تبلیغات
وبلاگicon
ققنوس در آتش - مطالب ابر محمّدعلی بهمنی
 

بهار بهار

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-21:15

بهار بهار

صدا همون صدا بود

صدای شاخه‌ها و ریشه‌ها بود

بهار بهار

چه اسم آشنایی؟

صدات میاد ... اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره‌ها رو یا نه؟

تازه کنیم خاطره‌ها رو یا نه؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه‌تر از قصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه

عیدُ آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل

باغچه‌ی ما یه گلدون

خونه‌ی ما همیشه

منتظر یه مهمون

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه‌تر از فصل شکفتنم کرد

بهار بهار، یه مهمون قدیمی

یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصّه‌ها بود

خواب و خیال همه بچّه‌ها بود

آخ ... که چه زود قلّک عیدیامون

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفارو نقطه‌چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

چقد دلم فصل بهارو دوست داشت

واشدن پنجره‌ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره‌ها رو وا کرد

من و با حسّی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف،  حرفای من کتاب شد

حیف که همش سؤال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

که صب تا شب دنبال آب و نون بود


محمّدعلی بهمنی




غزل پارسی در دوران معاصر (3)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه هفدهم اردیبهشتماه سال 1390-21:58


تو را با غیر می‌بینم، صدایم در نمی‌آید

دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید

 

نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم

تحمّل می‌رود اما شب غم سر نمی‌آید

 

توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زان، لیک

چه گویم؟ جور حسرت چون به گفتن در نمی‌آید

 

چه سود از شرح این دیوانگی‌ها، بی قراری‌ها؟

تو مه، بی مهری و حرف منت باور نمی‌آید

 

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور، ای زلف

که این دیوانه گر عاقل شود، دیگر نمی‌آید

 

دلم در دوریت خون شد، بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت، ای کافر، نمی‌آید؟

 

مهدی اخوان ثالث (م.امید)




انگار با من از همه کس آشناتری

از هر صدای خوب برایم صداتری

 

آیینه‌ای به پاکی سر چشمه‌ی یقین

با اینکه روبروی منی و مکدّری

 

تو عطر هر سپیده و نجوای هر نسیم

تو انتهای هر ره و آن سوی هر دری

 

لالای پر نوازش باران نم نمی

خاک مرا به خواب گل سرخ می‌بری

 

درهای ناگشوده‌ی معنای هر غروب

مفهوم سر به مهر طلوع مکرّری

 

هم روح لحظه‌های شکوفایی و طلوع

هم روح لحظه‌های گل یاس پرپری

 

از تو اگر که بگذرم، از خود گذشته‌ام

هرگز گمان نمی‌برم از من، تو بگذری

 

من غرقه‌ی تمامی غرقاب‌های مرگ

تو لحظه‌ی عزیز رسیدن به بندری

 

من چیره می‌شوم به هراس غریب مرگ

از تو مراست وعده‌ی میلاد دیگری

 

اردلان سرفراز





ادامه مطلب

دنبالک ها: آوای آزاد 

چه فرق دارد، شیطان و یا فرشته شدن؟ (مطلب ثابت)

نوشته شده توسط :مصطفی غلامی
شنبه بیست و یکم اسفندماه سال 1389-15:52



اگر چه سیلی آئینه‌‌ها کَرم کرده‌ست

و تا همیشه سکوت مصوّرم کرده‌ست

 

نمی‌تواند از طعم شوکرانی من

مذاق پاک کند آنکه نوبرم کرده‌ست

 

من از تبار غزل‌های سهل و ممتنعم

که هر که گوش سپرده‌ست از برم کرده‌ست

 

حسود یعنی باور کنم خودم را باز

که باز شورترین چشم باورم کرده‌ست

 

زمان، زمانه‌ی افسانه‌های طی شده نیست

چه آتشی است که ققنوس‌پرورم کرده‌ست

 

کبوترانه به بامم نشسته بودم ـ‌ شعر

برای قاف تو سیمرغ دیگرم کرده‌ست

 

چه فرق دارد، شیطان و یا فرشته شدن

که عشق بر حذر از هر دو پیکرم کرده‌ست

 

از آب‌های جهان سهم بی‌کرانگی‌ام

جزیره‌ای‌ست که در خود شناورم کرده‌ست

 

جزیره‌ای که تویی ابتدای اقیانوس

و انتهای زمینی که (شاعرم) کرده‌ست





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


صفحات جانبی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:






 
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسان
مرجع ابزارهای وبلاگ نویسانابزارهای متنوع وبلاگدریافت کد لودینگ برای وبلاگ
br