدالدین عطار نیشابوری شعر عارفانه ای در منطق الطیر زیر عنوان حکایت مرگ ققنوس دارد كه حتی مؤلفان خارجی از آن نام می برند. (4)

 

ابتدا چکیده ای از این حکایت بصورت نثر آورده می شود: ققنوس یا به شیوه نگارش در دیوان عطار ققنس مرغی است عجیب از هندوستان (5)، دارای منقاری سخت و دراز، با تقریبا صد سوراخ، ثقبه كه هر سوراخ آن، مانند نی، آوایی دگر دارد. ققنوس تنها و بی جفت است و نغمه حزین او حیوانات دیگر را بیخود و بی قرار می كند. دانشمندی علم موسیقی را از آوای او فرا گرفت. 

 

نزدیك به هزار سال عمر می كند و زمان مرگ خود را به خوبی می داند. در وقت مرگ هیزم فراوان گرد می آورد، آوازهای بسیار حزین از دل پر خون می خواند، دیگر حیوانات به دورش جمع می شوند و برخی در برابرش جان می دهند، در دم آخر چنان سخت بال بر هم می زند كه از آن آتش می جهد و او را با انبوه هیزم به آتش می كشد، بعد می سوزد و به كلی خاكستر می شود، و از میان خاكستر بچه ققنوسی پدید می آید، و چه كس تا كنون زاییدن پس از مردن را دیده است؟

 

ققنوس در پس عمری طولانی با رنج و درد، بی یار و فرزند، تنها و بی پیوند، بالاخره عمرش به سر می رسد و اجل او را می گیرد. در سراسر عالم هیچ كس را از مرگ رهایی نیست و عجیب آن كه هیچ كس را هم قصد و رغبتی به آن نیست. مرگ سخت و قسی است ولی باید با نرمی با آن رو به رو شد، و شاید در میان همه كارها از همه سخت تر همین باشد

 

این نكته نیز درخور توجه است كه عطار بر مبنای این اعتقاد كه همگان طعم مرگ را می چشند (كل نفس ذائقة الموت)، در مقابل این باور دیرینه اقوام و ملل مختلف كه طی قرون و اعصار ققنوس را نماد و نماینده حیات جاودان می دانستند، تنها كسی است كه در آن زمان با صراحت و روشنی ققنوس را فانی و بچه ققنوس سر از خاكستر برآورده را زاده او، نه خود او، می داند و در ابیات آخر شعر بر همه گیر بودن مرگ و ضرورت آمادگی برای مقابله با مرگ تاكید می كند...



ققنوس (7)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-05:00

 

در ادبیات معاصر ایران چند باری به ققنوس اشاره شده است؛

از آن جمله نیمایوشیج با استعاره ققنوس حال و وضع خود را بیان کرده است

:

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان

آواره مانده از وزش بادهای سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد

بر گِرد او، به هر سر شاخی، پرندگان

.

بانگی بر آرد از ته دل سوزناك و تلخ

كه معنیش نداند هر مرغ رهگذر

وانگه ز رنج های درونیش مست

خود را به روی هیبت آتش می افكند

باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ

خاكستر تنش را اندوخته ست مرغ

پس جوجه هاش از دل خاكسترش به در



در شعر نیما، خیزران یا نی کنایه از قلم است و فرد نشستن بر سر آن توصیف یكه و تنها بودن او در شعر نوست. نیما به اشاره می گوید که شعر نو برای بسیاری ناآشناست. او سرانجام با رنج درون می سوزد، با این امید كه پویندگان راهش ققنوس وار در آینده سر بر آورند و به كار او حیات جاوید بخشند.

از دکتر شفیعی كدكنی است که:

در آنجای كه آن ققنوس آتش می زند خود را

پس از آنجا كجا ققنوس بال افشان كند در آتشی دیگر

خوشا مرگی دگر

با آرزوی زایشی دیگر...




ققنوس (6)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-06:00

-هردوت به پرنده اسطوره ای دیگری در مصر باستان اشاره می كند به نام بنو كه امروزه آن را با الفبای لاتین به اشكال bennu ،benu  ،ben.w و bn.w می‌نویسند. افسانه بنو كاملا شبیه به ققنوس بوده است: در آتش می سوخته، دگر بار تولد می‌یافته، به شهر هلیوپولیس پرواز می كرده ومبدأ سال و تاریخ جدید بوده است. در یكی از نقوش مصر باستان چنین آمده كه «من بنو هستم كه خودش را به وجود می آورد و عطر و بخور به الهه رستاخیز می دهد.» بنو در مصر یك اسطوره خورشیدی بوده با این تفاوت با ققنوس كه بنو در نقاشی های مصری به صورت یك پرنده آبی و به شكل مرغ ماهیخوار نشان داده شده است و نكته جالب آن كه كلمه بنو نیز مانند ققنوس به هر دو معنی نام پرنده و نخل خرما بوده است.



- Phoenicia یا فنیقیه نام كشوری باستانی بوده كه به صورت نواری باریك در ساحل مدیترانه، در غرب لبنان كنونی، قرار داشته است. فنیقیه معرب اسمی است كه یونانی ها به این سرزمین داده بودند و به معنی الهه آفتاب سرخ است. ققنوس در زبان یونانی به معنی رنگ سرخ یا ارغوانی است و فنیقی ها را مبتكر و سازنده این رنگ می دانند. کلمه Phoenicean هم به معنی فنیقی (اهل فنیقیه) و هم صفت مربوط به رنگ سرخ یا ارغوانی است. بنابراین، نام این سرزمین و معنی آن، وجود شهر آفتاب (بعلبك) در آن جا، و بال و پر سرخرنگ یا ارغوانی ققنوس با هم بی ارتباط به نظر نمی رسند. برخی ققنوس را پرنده ارغوانی و پرنده فنیقیایی هم نامیده اند. (1) در تاریخ اساطیر و ادبیات باستان، این پرنده افسانه ای با قو مشابهات و مشتركات بسیار دارد(2) برخی معتقدند كه اسطوره ققنوس از قو پدید آمده و نوای ققنوس را در زمان مرگ همانند سرودی می دانند كه بنا بر اساطیر یونانی قو برای آپولون خوانده بود. از سقراط نقل است كه «من از قو كمتر نیستم كه چون از مرگش آگاه شود، آوازهای نشاط انگیز می خواند و با شادی و طرب می میرد». در زبان فرانسه، آخرین تالیف زیبای یك نویسنده را «آواز قو» می نامند. شاید از همه چشمگیرتر تشابه لفظ ققنوس با نام علمی جنس قو در پرنده شناسی  (Cygnus) ، با نام قو در زبان یونانی (koknus) و با نام قو در فارسی باشد...




ققنوس (5)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-07:00

ققنوس

رومیان دیگر از جمله  Pliny تا 79 میلادی،  Tactius تا 117 میلادی، Solinus قرن سوم میلادی، و  Claudiun اواخر قرن چهارم تا اوایل قرن پنجم میلادی هر یك شرح مفصلی در مورد ققنوس نوشته اند. روحانیون مسیحی نیز افسانه ققنوس را به اشكال مختلف و با تعابیری در جهت باورهایشان نوشته اند و به آن شاخ و برگ داده اند. از جمله  St. Clement در روم حدود سال های 90 تا 99 میلادی نوشت:

"
از جسد ققنوس كرمی به وجود می آید كه پس از رشد كردن بال در می آورد و آشیانی را كه استخوان های سلفش در آن است از سرزمین مصر به شهر آفتاب می آورد و كشیشان حساب سال ها را می كنند تا آن پانصدمین سال باشد. شگفتا كه خالق این جهان به آنان كه با ایمان راسخ در خدمتش بوده اند، ولو یك پرنده، عمر دوباره می بخشد" 

روحانی دیگر  Tertullian متولد 150 تا 160 میلادی با تاكید بر این كه در هر زمان فقط یك ققنوس وجود دارد و هم اوست كه می رود و باز می گردد، این پرنده را شاهد زنده برای رستاخیز جسمانی نوع بشر می دانست. بعدا Lactantius  متولد 250 و متوفی بعد از 317 میلادی، كه معلم Cripsus  پسر كنستانتین بود، ققنوس را اثباتی برای زندگی پس از مرگ تلقی می كرد. لاكتانتیوس مطالب بسیار به افسانه ققنوس افزود كه در واقع پایه بسیاری از داستان های بعدی در مورد ققنوس گردید. وی در پایان مقاله خود می‌نویسد:

تنها دلخوشی ققنوس مرگ است، برای آن كه بتواند زاده شود ابتدا می خواهد كه بمیرد. او فرزند خویشتن است. هم والد خویش است و هم وارث خود، هم دایه است و هم طفل. در واقع او خودش است ولی نه همان خود، زیرا او ابدیت حیات را از بركت مرگ به دست آورده است.


الف - یكی آن كه از بدن بی جان والدش به وجود می آید و جسد والدش را به شهر هلیوپولیس می برد و در قربانگاه معبد آفتاب می‌سوزاند،

ب - دیگر آن كه ققنوس در تلی از چوب و خاشاك خوشبو آتش می افكند، بال می زند و شعله می افروزد، خود در آتش می سوزد و از خاكسترش ققنوسی دیگر زاده می شود. بطور خلاصه، «ققنوس در آتش می سوزد و دیگر بار از خاكستر خود زاده می شود». در زبان انگلیسی مثلی است كه «هر آتشی ممكن است ققنوسی در بر داشته باشد  (Any fire might contain a phoenix.) مشابه این بیت از سعدی که:

 هر بیشه گمان مبر که خالیست

 شاید که پلنگ خفته باشد.

 در خلال بحث پیرامون اسطوره ققنوس، غالبا پای دو سه واژه و مفهوم دیگر نیز به میان می آید كه به جهت تشابه در لفظ و ارتباط با موضوع به توضیح آن ها پرداخته می‌شود:



-
نخل را در زبان یونانی Phoenix و به عبری Phenice می نامند. اسم جنس این درخت در گیاه شناسی Phoenix نخل خرما = Phoenix dactylifera می‌باشد. علاوه بر تشابه اسمی، برگ نخل كه مستقیما از تنه درخت می روید، كاملا شبیه به بادبزن است و با بال و بال زدن ققنوس در برافروختن آتش بی شباهت نیست. همچنین برگ نخل به خورشید و اشعه آن شباهت دارد. ضمنا نخل های جوان به طور طبیعی در پای نخلِ مادر ققنوس وار سر بر می آورند و عمری طولانی می كنند. متون مذهبی قرون وسطی غالبا ققنوس را به صورت نشسته بر روی نخل نشان می دهند. به درستی معلوم نیست كه درخت و پرنده كدام یك از دیگری نام گرفته است...



ققنوس (4)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-08:00

رومیان دیگر از جمله Pliny تا 79 میلادی، Tactius تا 117 میلادی، Solinus  قرن سوم میلادی، و Claudiun اواخر قرن چهارم تا اوایل قرن پنجم میلادی هر یك شرح مفصلی در مورد ققنوس نوشته اند. روحانیون مسیحی نیز افسانه ققنوس را به اشكال مختلف و با تعابیری در جهت باورهایشان نوشته اند و به آن شاخ و برگ داده اند. از جمله St. Clement در روم حدود سال های 90 تا 99 میلادی نوشت:

 "
از جسد ققنوس كرمی به وجود می آید كه پس از رشد كردن بال در می آورد و آشیانی را كه استخوان های سلفش در آن است از سرزمین مصر به شهر آفتاب می آورد و كشیشان حساب سال ها را می كنند تا آن پانصدمین سال باشد. شگفتا كه خالق این جهان به آنان كه با ایمان راسخ در خدمتش بوده اند، ولو یك پرنده، عمر دوباره می بخشد".
روحانی دیگر Tertullian متولد 150 تا 160 میلادی با تاكید بر این كه در هر زمان فقط یك ققنوس وجود دارد و هم اوست كه می رود و باز می گردد، این پرنده را شاهد زنده برای رستاخیز جسمانی نوع بشر می دانست. بعداً  Lactantius  متولد 250 و متوفی بعد از 317 میلادی، كه معلم  Cripsus پسر كنستانتین بود، ققنوس را اثباتی برای زندگی پس از مرگ تلقی می كرد. لاكتانتیوس مطالب بسیار به افسانه ققنوس افزود كه در واقع پایه بسیاری از داستان های بعدی در مورد ققنوس گردید. وی در پایان مقاله خود می‌نویسد:

تنها دلخوشی ققنوس مرگ است، برای آن كه بتواند زاده شود ابتدا می خواهد كه بمیرد. او فرزند خویشتن است. هم والد خویش است و هم وارث خود، هم دایه است و هم طفل. در واقع او خودش است ولی نه همان خود، زیرا او ابدیت حیات را از بركت مرگ به دست آورده است.

در زمان لاكتانتیوس، بر روی سكه های كنستانتین و پسران او ققنوس نقش گردید.  Rufinus متولد 344 میلادی که یک روحانی مسیحی بود در سال 408 میلادی نوشت:

در حالی كه ققنوس بدون جفت گیری می زاید و زاده می شود، چرا باید آبستنی مریم باكره و بكرزایی او برای ما شگفت انگیز باشد؟


ققنوس

و بالاخره روحانی دیگری به نام سن گریگوری 538 تا 593 میلادی در كتابی تحت عنوان «عجایب هفتگانه» كه در آن ققنوس در مرتبه سوم قرار داشت نوشت:

معجزه ققنوس را باید برهان روشنی بر معاد جسمانی انسان دانست، انسانی كه از خاك به وجود آمده و به ذرات خاك تبدیل می شود و با صور اسرافیل دوباره از همین ذرات بر خواهد خاست...



ققنوس (3)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-09:00

از میان رومیان، Publius Ovidius Naso مشهور به Ovid 43 قبل از میلاد تا 18 بعد از میلاد نخستین كسی بود كه به زبان لاتینی درباره ققنوس نوشت:

چه بسیار مخلوقاتی كه امروزه بر روی زمین راه می روند ولی در ابتدا به شكل دیگری بوده اند. فقط یك موجود هست كه تا ابد همان طور باقی می ماند یعنی طی سال ها بی آن كه عمری بر او بگذرد به همان شكل اولیه دگر بار متولد می شود و آن پرنده ای است كه آشوری ها یا به تعبیر برخی منابع احتمالا سوری ها یا فنیقی ها آن را ققنوس می نامند. دانه و علف معمولی نمی خورد، ولی از عصاره میوه ها و از ادویه خوشبوی كمیاب می خورد. وقتی 500 ساله شد بر بالای نخل بلندی آشیان می سازد و با چنگالش از مرغوب ترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستر می سازد و بعد می میرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست می رود، و داستان چنین ادامه می یابد كه سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس كوچكی سر بر می كشد تا آن طور كه می گویند 500 سال دیگر زندگی كند و در آن زمان كه پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا كرد تخت و آشیانش را كه مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حركت در می آورد و سفر به شهر آفتاب را شروع می كند، همان جایی كه در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش می درخشد...

   



ققنوس (2)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-10:00

طی نخستین قرن میلادی، روی هم 21 بار توسط ده مؤلف از ققنوس یاد شده است. از مجموع این منابع چنین بر می آید كه خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده كه بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می كند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد . واژه فنیكس در زبان عبری شامل سه بخش (fo-(en-ix به معنی یك آتش بزرگ است.  

یونانی دیگری به نام Claudius Aelianus مشهور به Aelian 200 سال بعد از میلاد مسیح نوشت:

«ققنوس بدون كمك از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب 500 سال را درست نگه می دارد زیرا او از طبیعتی كه عقل كل است همه چیز را می آموزد. با آن كه اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر می رسد معهذا گمان نمی‌رود در میان مصریان - شاید جز انگشت شماری از كشیشان - كسی بداند كه 500 سال چه وقت به سر می رسد، ولی دست كم ما باید بدانیم كه مصر كجاست و هلیوپولیس مقصد ققنوس در كجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت می‌گذارد و در كجا دفن می كند.»

این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر می خواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام می‌برد. مؤلفان بعدی برای ققنوس غالباً از صیغه تأنیث استفاده كرده اند، اما از آن جا كه این پرنده افسانه ای تك و منحصر به فرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمی شده، لذا بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمی رسد...

ققنوس



ققنوس (1)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیستم اسفندماه سال 1389-11:00

ققنوس

ققنوس یك اسطوره ایرانی نیست. افسانه این پرنده كه نماد عمر دگربار و حیات جاودان است از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتر یافته است. ققنوس در گستره شعر كهن فارسی هیچگاه جایی نداشته تا آن جا كه طی هزار سال، به جز یك مورد، مضمون قرار نگرفته است. فقط عارف نامی عطار، در برابر این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، با صراحت آن را فانی دانسته و بر همه گیر بودن مرگ تاكید ورزیده است.

در فرهنگ زبان انگلیسی، ققنوس Phoenix)) پرنده ای است افسانه ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود كه بنا بر افسانه ها 500 یا 600 سال در صحاری عرب عمر می كند، خود را بر تلی از خاشاك می سوزاند، از خاكسترش دگر بار با طراوت جوانی سر بر می آورد و دور دیگری از زندگی را می گذراند و غالباً تمثیلی است از فناناپذیری و حیات جاودان. 

طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، روی هم در نه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده كه هشت مورد آن از طریق نقل قول مؤلفان بعدی به ما رسیده و فقط یك مورد اثر هردوت مورخ یونانی 484 تا 424 قبل از میلاد با شرح كامل محفوظ مانده كه برگردان آن از متن انگلیسی به فارسی در این جا آورده می شود.

مصریان پرنده مقدس دیگری دارند به نام ققنوس كه من آن را جز در تصاویر ندیده ام. این پرنده به راستی نادر است و به روایت مردم شهر Heliopolis، هر 500 سال یك بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر می آید. آن طور كه از شكل و اندازه اش در تصاویر بر می آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شكل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی هم از كار این پرنده می گویند كه به نظر من باور كردنی نیست و آن این كه این پرنده جسد والد خود را، كه با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همه ی راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می آورد و آن را در آن جا دفن می نماید. می گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله ای آن قدر بزرگ كه بتواند آن را حمل نماید از آن صمغ گیاهی می سازد، بعد توی آن را خالی می كند و جسد را در آن می گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه می گیرد و گلوله را كه درست همان وزن اولیه خود را پیدا كرده به مصر می آورد و در حالی كه تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور كه گفتم درون معبد آفتاب می گذارد، و این داستانی است كه درباره این مرغ و كارهایش می گویند ...



درباره‌ی ققنوس (7)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه هجدهم اسفندماه سال 1389-14:00

در نمونه‌ای دیگر از اشاره به ققنوس در شعر پارسی، می‌توان به سروده دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرد:


در آنجای که آن ققنوس آتش می‌زند خود را

پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر

خوشا مرگی دگر

با آرزوی زایشی دیگر


احمد شاملو، شاعر مشهور و نوپرداز معاصر نیز، دفتر شعری با عنوان ققنوس در باران دارد که در حوالی سالهای ۴۵-۱۳۴۴ به چاپ رسیده‌است، هرچند که شعری با این عنوان در آن دفتر نیست و در چاپ‌های موجود نیز مقدمه‌ای بر دفتر که تسمیه آن را توجیه کند وجود ندارد. همچمین محمود دولت آبادی، نویسنده برجسته معاصر، نمایشنامه‌ای به نام ققنوس دارد. سید علی صالحی نیز، مجموعه شعرهای سیدعمادالدین نسیمی را تحت عنوان ققنوس در شب خاکستر به چاپ رسانیده‌است.

 

 

کتاب‌های هری‌پاتر

نام پنجمین کتاب از کتاب‌های هری پاتر، هری پاتر و محفل ققنوس است. همچنین مدیر مدرسه جادوگری هاگوارتز، دامبلدور ققنوسی به نام فاوکس دارد.

براساس کتاب‌های هری پاتر، ققنوس پرنده‌ی سرخ رنگ باشکوهی به اندازه قو است که منقار، چنگال و دم بسیار بلندش طلایی رنگ است. این پرنده در نوک قله‌های مرتفع لانه می‌سازد و در مصر، هندوستان و چین یافت می‌شود. عمر ققنوس بسیار طولانی است زیرا این پرنده از موهبت تولد دوباره برخوردار است، بدین ترتیب که در دوران پیری شعله‌ور شده و تبدیل به مشتی خاکستر می‌شود، آنگاه از خاکستر به شکل یک جوجه برمی‌خیزد و بار دیگر به زندگی خود ادامه می‌دهد. ققنوس موجودی آرام است و هیچ گاه به قتل و کشتار نپرداخته است. این پرنده از گیاهان تغذیه می‌کند. ققنوس نیز مانند پرپرک می‌تواند به اراده خود ناپدید و پدیدار شود. آواز ققنوس ماهیتی سحرآمیز دارد: به افراد پاکدل، جرات و جسارت می‌بخشد و در دل افراد ناپاک ترس و وحشت ایجاد می‌کند. اشک ققنوس خاصیت درمانی قوی دارد.

 

به نقل از دانشنامه‌ی ویکی‌پدیا



درباره‌ی ققنوس (6)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه هجدهم اسفندماه سال 1389-15:00

در شعر نو فارسی


قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان،

آواره مانده از وزش بادهای سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته‌است فرد.

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.


او ناله‌های گمشده ترکیب می‌کند،

از رشته‌های پاره صدها صدای دور،

در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خیالی

می‌سازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده‌است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال، و مرد دهاتی

کرده ست روشن آتش پنهان خانه را

قرمز به چشم، شعله خردی

خط می‌کشد به زیر دو چشم درشت شب

وندر نقاط دور،

خلق اند در عبور ...

او، آن نوای نادره، پنهان چنان که هست،

از آن مکان که جای گزیده ست می‌پرد

در بین چیزها که گره خورده می‌شود

یا روشنی و تیرگی این شب دراز

می‌گذرد.

یک شعله را به پیش

می‌نگرد.

جایی که نه گیاه در آنجاست، نه دمی

ترکیده آفتاب سمج روی سنگهاش،

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکش است

حس می‌کند که آرزوی مرغ‌ها چو او

تیره ست همچو دود. اگر چند امیدشان

چون خرمنی ز آتش

در چشم می‌نماید و صبح سپیدشان.

حس می‌کند که زندگی او چنان

مرغان دیگر ار بسر آید

در خواب و خورد

رنجی بود کز آن نتوانند نام برد.

آن مرغ نغزخوان،

در آن مکان ز آتش تجلیل یافته،

اکنون، به یک جهنم تبدیل یافته،

بسته ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان

چشمان تیزبین.

وز روی تپه،

ناگاه، چون بجای پر و بال می‌زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.

آنگه ز رنج‌های درونیش مست،

خود را به روی هیبت آتش می‌افکند.

باد شدید می‌دمد و سوخته ست مرغ!

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در.

 

در این شعر نیما، خیزران یا نی کنایه ایست از قلم، و فرد نشستن بر سر آن توصیفی است که نیمایوشیج از یکه و تنها بودن خویش در شعر نو، در سپیده دم ابداع این نوع شعر می‌کند. لطافت این شعر نیما که در بهمن ۱۳۱۶ سروده شده‌است، در این شعر آن است که وی با توجه به ناآشنا بودن شعر نو برای بسیاری از افراد خاص و عام و ضمن یادآوری تنهایی خود در این مسیر، ضمن اشاره به ققنوس به سوختن خویش در رنج درون اشاره می‌کند، تنها بدین امید که پویندگان راهش در آینده، ققنوس‌وار سر بر آورند و به کار او در زمینه شعر نو، حیاتی جاوید بخشند. اتفاقی که امروز با گسترش فوق العاده شعر نو به وضوح شاهد آن هستیم...


درباره‌ی ققنوس (5)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه هجدهم اسفندماه سال 1389-16:00

ققنوس در ادبیات

 در منطق الطیر

به ققنوس در شعر کهن فارسی تقریبا هیچگاه اشاره نشده‌است و می‌توان گفت که طی هزار سال شعر فارسی، تنها عطار نیشابوری است که در اشعار خود از این پرنده نام برده‌است، و جالب این که وی نیز به صراحت با این باور دیرینه که ققنوس حیات جاودان دارد، مخالفت ورزیده و برعکس ققنوس را نیز به سان دیگر موجودات فانی دانسته و بر همه گیر بودن پدیده مرگ تاکید ورزیده‌است.

در منطق الطیر عطار، ققنوس طرفه مرغی دلستان است که مأوای او در هندوستان می‌باشد. او پرنده ایست که نزدیک به صد سوراخ در منقار دارد و او را جفتی نیست. بنا بر این روایت، ققنوس در بلندی‌ها می‌نشیند و با وزیدن باد بر منقار او، نوایی دلنشین پدیدار می‌شود و مرغان دیگر بدین آواز گرد او جمع می‌شوند و مدهوش و صید وی می‌شوند.

بدین روایت، موسیقی نیز از آواز ققنوس گرفته شده‌است که:

فیلسوفی بود، دمسازش گرفت

علم موسیقی ز آوازش گرفت

عطار نیشابوری در اشعارش از ققنوس بعنوان پرنده‌ای یاد می‌کند که بر روی نوک او ۳۶۰ سوراخ وجود دارد و از هر سوراخ آن نوایی دلنشین خارج می‌گردد . او خواستگاه ققنوس را در هندوستان می‌داند...



درباره‌ی ققنوس (4)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه هجدهم اسفندماه سال 1389-17:00

در اساطیر ایران

در اساطیر ایران،  قُقنوس یا قُقنُس،  معرب کلمه یونانی کوکنوس (Kuknos)، و همتای کلمه هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین می‌نماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزه آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.

این مرغ در روایت‌های ایرانی نیز همچون روایت‌های هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی می‌کند و چون عمرش به پایان می‌رسد، توده‌ای بزرگ از هیزم فراهم می‌آورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز می‌خواند که از آواز خود به وجد می‌آید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه‌ای (تخم مرغی) پدیدار می‌شود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده می‌شود.

در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان می‌برد. اساسا در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطوره ققنوس دارند.

در اساطیر چین

فنگ هوانگ (ققنوس چینی)، در کاخ تابستانی بیجینگ، چین

در فرهنگ اسطوره‌ای چین، ققنوس با نام فنگ هوانگ یا پرنده سرخ شناخته می‌شود که از جنس آتش است و نماد تابستان و جنوب محسوب می‌شود که خشکسالی آفرین می‌باشد.به همین دلیل ققنوس دربردارنده عنصر منفی و مادینگی جهان، یعنی یین است و نماد ملکه محسوب می‌شود. در برابر ققنوس، اژدها قرار می‌گیرد که همیشه در اساطیر چین نماینده خاقان به شمار می‌آید. در اساطیر چین ققنوس در فواره‌ای از آب زلال تن می‌شوید و با گذشتن از بلندای کوه گون لون، هر شامگاه در غارهای دان Tan آرام می‌یابد. بر مبنای روایات چینی ققنوس کمتر تا سطح زمین پرواز می‌کند و هرگاه که چنین کند، همه مرغان گرد او جمع می‌شوند. بر اساس روایت کویاجی درباره ققنوس، وی بر سطح زمین نمی‌نشیند، امّا هرگاه که بر سطح زمین بنشیند بر یک پای می‌رقصد.

برخی احتمال داده‌اند که ققنوس چینی همتای شانگ شانگ یا مرغ باران در روایت کنفوسیوس باشد، حال آنکه شانگ شانگ یا مرغ باران، پرنده ایست که نماد یین محسوب می‌شود، امّا ققنوس به طور معمول نماد یانگ تلقی شده‌است.

ققنوس در اساطیر چین، نماد شادمانی و خرسندی و نشانه رضایت آسمان است. اژدها در این اساطیر روح باران و نماد خاقان است و ققنوس، نماد ملکه و جنوب و یاور کشاورزان است.

در اساطیر چین پرنده سرخ یا ققنوس نماد جنوب و مورد نیایش بود. ققنوس بعدها جای خود را به قرقاول داد. این پرنده در نقش‌های برجای مانده دارای منقار خمیده، پنجه بلند و تیز به شکل پرندگان شکاری بود و یاری دهنده کشاورزان مزارع خشک جنوب به شمار می‌آمد.

در اساطیر چین ققنوس دیگری موسوم به چی سانگ یا ققنوس کوهساران نیز وجود دارد. این ققنوس، ققنوسی است که به روزگار دودمان جو نقشه رودها را به یو پیشکش کرد...

   



درباره‌ی ققنوس (3)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
چهارشنبه هجدهم اسفندماه سال 1389-18:00

در مصر باستان

طی نخستین قرن میلادی، روی هم ۲۱ بار توسط ده مؤلف از ققنوس یاد شده‌است. از مجموع این منابع چنین بر می‌آید که خاستگاه اسطوره ققنوس تمدن قدیم مصر بوده و بعدها به ترتیب در تمدن‌های یونانی، رومی و مسیحی درباره آن سخن گفته‌اند. در میان مصریان، اسطوره ققنوس در اصل اسطوره خورشید بوده که بعد از هر شب دگر بار در سحرگاه طلوع می‌کند و نام شهر هلیوپولیس در نوشته هردوت نیز باید در همین ارتباط باشد.

مصریان ققنوس را پرنده مقدسی می‌دانند که بسیار نادر است. به روایت مردم شهر هلیوپولیس، ققنوس هر ۵۰۰ سال یک بار آن هم پس از مرگ ققنوس قبلی در مصر ظاهر می‌شود. از این پرنده تنها برخی تصاویر موجود است و آن طور که از شکل واندازه او در این تصاویر بر می‌آید، بال و پرش بخشی قرمز و بخشی زرد طلایی است و اندازه و شکل عمومی آن مانند عقاب است. داستانی عجیب هم از کار این پرنده گفته می‌شود و آن این که این پرنده جسد پدر خود را، که با نوعی صمغ گیاهی خوشبو اندود شده، همه راه از سرزمین عرب تا معبد آفتاب با خود می‌آورد و آن را در آن جا دفن می‌نماید. می‌گویند برای آوردن جسد ابتدا گلوله‌ای آن قدر بزرگ که بتواند آن را حمل نماید از جنس آن صمغ گیاهی می‌سازد، بعد توی آن را خالی می‌کند و جسد را در آن می‌گذارد و دهانه آن را با صمغ تازه مسدود می‌کند و آن گاه گلوله را که درست همان وزن اولیه خود را پیدا کرده‌است، به مصر می‌آورد و در حالی که تمامی رویه گلوله از صمغ پوشانده شده آن را همان طور که گفته شد درون معبد آفتاب می‌گذارد...   





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br